سياسی

تعریف پرکتی سیسم، دگماتیسم و پراگماتیسم

دایرة المعارف روشنگری

ش. میم بهرنگ

• در توضیح دیالک تیک پراتیک و تئوری به گرایشات انحرافی و گمراه ساز برخورد کرده ایم که به نحوی از انحا با مقوله های پراتیک و تئوری در پیوند قرار دارند.

• پرکتی سیسم، دگماتیسم و پراگماتیسم از آن جمله اند.

• احزاب و سازمان های به اصطلاح «کارگری» ایران از هیچکدام از این انحرافات مبرا نبوده اند و نیستند.

• از این رو علاوه بر درک و هضم دیالک تیک پراتیک و تئوری، باید به چاه های راه ها نیز واقف بود.

• هدف ما از توضیح حتی الامکان علمی مفاهیم و مقوله ها در این راستا ست.

پراکتی سیسم (عمل گرائی)

دایرة المعارف روشنگری

ش. میم بهرنگ

• پراکتی سیسم (عملگرائی) عبارت است از درک یکجانبه رابطه تئوری و پراتیک (مطلق کردن پراتیک در دیالک تیک پراتیک و تئوری و هیچ انگاشتن تئوری. مترجم)

• پراکتی سیسم گرایشی است که جنبه عملی فعالیت تولیدی و اجتماعی ـ تاریخی انسانها را مطلق می کند و ضمنا به جنبه نظری (تئوریکی) آن کم بها می دهد.

• پراکتی سیسم فقط نتایج بی واسطه کردوکار عملی انسان ها را در نظر می گیرد، استقلال نسبی تئوری را نادیده می گیرد و ارزش گرانبهای تئوری را در پیش بینی عواقب کردوکار عملی و نقش راهنمای آن را برای پراتیک بباد فراموشی می سپارد.

• پراکتی سیسم توسعه تئوری را به لزوم عملی بی واسطه آن وابسته و موکول می سازد.

• رابطه منفی پراکتی سیسم نسبت به تئوری سبب وابستگی آن به فاکتورهای گذرا، موقتی و تصادفی می شود.

• پراکتی سیسم از درک دورنمای عام توسعه عاجز می ماند.

• پراکتی سیسم از درک نقش علوم اجتماعی در پیش بینی، برنامه ریزی و هدایت توسعه اجتماعی، که برای حل درست مسائل اجتماعی به تدارک تئوریکی حداکثر و فراگیر عملی نیاز مبرم دارند، عاجز می ماند.

• پراکتی سیسم درسیاست، به سبب نادیده گرفتن ضرورت کار تئوریکی، دچار بی پرنسیپی و اپورتونیسم می شود.

• پراکتی سیسم با تقلیل عرصه تئوری به حل مسائلی که اهمیت بی واسطه عملی دارند، عرصه شناخت تئوریکی را تنگ می کند و دورنماهای توسعه آتی پراتیک را محدود می سازد.

• پراکتی سیسم هم به توسعه تئوری و هم به توسعه پراتیک صدمات زیانباری وارد می سازد.

• پراکتی سیسم با مارکسیسم ـ لنینیسم بیگانه است.

• بنا بر آموزش مارکسیسم ـ لنینیسم، طبقه کارگر و متحدانش باید در مبارزه بخاطر آماج های سیاسی، اقتصادی و فرهنگی مشخص، شناخت قانونمندی های عام و دورنمای توسعه را راهنما و راهبر خویش سازد و این امر تنها ببرکت تئوری میسر می شود.

• پراکتی سیسم نمی تواند با توسعه اجتماعی مبتنی بر برنامه و نقشه و آگاهی در سوسیالیسم سازگار باشد.

• زیرا آن خودپوئی را بر آگاهی مقدم می داند، خودپوئی را به آگاهی ترجیح می دهد.

• لنین در رد پراکتی سیسم و گرایشات انحرافی مشابه، بدرستی می گوید:

• «بدون تئوری انقلابی، جنبش انقلابی هم نمی تواند وجود داشته باشد!»

• مراجعه کنید به

• تئوری و

• پراتیک.

پایان

تعریف دگماتیسم (جزمگرائی)

دایرة المعارف روشنگری

ش. میم بهرنگ

• دگماتیسم (جزمگرائی) :

• دگماتیسم عبارت است از طرز تفکر غیرانتقادی، غیرتاریخی و متافیزیکی، که بر مبنای دگم های روایت شده، یعنی نظرات، براهین و اعتقادات استوار است، دگم ها را بمثابه حقایق همیشه همان و همه جا معتبر تلقی می کند، بدون این که آنها را در شرایط تاریخی ـ مشخص موجود مورد آزمون و آزمایش قرار دهد، بدون این که بر مبنای معارف جدید و تجارب عملی جدید به کنترل محتوای حقیقت آنها و ارزش معرفتی آنها بپردازد.

• دگماتیسم، مشخصه خاص هر مذهب و هر نگرش مذهبی است.

• دگماتیسم ـ از لحاظ فلسفی ـ بیانگر تفکر غیر دیالک تیکی، متافیزیکی است، که بر معارف حاصله ـ بدون کوچکترین انتقاد ـ ایمان می آورد، آنها را بطور کلیشه ای در شرایط جدید پیاده می کند، بدون این که خود به تحلیل آنها بپردازد، بدون اینکه به تعمیم تئوریکی آنها اقدام کند و بدین طریق به پیشرفت معرفتی راستین خدمت کند.

• دگماتیسم، در جنبش کارگری ـ انقلابی، بمثابه فرم خاص انحراف از مارکسیسم ـ لنینیسم تلقی می شود، که هرچند ظاهرا در تضاد با رویزیونیسم قرار دارد، ولی در واقع آب به آسیاب آن می ریزد.

• مشخصه این نوع دگماتیسم، عبارت از این است که نمایندگان آن بطرز کاملا غیرتاریخی و اکلکتیکی (از هر خرمنی، خوشه ای برداشتن و خرمن فکری کاذبی تشکیل دادن) به تزهای منفرد، گسسته از پیوند کلی مارکسیسم ـ لنینیسم استناد می ورزند، بی آنکه روح انقلابی و خصلت خلاق آن را درک کنند.

• دگماتیست ها، جزمگرایان و یا نسخه پردازان خود را مارکسیست های بویژه پیگیر جا می زنند، اما در واقع، نه مایل و نه قادر به استفاده مناسب از مارکسیسم ـ لنینیسم اند و نه لیاقت توسعه و تکامل آن را بر مبنای تحلیل علمی مناسبات اجتماعی مشخص دارند.

• دگماتیسم با بکاربستن خشک، یکجانبه و غیرخلاقانه تئوری مارکسیسم ـ لنینیسم و تجارب مبارزه طبقاتی بر واقعیت اجتماعی، به جنبش کارگری لطمه می زند، زیرا آن، بدین طریق مانع توسعه و تکامل این تئوری و استفاده خلاقانه از قوانین توسعه اجتماعی می شود.

• دگماتیسم با روش کلیشه ای غیر دیالک تیکی خود، تئوری مارکسیسم ـ لنینیسم را نه تنها از پراتیک مبارزه طبقاتی مجزا می سازد، بلکه علاوه بر آن، پیوند آن را با توسعه علوم طبیعی و اجتماعی قطع می کند.

• دگماتیسم ـ از لحاظ سیاسی ـ به فرقه گرائی، باند بازی و دسته بندی منجر می شود و خطر اعمال افراطی چپ نما و انقلابی نما را در بطن خود دارد.

• سیاست دگماتیکی، جزمگرا و فرقه گرا، نه فقط در کشور معین به اشتباهات سوبژکتیویستی سنگین منجر می شود، بلکه علاوه بر آن، وحدت و یکپارچگی جنبش کارگری بین المللی و سیستم جهانی سوسیالیستی را تضعیف می کند.

• از این رو ست، که احزاب مارکسیستی ـ لنینیستی به مبارزه علیه دگماتیسم و فرقه گرائی، همانقدر توجه جدی مبذول می دارند که به مبارزه علیه رویزیونیسم.

• «دگماتیسم و فرقه گرائی در تئوری و پراتیک، می توانند در این و یا آن مرحله توسعه احزاب منفرد به خطر اصلی مبدل شوند، اگر علیه آنها مبارزه پیگیری صورت نگیرد.

• دگماتیسم و فرقه گرائی توان توسعه مارکسیسم ـ لنینیسم بر مبنای تحلیل علمی را از احزاب انقلابی سلب می کنند و مانع استفاده خلاق از آن در شرایط مشخص می شوند.

• دگماتیسم و فرقه گرائی، کمونیست ها را از اقشار پهناور زحمتکشان ایزوله می کنند، به انتظار انفعالی و یا به چپ روی افراطی و ماجراجوئی در مبارزه انقلابی سوق می دهند.

• دگماتیسم و فرقه گرائی، مانع ارزیابی بموقع و درست شرایط تغییر یابنده و تجارب جدید می شوند و از بکار گرفتن کلیه امکانات به نفع پیروزی طبقه کارگر و کلیه نیروهای دمکراتیک در مبارزه علیه امپریالیسم، ارتجاع و خطر جنگ جلوگیری می کنند و نتیجتا، خلق ها را از پیروزی در مبارزه بحق خود محروم می سازند.»

پایان

پراگماتیسم (سودمندی عملی گرائی)

دایرة المعارف روشنگری

ش. میم بهرنگ

• پراگماتیسم :

• پراگماتیسم نامی است، برای جهان بینی ایدئالیستی ـ ذهنی و اگنوستیسیستی رایج در کشورهای انگلوساکسن که به پیروی از پیرس ، قبل از همه، از سوی جیمز توسعه داده شده و توسط شیلر و ده وی تدوین یافته است.

• فرمی که ده وی به پراگماتیسم داده، به اینسترومنتالیسم (ابزارگرائی) نیز معروف شده است.

• پراگماتیسم را می توان فرم نمودین انگلوساکسنی فلسفه حیات تلقی کرد.

• پراگماتیسم در موارد بیشماری با جهان بینی نیچه تطبیق دارد و در بسیاری از مسائل با پوزیتیویسم ، که شدیدا تحت تأثیرش قرار دارد، سازگار است.

• از دیدگاه پراگماتیسم، کلیه تصورات، مفاهیم، قضاوت ها و نظرات ما قواعدی اند، برای رفتار (پراگمای) ما و «حقیقت» آنها، تنها در سودمندی عملی آنها برای زندگی ما نهفته است.

• معیار حقیقت، از دیدگاه پراگماتیسم، عبارت است از سودمندی، فایده، نتیجه و نه انطباق با واقعیت عینی.

• «حقیقت هر چیز بوسیله نتیجه نهائی آن اثبات می شود.»

• به عبارت دیگر «هرتصور تا زمانی که برای زندگی ما مفید باشد، حقیقی محسوب می شود.»

• مسئله حقیقت، از دیدگاه پراگماتیسم بطورکلی، عبارت است از مسئله ای که در «منطق»، «کلاس درس» و یا در «پای موعظه و منبر» معنی پیدا می کند.

• در زندگی عملی نه حقیقت تصورات ما، بلکه «ارزش نقد» آنها، فایده، منفعت و نتیجه آنها در رابطه با منافع متغیر و خاص ما مطرح است.

• پراگماتیسم این درک و برداشت خود از حقیقت را، نه تنها در عرصه تئوری شناخت، بلکه در مورد مسائل اخلاقی نیز معتبر می داند.

• اخلاق از دیدگاه پراگماتیسم، پیشداوری به میراث مانده است :

• در زندگی عملی هنجارهای اخلاقی معتبر برای همه، وجود ندارند.

• با درک پراگماتیستی از حقیقت و اخلاق، دو مشخصه دیگر پراگماتیسم یعنی رلاتیویسم و پلورالیسم، در ارتباط تنگاتنگی قرار دارند.

• تقلیل حقیقت و اخلاق به سودمندی و فایده رسانی برای افراد و یا گروه هائی از انسانها، گشتاور تعیین کننده ای در جهان بینی پراگماتیسم است.

• قبل از همه، از این رو ست، که پراگماتیسم به بخش لاینفک ایدئولوژی امپریالیسم آمریکا بدل شده است.

• بنام پراگماتیسم، هر عملی که برای امپریالیسم آمریکا مفید و موفقیت آمیز باشد، می تواند هم اخلاقی و هم حقیقی تلقی شود :

• در سیاست داخلی :

• پایمال کردن حقوق و آزادی های بورژوائی ـ دمکراتیک و

• اجرای فرم های حاکمیت و سرکوب دیکتاتورمآبانه.

• در سیاست خارجی :

• تجاوز به دولت های دیگر و

• اقدامات ستمگرانه در حق ملت های دیگر.

پایان