سياسی

کمونیست ها ـ اکنون! – انقلابی بودن در جامعه و مخالفت با جامعه

(حزب و جهان بینی آن)[1]

هانس هاینتس هولتس فیلسوف فرزانه پرولتاریا

ترجمه : یدالله سلطانپور

پیشکشی برای برادرم علی شهبازی که ققنوس وار در آتش عشق به توده خاکستر شد!

در جامعه شقه شقه شده از تضادهای طبقاتی نمی توان از ایدئولوژی ئی سخن گفت، که در خارج از طبقات و یا بر فراز طبقات قرار دارد.

لنین

کشف پیوند متقابل میان منافع جزئی خویش با منافع تمام اجتماعی به تجهیزات تئوریکی نیاز دارد، به شناخت افزاری که علم در اختیار انسان ها قرار می دهد.
ایدئولوژی سوسیالیستی، تئوری را به اهرم پراتیک جامعه دگرگونساز بدل می سازد.

بخش سوم
انقلابی بودن در جامعه و مخالفت با جامعه[2]

  • به زانو در آمدن نوکروار «اکونومیسم» در برابر ایدئولوژی بورژوائی حاکم، فرم منطقی ـ علمی هم دارد.
  • جامعه بورژوائی تضاد میان سرمایه داران و کارگران را در بطن خود دارد.
  • جامعه بورژوائی در فرم و قالب این تضاد، بمثابه عنصر ساختاری خویش، بمثابه عنصر ساختاری حرکت تاریخی خویش، به حیات خود ادامه می دهد.

  • · تا زمانی که فعالیت سیاسی طبقه کارگر، تضاد طبقه سرمایه داران را بمثابه تضادی در درون جامعه بورژوائی تحمل می کند، یعنی آن را بمثابه تضادی از تضادهای جنبی بر سر منافع تلقی می کند، خود را تسلیم دست و پا بسته جامعه ای می سازد، که همواره مذبح او بوده، هست و خواهد بود.

  • در این جور مواقع، ایدئولوژی بورژوائی بمثابه وسیله معنوی دفاع از جامعه بورژوائی، بمثابه ابزار بقای آن، بمثابه عام به جای خود می ماند و ایدئولوژی پرولتری ترید ـ یونیونیسم، اکونومیسم و رفرمیسم[3] نیز به عنوان انواع مختلفی از ایدئولوژی بورژوائی، به مثابه خاص در می آیند (رابطه منفرد (خاص) با عام. مترجم).

  • ایدئولوژی پرولتری، بدین طریق، طبیعت خود را تغییر می دهد و به ایدئولوژی بورژوائی بدل می شود.

  • «توسعه خودپوی جنبش کارگری به سرسپردگی آن بر ایدئولوژی بورژوائی منجر می شود.
  • چون جنبش کارگری خودپو، ترید ـ یونیونیسم است، سندیکابازی صرف است.
  • ترید ـ یونیونیسم، اما به معنی برده کردن ایدئولوژیکی کارگران بوسیله بورژوازی است.
  • از این رو، وظیفه ما، وظیفه سوسیال ـ دموکراسی انقلابی، عبارت است از مبارزه علیه خودپوئی.
  • وظیفه ما عبارت است از مبارزه علیه تمایلات خودپوی ترید ـ یونیونیستی.
  • ما باید جنبش کارگری را از سرسپرده بورژوازی شدن باز داریم و به زیر پرچم سوسیال ـ دموکراسی انقلابی بیاوریم.» [4]

  • اما از آنجا که کارگر، تنها در چارچوب جامعه بورژوائی است، که به خویشتن خویش آگاه می شود، خودآگاهی او، خود را بطور خودپو، در منافع خاص او نمایان می سازد، منافع خاصی که با طرق و وسایل سندیکائی در چارچوب جامعه بورژوائی تعقیب می شوند.
  • کارگر، نمی تواند ـ بطور خودپو ـ به تضاد اصلی جامعه، به تضاد میان استثمارگر و استثمار شونده، به تضاد میان تصاحب خصوصی و تولید اجتماعی، که تنها با محو جامعه طبقاتی قابل حل است، پی ببرد.

  • کشف پیوند متقابل میان منافع جزئی خویش با منافع تمام اجتماعی به تجهیزات تئوریکی نیاز دارد، به شناخت افزاری که علم در اختیار انسان ها قرار می دهد.

  • این تجهیزات تئوریکی در دامن جامعه بورژوائی توسعه یافته اند و استفاده از آنها در مبارزه طبقاتی پرولتاریا، که موجب تغییر خود علم می شود، می بایستی توسط دانشمندانی عملی شود، که در علوم بورژوائی آموزش دیده بودند و صاحب نظر بودند.

  • «ما گفتیم که کارگران اصلا نمی توانستند شعور سوسیال ـ دموکراتیک را داشته باشند.
  • این شعور تنها از خارج می توانست به میان کارگران برده شود.
  • تاریخ کلیه کشورها نشان می دهد که طبقه کارگر با تکیه بر نیروی خود، فقط می تواند به شعور ترید ـ یونیونیستی دست بیابد.
  • این بدان معنی است که طبقه کارگر بنا بر حکم ضرورت، به این نتیجه می رسد که باید در انجمن ها متشکل شود، به مبارزه علیه کارخانه داران برخیزد، تصویب این و یا آن قانون ضرور برای کارگران را به دولت تحمیل کند و الی آخر.
  • آموزش سوسیالیسم، اما برعکس، از تئوری های فلسفی، تاریخی و اقتصادی تشکیل شده است که بوسیله تحصیلکردگانی از طبقات دارا، بوسیله روشنفکران تدوین شده است.» [5]

  • بدین طریق است که مسئله خصلت طبقاتی علم مطرح شده است.
  • آموزش های علمی انتزاعات تئوریکی در باره مسائل معین اند، که در دوره معینی از توسعه اجتماعی و علمی ـ تاریخی تشکیل شده اند.
  • این انتزاعات با سطح توسعه اجتماعا مشروط مسائل معینی در پیوند اند.
  • آنها می توانند (همانطور که در فرمولبندی های قوانین طبیعی و یا قواعد ریاضی می بینیم) با موضوع مربوطه همخوانی داشته باشند.
  • آنها اما در بیشتر موارد بنا بر نیات ایدئولوژیکی، مسخ و مخدوش می شوند و این امر نشاندهنده این است که دانش، بطور اجتماعی مشروط می شود.

  • ایدئولوژی ها حاوی نشانه هائی از واقعیات امور اند، نه تصویر راستین آنها.
بخش چهارم
حقیقت و جانبداری [6]

  • مسخ ایدئولوژیکی از آن رو ست که تئوری علمی برای نیازها و یا منافع معینی به خدمت گرفته می شود.

  • منافع واقعی طبقه کارگر ـ اما ـ در برچیدن بساط جامعه طبقاتی  بطور کلی و در نتیجه، در برچیدن بساط منافع طبقاتی خصوصی و منافع طبقاتی ئی است که به مسخ و مخدوش کردن علم نیاز دارند.

  • طبقه کارگر به دلیل همین موقعیت تاریخی خاص خویش (و این به معنی موقعیت علمی ـ تاریخی طبقه کارگر نیز هست)، اصولا نمی تواند ایدئولوژی خاص خود را داشته باشد :

  • از دو حالت قصه خالی نیست.
  • یا کارگران به موقعیت طبقاتی خود اگاه نیستند و لذا در راه منافع خصوصی خود در چارچوب جامعه سرمایه داری مبارزه می کنند و بنا بر این، ایدئولوژی آنها، ایدئولوژی بورژوائی است و
  • یا به موقعیت طبقاتی خود آگاه هستند و  لذا به توسعه علمی کمر می بندند، که خارج از حیطه تأثیر منافع خصوصی است، یعنی به توسعه علم سوسیالیستی اقدام می کنند.

  • ما در این حالت با علمیتی سر و کار داریم، که از پای بندی بی چون و چرا به حقیقت و معیارهای حقیقت صرفنظر نمی کند و در عین حال شاخص اصلی اش جانبداری سوسیالیستی است.
  • و به همین دلیل عینگرائی خود را و عدم تمکین به منافع خاص را حفظ می کند.

  • علم سوسیالیستی، بدین طریق، اولین علمی است که در پله توسعه علمی ئی قرار می گیرد، که در آن، آموزش های علمی از قید و بند وابستگی به تضاد میان منافع خصوصی آزاد است و لذا نیازی به مثله و مسخ و مخدوش کردن خویش ندارد.

  • علم سوسیالیستی ـ اما ـ خود در مبارزه علیه مواضع ایدئولوژیکی علم بورژوائی توسعه می یابد.
  • علم سوسیالیستی در مرحله اول خود، عبارت است از تئوری پرولتاریای در حال مبارزه طبقاتی در جامعه بورژوائی و در مرحله دوم خود، عبارت است از تئوری دیکتاتوری پرولتاریا، در گذار به جامعه بی طبقه کمونیستی.

  • لنین به زبان ساده، «ایدئولوژی بورژوائی و سوسیالیستی»[7] را در مقابل هم قرار می دهد.
  • این برای نشان دادن خصلت روبنائی تئوری های مربوطه کفایت می کند.
  • لنین تأکید می ورزد، که «در جامعه شقه شقه شده از تضادهای طبقاتی نمی توان از ایدئولوژی ئی سخن گفت که در خارج از طبقات و یا بر فراز طبقات قرار دارد.» [8]

  • به اصطلاح، «ایدئولوژی سوسیالیستی» از آنجا که منافع پرولتاریا را، یعنی تشکیل جامعه بی طبقه را محتوای تئوری های علمی خویش قرار می دهد، می تواند برای اولین بار در تاریخ علم، همزمان هم ایدئولوژی یک طبقه باشد و هم از سوی منافع طبقاتی خصوصی مسخ و مخدوش نشود.
  • علت این حالت استثنائی این است، که منافع طبقاتی پرولتاریا (خاص) با منافع عمومی (عام) در انطباق کامل است.
  • منظور لنین از تفاوتگذاری به شرح زیر است :
  • «اکنون، اگر نمی توان از ایدئولوژی مستقلی، از ایدئولوژی ئی  که توده های کارگر در جریان جنبش تشکیل داده اند، سخن گفت، پس مسئله می تواند از این قرار باشد :
  • یا ایدئولوژی بورژوائی و یا ایدئولوژی سوسیالیستی.»

  • نین، بعدا به توضیح بیشتر مسئله می پردازد :
  • «البته این بدان معنی نیست که کارگران در این تشکیل ایدئولوژی شرکت نمی ورزند.
  • منظور این است که آنها به عنوان کارگر در تشکیل آن شرکت نمی ورزند.
  • بلکه به عنوان تئوریسین های سوسیالیسم، به عنوان پرودون ها و وایت لینگ ها[9] در آن شرکت می ورزند.
  • به عبارت دیگر، کارگران فقط و تا آن حد در تشکیل ایدئولوژی شرکت می ورزند، که برای شان ـ کم و یا بیش ـ امکان آن فراهم  می آید، که دانش عصر خود را از آن خود کنند و غنی ترش سازند.» [10]

  • اینجا، لنین از تداوم و پیوست در تاریخ علم سخن می گوید و ما را به درک پیوست علم بورژوائی و علم سوسیالیستی و همزمان، به جهش کیفی در گذار از علم بورژوائی به علم سوسیالیستی موظف می سازد.

  • · «علم هر عصر» کل پیوندمند و ضمنا تضادمند است.

  • این بدان معنی است، که تضادها در کشتزار کلیت درک علمی هر عصر نشو و نما می یابند و لذا می توانند به «همسازی با یکدیگر» تن در دهند، «همزیستی و همسازی شان با یکدیگر ممکن باشد.»
  • اگر تضادها به انفجار کلیت درک علمی منجر شوند، آنگاه علم دستخوش بحران می شود و درک علمی نوینی باید تشکیل گردد.

  • تضادمندی سرمایه داری در دیالک تیک کلاسیک بورژوائی نیز بطور تئوریکی ـ علمی تبیین شده است :
  • هگل در اثر خود تحت عنوان «فنومنولوژی روح»[11]، این «سیستم علم» جامعه بورژوائی را فرمولبندی می کند.
  • در «فلسفه حقوق» هگل ساختار جامعه ای مورد تجزیه و تحلیل قرار می گیرد، که شالوده این «سیستم علم» را تشکیل می دهد.

  • گذار به سوسیالیسم وقتی صورت می گیرد، که این تضادهای درونی جامعه بورژوائی، دیگر قادر به همسازی[12] با یکدیگر نباشند و یا امکان همساز سازی آنها وجود نداشته باشد.

  • تفاوت ایدئولوژی سوسیالیستی با ایدئولوژی بورژوائی در این است که ایدئولوژی سوسیالیستی، ناهمسازی تضادها را بمثابه تلاشی سیستم کشف می کند و آن را به درجه محور عمل سیاسی ارتقا می دهد و بدین طریق، تئوری را به اهرم پراتیک جامعه دگرگونساز بدل می سازد.

  • این بدان معنی است، که علم سوسیالیستی نه بلحاظ معیارهای صوری علمیت، بلکه بلحاظ محتواها و گره زدن ساختاری ـ دینامیکی آنها به یکدیگر از ایدئولوژی بورژوائی متمایز می شود.

  • این تفاوت محتوائی و ساختاری را می توان در دو نکته تعیین کننده زیر نشان داد :
  • اولا در علم سوسیالیستی، روندهائی نشان داده می شوند، که موجد ناهمسازی تضادهای ذاتی هر سیستم اند.
  • بدین طریق، واقعیت بمثابه چیزی در حال تلاشی تلقی می شود  (بی اعتنا به اینکه بتوان آن را در سیستماتیک علمی، یعنی در پیوند متقابل عناصر نمودار ساخت) و وابستگی متقابل و تلاشی، خود به موضوع علم سوسیالیستی بدل می شود.

  • ثانیا، علم سوسیالیستی اعمال هدفمند سوبژکت مبارزه طبقاتی را، بویژه فعالیت حزب انقلابی را نیز وارد تعیین محتوائی واقعیت عینی می سازد.

  • واقعیت عینی، بدین طریق، بمثابه یک سیستم بازتابی[13] توصیف می شود، سیستمی که در آن، عناصر منفرد بر یکدیگر تأثیر می گذارند و یکدیگر را منعکس می کنند.
  • این بدان معنی است، که در علم سوسیالیستی، جای خاصی برای علم توسعه یافته در جامعه بورژوائی اختصاص داده می شود و می توان عرصه اعتبار و درجه اعتبار احکام آن را با توجه به این جایگاه آن در علم سوسیالیستی تعیین کرد.

  • بنا بر این، آموزش ایدئولوژی بورژوائی، بخشی از آموزش علم سوسیالیستی است، اگر با برخورد انتقادی بدان، همراه باشد و استنتاجات علمی تفکر بورژوائی تنظیم و «بطور دیالک تیکی نفی شوند.»[14]
  • این بدان معنی است، که پیدایش مقوله های تفکر بورژوائی را باید بمثابه گشتاوری از جایگاه آنها در سیستم علم سوسیالیستی تلقی کرد.
  • آنگاه نقل قول تأییدآمیز لنین از کائوتسکی را می توان فهمید :
  • «علم اقتصادی کنونی، در واقع، یکی از پیش شرط های تولید سوسیالیستی است، فن کنونی نیز به همین سان.
  • پرولتاریا، نه این را می تواند بوجود آورد و نه آن را.
  • آنها هر دو محصول تولید اجتماعی کنونی اند.» [15]

  • این بدان معنی است که شعور شناسنده تئوریکی، ژنتیکی ـ ساختاری پرولتاریا هرگز نمی تواند محصول تجارب مبارزه اقتصادی خود او باشد، مبارزه اقتصادی ئی که در آن، کارگران منافع خود را بمثابه منافع خصوصی خویش، در چارچوب سیستم سرمایه داری دنبال می کنند.

  • شعور شناسنده تئوریکی، ژنتیکی ـ ساختاری پرولتاریا باید بمثابه تأملات علمی[16] روند تمام اجتماعی تشکیل شود.

  • باز می گردیم به نقل قول لنین از کائوتسکی :
  • «سوسیالیسم بمثابه آموزش، همانند مبارزه طبقاتی پرولتاریا، ریشه در مناسبات اقتصادی کنونی دارد.
  • سوسیالیسم بمثابه آموزش، همانند مبارزه طبقاتی پرولتاریا، از مبارزه علیه فقر و فلاکت و ذلت فراگیر توده ای، که محصول سرمایه داری اند، ناشی می شود.
  • اما آندو، در جوار هم و نه مجزا از هم، و تحت شرایط مختلف پدید می آیند.
  • بنابرین، شعور سوسیالیستی عبارت است از شعوری که از خارج وارد مبارزه طبقاتی پرولتاریا می شود و نه چیزی که بطور خودرو در آن پدید آمده باشد.» [17]

پایان فصل سوم

ادامه دارد


[1] Hans Heinz Holz : Kommunisten heute Die Partei und ihre Weltanschauung Essen : Neue-Impulse-Verl., 1995

[2] Revolutionäre in der Gesellschaft und gegen die Gesellschaft

[3] Trade-Unionismus, des Ökonomismus, des Reformismus

[4] LW 5, S.396

[5] LW 5, S. 385 f.

[6] Wahrheit und Parteilichkeit

[7] LW 5, S.396

[8] LW 5, S.396

[9] Proudhons und Weitlings

[10] LW 5, 395

[11] Phänomenologie des Geistes

[12] kompossibel

[13] Reflexionssystem

[14] aufhebt

[15] (LW 5, S.395)

[16] wissenschaftliche Reflexion

[17] (LW 5, S.394)