سياسی

تعریف توسعه

از دایرة المعارف روشنگریtoseh

ترجمه : ش. میم. بهرنگ

توسعه [1] :

  • معنی تحت اللفظی توسعه عبارت است از تغییر، حرکت بالنده، گذار از کیفیت های نازل به عالی، ارتقا از کیفیت های ساده، به بغرنج.
  • در تاریخ فلسفه و علوم منفرد دو نظر متفاوت در باره توسعه وجود دارد:
  • «توسعه  به معنی کوچکتر و یا بزرگتر شدن، بمعنی تکرار و توسعه  به معنی وحدت اضداد….
  • نظر اول خودجنبی[2]، نیروی محرکه آن، سرچشمه و انگیزه آن را نا دیده می گیرد و یا سرچشمه آن را نیروی خارجی (مثلا خدا، سوبژکت و غیره) می داند.
  • نظر دوم توجه اصلی خود را معطوف شناخت سرچشمه خودجنبی می کند.»[3]
  • درک دیالک تیکی توسعه بصورت نطفه ای در آثارفلاسفه جهان باستان، بویژه هراکلیت مشاهده می شود که جهان را در حرکت، تغییر و توسعه مدام می بیند وحرکت را به عنوان خودجنبی می داند که سرچشمه و نیروی محرکه آن مبارزه اضداد است.
  • آناکسی مندر[4] برای اولین بار از توسعه  در جهان جانوران سخن می راند:
  • «انسانها از انواع دیگر موجودات پدید آمده اند.»
  • در فلسفه یونان باستان اما نظرات متافیزیکی (ضد دیالک تیکی) نیز مبنی بر انکار توسعه رایج بوده اند.
  • پوتاگوریست ها[5] تئوری حرکت دایره وار عمومی[6] را تعلیم می دادند، که گویا همه چیز پس از گذشت چند سال معین به حالت اولیه خود برمی گردد.
  • به نظر امپدوکلس[7] موجودات زنده از اشکال نازل ماده پدید نیامده اند، بلکه در نتیجه بهم پیوستن تصادفی اعضاء و قسمت های مختلف بدن که قبلا هریک بطور مستقل و جداگانه وجود داشتند، پدید آمده اند.
  • او توسعه را در تعویض بی پایان عشق و نفرت خلاصه می کرد.
  • در قرون وسطای فئودالی، در دوران رکود اقتصادی، اجتماعی و علمی، اندیشه توسعه بکلی بباد فراموشی سپرده شد و جای آن را طرز تفکر متافیزیکی عمومی گرفت.
  • با پیدایش سرمایه داری آغازین[8] و توسعه  توفانی نیروهای مولده و در رابطه با آن، پیشرفت شتابان علوم، اندیشه توسعه دوباره و بتدریج وارد صحنه شد.
  • در حالی که بومه[9] توسعه کاینات را ماهیتا بکمک افکار عرفانی ـ مذهبی و الشیمی توضیح می داد، تفکر ماتریالیستی ـ پانته ئیستی (برونو[10] و اسپینوزا[11]) توسعه را به معنی خودبالی[12] یک اصل مادی اعلام کرد.
  • اصل دیالک تیکی خودبالی را لایب نیتس نیز در آموزش منادها[13] (البته به شکل ایدئالیستی آن) اعلام کرد :
  • مونادها عبارتند از جوهرهای فعال، خودکوش[14] و روحی مجهز به یک محرکه درونی، برای رسیدن به کمال.
  • لایب نیتس بر تداوم (پیوست) در روند توسعه تأکید می ورزد، ولی با انکار عدم تداوم (گسست) و جهش در روند توسعه آن را مطلق می کند و بدین سان اصل تداوم را به شالوده درک یکسونگرانه متافیزیکی ازتوسعه بدل می سازد.
  • اندیشه توسعه در شکل اندیشه بازانه[15] و مکانیکی آن برای اولین بار در کیهان شناسی[16] دکارت، یعنی در عرصه علوم طبیعی مورد استفاده قرار گرفت.
  • دکارت بر آن بود که سیستم سیاره ها در اثر گردبادی از ماده بی شکل (اتر)[17] تشکیل یافته است.
  • علیرغم وجود این گونه تصورات نطفه ای از اندیشه توسعه در نیمه اول قرن هجدهم، طبیعت شناسی مسلط هنوز متافیزیکی (غیر دیالک تیکی و غیرتاریخی) بود و نظریه اصلی آن مبتنی بر ثبات مطلق در طبیعت بود.
  • اولین ضربه کاری براین طبیعت شناسی متحجر بوسیله کانت فرود آمد که در کتب ارزشمند خود بنام «تاریخ عمومی طبیعت»[18] درسال (1755 میلادی) و «تئوری کهکشان ها»[19] تئوری پیدایش و توسعه منظومه شمسی و کره زمین را از مواد اولیه گازی شکل بنیاد گذاشت.
  • اگرچه تئوری توسعه بی وقفه در جهان مادی در آغاز بدشواری کسب مقبولیت کرد، ولی جلوگیری قطعی از اشاعه آن دیگر امکان پذیر نگردید.
  • در اواسط قرن هجدهم، محقق علوم طبیعی بنام (س. ف. ولف)[20] نظریه خود را که بر مبنای مشاهدات بیشمار مستدل و ضمنا در رد تئوری اسکولاستیکی آفرینش[21] بود، مطرح ساخت که بنا بر آن گیاهان و جانوران نتیجه توسعه (تکامل) موجودات ساده اند و جنین نتیجه توسعه (تکامل) نطفه است.
  • چندی بعد همین نظر او از سوی محقق علوم طبیعی در فرانسه بنام بوفون[22] مورد تأیید قرار گرفت.
  • بوفون اندیشه توسعه را در مورد کره زمین نیز بکار بست.
  • لی یل[23] در مخالفت با تئوری فاجعه[24] کوویر[25] نظریه تغییر تدریجی زمین را مطرح ساخت.
  • سن هیلر[26] در آکادمی علوم فرانسه به مخالفت با تئوری کوویر مبنی بر تغییر ناپذیری انواع  و «آفرینش چند باره»[27] برخاست و گوته در آلمان از او حمایت کرد.
  • تئوری توسعه (تکامل) انواع موجودات در سال های پایانی قرن هجدهم و اوایل قرن نوزدهم تقریبا در همه کشورهای اروپا نمایندگان برجسته داشته است.
  • لامارک[28] به توضیح توسعه (تکامل) انواع موجودات، بدلیل شرایط متغیر محیط زیست می پرداخت.
  • اوکن[29] مطالعه روند توسعه را در طبیعت از پدیده های مکانیکی و شیمیائی آغاز و به موجودات ختم می کرد.
  • بائر[30] برای همه موجودات زنده شکل اولیه[31] مشترکی قائل می شد و تکوین موجودات زنده را ناشی از توسعه آن شکل اولیه می دانست.
  • تئوری توسعه (تکامل) در باره طبیعت زنده (ارگانیک) در آثار داروین و هه کل[32] به نقطه اوج خود رسید (مراجعه کنید به تئوری منشأ انواع)[33].
  • انگلس مارش پیروزمند اندیشه توسعه را درعلوم مربوط به طبیعت زنده در قرن هجدهم و نوزدهم بشرح زیر وصف می کند:
  • «جالب است که همزمان با حمله کانت بر نظریه مبتنی برازلی و ابدی بودن منظومه شمسی، (س. ف. ولف) در سال 1759 میلادی اولین حمله بر نظریه ثبات انواع موجودات را آغاز کرد و تئوری منشأ انواع را مطرح نمود.
  • ولی اگر نظر او فقط پیش بینی داهیانه ای بود، توسط اوکن، لامارک و بائر هیأتی استوار بخود گرفت و درست صد سال بعد (1859) توسط داروین پیروزمندانه جامه عمل پوشید.»
  • اندیشه توسعه در عرصه علوم اجتماعی نیز در قرن هجدهم اهمیت ویژه ای کسب کرد:
  • لسینگ[34] درسال 1777 ـ 1780 میلادی اندیشه توسعه را درنوشته ای بنام «تربیت بنی آدم»[35] برای توضیح چند و چون پیدایش مذهب مورد استفاده قرار داد.
  • هردر[36] در سال 1784 میلادی در کتابش بنام «افکاری در باره فلسفه تاریخ بشر»[37] اندیشه توسعه را برای توضیح تاریخ بخدمت گرفت.
  • به نظر او تاریخ عبارت است از توسعه پیشرونده قانونمند:
  • تاریخ ادامه توسعه در طبیعت است.
  • در اواسط قرن نوزدهم در روسیه اصل توسعه، نماینگان برجسته ای در صفوف دموکرات های انقلابی پیدا کرد :
  • هرتسن[38] تاریخ تفکر بشری را ادامه تاریخ طبیعت نامید.
  • او تأکید برآن داشت که نه بشریت را می توان درخارج از توسعه تاریخی تصور کرد و نه طبیعت را.
  • فلسفه کلاسیک آلمان جوانب مختلف اندیشه توسعه را در قالب فلسفی ریخت :
  • بویژه در فلسفه فیشته، شلینگ و هگل اصل توسعه موضوع اصلی فلسفه آنان را تشکیل می داد.
  • «در سیستم هگل فلسفه نوین یعنی فلسفه کلاسیک آلمان به نقطه اوج خود رسید.
  • در سیستم فلسفی هگل برای اولین بار (و این خدمت بزرگ او ست) کل جهان طبیعی، تاریخی و روحی بمثابه روندی، یعنی در حرکت، تغییر، تحول وتوسعه بی وقفه مطرح گردید و در جهت اثبات ارتباط متقابل درونی موجود در این حرکت و توسعه بالنده تلاش به عمل آمد. »[39]
  • · اما تئوری توسعه هگل که بر مبنای ایدئالیستی استوار شده بود، ناپیگیر و متناقض بود.
  • هگل امکان توسعه طبیعت در زمان را رد می کرد و توسعه جامعه بشری را انعکاس خودبالی[40] «ایده مطلق» قلمداد می کرد و حتی امکان توسعه در تاریخ را فقط به زمان گذشته محدود می نمود.
  • در حالیکه روند توسعه جامعه بنا به طبیعت آن، نمی تواند با کشف باصطلاح «حقیقت مطلق» به کمال فکری خود نایل آید، سیستم هگل ادعا می کرد، که آن (یعنی روند توسعه جامعه) تجسم مادی (مادیت یافتن)[41] این«حقیقت مطلق» است.[42]
  • ناپیگیری تئوری توسعه هگل حاکی از آن است که طبقه بورژوازی که ایدئولوگهای آن خود روزگاری اندیشه توسعه را بطور علمی فرمولبندی کرده بودند، به سبب رشد سرمایه داری می کوشند، تا نخست اعتبارعام آن را محدود قلمداد کنند و بعدها ـ وقتی که گذار به مرحله امپریالیسم صورت گرفت ـ  حقانیت آن را بطور کلی زیر علامت سؤال برند و انکار کنند.
  • منافع طبقاتی بورژوازی ایجاب می کند، که جهان آنچنان بماند که بعد از پیروزی قطعی بورژوازی بوده است.
  • مفهوم علمی توسعه اما با هرگونه دفاع کورکورانه ناسازگار است و علاوه بر این با جهان بینی ایدئالیستی، بویژه در شکل مذهبی خودویژه آن، آشتی ناپذیر است.
  • زیرا شرط اصلی این جهان بینی پذیرش قصه آفرینش، یعنی قائل شدن نقطه آغاز برای توسعه در زمان و مکان است.
  • مفهوم توسعه واقعا علمی و پیگیرمی تواند تنها بوسیله ایدئولوگهای طبقه ای فرمولبندی شود، که حامل توسعه تاریخی ئی باشد، که از حد جامعه بورژوائی فراتر می رود :
  • یعنی ایدئولوگهای طبقه کارگر.
  • فلسفه طبقه کارگر ـ ماتریالیسم دیالک تیکی و تاریخی ـ میراث مترقی اندیشه توسعه را حفظ می کند و برمبنای معارف جدید علوم طبیعی و اجتماعی و پراتیک انقلابی طبقه کارگر بدان ژرفا می بخشد.
  • لنین مفهوم توسعه مارکسیستی را بشرح زیر توصیف می کند:
  • « توسعه مراحل پیشین را دو باره طی می کند، اما به نحو دیگری و در پله برتری (مراجعه کنید به نفی نفیتوسعه نه در خطی مستقیم، بلکه به شکل مارپیچی تحقق می یابد، توسعه جهش وار، همراه با فاجعه ها است و انقلابی است، توسعه قطع جریان آرام و تدریجی است، گذار از تغییرات کمی به کیفی است، محرکه درونی توسعه بوسیله تضاد، بوسیله برخورد و تصادم نیروها و گرایشات مختلف که برجسم مفروض تأثیر می گذارند و در چارچوب پدیده ای مشخص و یا در درون یک جامعه مؤثرند، بکار می افتد.
  • توسعه عبارت است از وابستگی متقابل و ارتباط متقابل تنگاتنگ و ناگسستنی کلیه جوانب یک پدیده (که ببرکت آن تاریخ همواره صفحات نوینی را ورق می زند)، ارتباط متقابلی که منجر به یک روند جهانی قانونمند و واحد از حرکت می شود.
  • اینها همه خطوطی چند از دیالک تیک بمثابه تئوری توسعه پرمحتوا (در مقایسه با تئوری های رایج دیگر) هستند.»[43]
  • ماتریالیسم دیالک تیکی عامترین قوانین حرکت و توسعه در طبیعت، جامعه و تفکر را کشف می کند، از آنجمله اند:
  • قانون وحدت و «مبارزه» اضداد که علت و سرچشمه توسعه را برملا می سازد.
  • قانون گذار ازتغییرات کمی به کیفی، که نحوه و نوع  پیدایش کیفیت های تازه را در جریان توسعه توصیف می کند و قانون نفی نفی، که جهت، سمت و سو و نتیجه توسعه را بیان می کند.
  • ماتریالیسم دیالک تیکی در قرن نوزدهم تزی را مطرح ساخت که بنا بر آن ماده در روند تغییر مدام قرار دارد و این منجر بدان می شود که همواره اشکال سازمانی عالی تر و بغرنجتر پدید آیند.
  • فرق مفهوم «توسعه»  با مفهوم «تغییر» در آن است که مفهوم «توسعه» دارای جهت، سمت و سو و گرایشی است، که به اشکال عالی تر ختم می شود.
  • کلیه مدارک کشف شده در عرصه های گوناگون علوم منفرد دلالت بر صحت تز ماتریالیسم دیالک تیکی دارند.
  • جهان مادی سیستمی متشکل از مراحل کیفی توسعه است :
  • مرحله مواد غیر آلی (معدنی)، مرحله مواد آلی (ارگانیک)، مرحله جامعه و بالاخره مرحله تفکر و هرکدام از این عرصه های پهناور دارای مراحل توسعه خاص خویش است، همان طور که این امر خود را در عرصه مواد آلی (ارگانیک) بطرز بارزی در تکامل انواع تا پیدایش انسان نشان داده است.
  • علاوه بر این در هر کدام از این عرصه ها قانونمندی عام توسعه خطوط خود ویژه ای دارند، مثلا سرعت توسعه در ابژکت های مربوط به اشکال عالی تر حرکت ماده، در مقایسه با اشکال نازلتر، فوق العاده بیشتر است.
  • برای اشکال عالی تر حرکت ماده (طبیعت زنده، جامعه) می توان شاخص های صریحی از توسعه پیشرونده ترسیم کرد، مصلا کمال سازمان و درجه تمایز[44] موجودات، درجه رشد نیروهای مولده.
  • ولی برای طبیعت جامد و بی جان و بویژه برای سیارات این امر ناممکن است.
  • تمامی کاینات را می توان بمثابه سیستمی از روندهای توسعه تصور کرد.
  • جاده های شیری[45]، انبوه ستاره ها، مجموعه بهم پیوسته ستاره ها، سیستم های خورشیدی و سیاره ای همه محصول چنین روند توسعه اند.
  • کلیه اجرام آسمانی[46] ویا روندهای کیهانی به این و یا به آن طریق، در روندهای توسعه سهیم بوده اند و یا خود محصول آنانند.
  • ولی استفاده از مفهوم توسعه برای کاینات بی معنی است.
  • چنین تشبثاتی همواره ناکام مانده اند.
  • تئوری هائی سرهم بندی شده که گویا پیدایش کاینات چندین میلیارد سال پیش صورت گرفته است.
  • و. آ. آمبارزومجان[47] ستاره شناس شوروی و دیگران به کشف مجموعه بهم پیوسته ستاره ها نایل آمده اند که عمرشان می تواند فقط چند میلیون سال باشد.
  • از نقطه نظر سیبرنتیکی، توسعه جهان موجودات، جامعه و سیستم ماشینی سیبرنتیکی بویژه جالب اند.
  • فرق این سیستم های پویا با سیستم های فوق الذکر در آن است که اینها خصلت سیستم های خود تنظیمگر و خود مطلوب ساز[48] را دارند.
  • حقیقت امر تکامل (اینجا مترادف با توسعه) موجودات را اکنون دیگر نمی توان به سبب کوهی از مدارک مکشوفه در باره موجودات دوران های گذشته[49] مورد انکار قرار داد.
  • در این مورد دو سؤال بسیار مهم مطرح می شوند :
  • تکامل موجودات چرا امکان پذیر است؟
  • تکامل موجودات چگونه تحقق یافته است؟
  • در اواسط قرن گذشته داروین توانست به این دو سؤال جواب های عمدتا نیمه تمامی[50] بدهد :
  • در روند توارث گونه هائی از انواع مختلف پدید می آیند که بنا بر قوانین علم آمار یک وجه میانگین مطرح می شود.
  • در مصاف با ناگواریهای محیط زیست، انتخاب طبیعی به عمل می آید که طی آن انواع نامناسب نابود و انواع مناسب حفظ می شوند وبطور کمی تدریجا برای خود در چارچوب تقسیم تصادفی[51] انواع جا باز می کنند.
  • ایجاد چنین تنوعی شباهت زیادی به استفاده از متد آزمایش و خطا[52] دارد که نوع و یا گونه[53] به خدمت می گیرد.
  • داروین در باره چند و چون دقیق توارث و تحقق موتاسیون ها (تغییر ناگهانی ژن ها) هنوز نمی توانست توضیح مستدلی بدهد.
  • اما امروز علم ژنتیک در پبوند با تئوری اطلاعات[54] قادر به توضیح نسبتا دقیق مکانیسم توارث است :
  • توارث بوسیله (DNS) صورت می گیرد.
  • اطلاعات ارثی[55] از نسلی به نسل بعدی منتقل می شوند و بنا به جا و توالی متفاوت چهار گروه ارگانیکی تعیین می شوند.
  • سیستم ـ تئوری [56] سیبرنتیکی می تواند تکامل ارگانیسم ها را بمراتب بهتر توضیح دهد.
  • توسعه به پله بالاتر از دیدگاه سیبرنتیکی خاص بشرح زیر جلوه می کند :
  • بمثابه انطباق مطلوب یک سیستم خودتنظیمگر ارگانیکی با محیط پیرامون خود،
  • بمثابه استقلال دم افزون سطوح داخلی سیستم از اختلالات خارجی،
  • بمثابه استکمال مطلوب شیوه رفتار چنین سیستم هائی.
  • از چنین نقطه نظری می توان توسعه بی واسطه حیات را بسادگی درک کرد.
  • مفهوم «سیستم خودتنظیمگر پویا» امکانات انطباق حیات را بدون توسل به مفاهیم غایت  (تله ئولوژی)[57] توضیح می دهد.
  • سیستم مافوق ثابت[58] فهم انطباق سیستم های ارگانیکی سیبرنتیکی با تغییرات شرایط محیط را آسان می سازد.
  • سیستم های مولتی ثابت[59] همواره قادرند، امکانات انطباق تازه تری را برای کسب مشخصات نوین، بدون از دست دادن مشخصات کهنه پدید آورند، اگرچه استراتژی ئی که در جریان کشاکش با محیط به کسب مشخصات معین منجر شده است، در تضاد با استراتژی ئی باشد، که در کسب مشخصه دیگردخیل بوده است (مراجعه کنید به مافوق ثبات و مولتی ثبات).[60]
  • این امر به سبب خصلت سیستم مولتی ثابت است که می تواند برای مدتی رابطه این و یا آن زیرسیستم[61] را با کل سیستم قطع کند تا بتواند نسبت به محیط رفتاری تقریبا مستقل داشته باشد.
  • اگرسیستم های زنده سیبرنتیکی چنان سازمان یافته بودند، که کلیه زیرسیستم های آنها در هر لحظه و از هر نظر در تأثیر متقابل بغرنج و ماهوی با یکدیگر قرار داشته باشند، آنگاه انطباق کل سیستم با محیط عملا غیر ممکن می گردید، چرا که در غیر این صورت هر تغییر شرایط محیط ایجاب می نمود که مجموعه عوامل متغیر سیستم براساس ارزش های جدید تنظیم شوند.
  • برای انجام این کار مدت زمان تخمینی موجود در رابطه با تکامل از ساده ترین موجودات به انسان، یعنی دو و نیم میلیارد سال، کفایت نمی کرد.
  • سیستم مولتی ثابت که برای مدتی با توجه به ارتباطات معین به  زیرسیستم های نسبتا مستقل تجزیه می شود، محیطی را در مقابل خود دارد که خود فاقد شبکه بهم پیوسته منسجم از تأثیرات متقابل است و زیرسیستم های آن کاملا مستقل از یکدیگر عمل می کنند.
  • از این روست که سیستم مولتی ثابت می تواند بخشی از وظایف انطباق را بعهده یکی از  زیرسیستم های خود واگذار کند، تا آن در استقلال نسبی از کل سیستم وظیفه اش را بپایان رساند.
  • اگر زیرسیستم های (S1) و (S2) یک سیستم سیبرنتیکی خود را مستقل از یکدیگر با زیرسیستم های محیط (U1) و (U2) و … انطباق دهند، آنگاه میزان زمان لازم برای انطباق چند ده برابر[62] تقلیل خواهد یافت، اگر این انطباق با سیستم دیگری غیرممکن باشد.
  • ابتدائی ترین موجودات زنده می توانند خود را با محیط تنها بکمک استراتژی هائی انطباق دهند که در ژن های خود پیشاپیش بصورت برنامه ریزی شده دارند.
  • چنین برنامه هائی می توانند، ثبات پویای سیستم های خود تنظیمگر را تنها در مقابل طبقه نسبتا ثابتی از اختلالات ناشی از محیط زیست تضمین کنند.
  • مشخصه بارز موجودات عالی تر عبارت از این است که آنها توانائی آموختن را کسب کرده اند.
  • توارث، انتقال آموخته های نسل های پیشین را به نسل های بعدی ممکن نمی سازد، بلکه به انتقال استراتژی آموختن اکتفا می کند.
  • فقط سیستم های خود تنظیمگر پویائی که تئوری سیبرنتیکی را فرا می گیرد، قادر به توضیح همه جانبه مکانیسم تکامل موجودات اند.
  • روند بی پایان تحول (توسعه) ماده در کاینات وحدت دیالک تیکی ئی است ازخطوط «صعودی» و «سقوطی» و از روندهای با برگشت و بی برگشت[63] (دوطرفه و یکطرفه) (مراجعه کنید به کیهان شناسی).[64]
  • گرایش عمومی توسعه بالنده فقط در مورد سیستم های مادی محدود و عرصه های محدود در کاینات مصداق دارد، استفاده از آنها در مورد جهان لایتناهی بمثابه کل مجاز نیست.
  • توسعه کاینات وجود ندارد، آنچه وجود دارد توسعه در کاینات است.
  • توسعه طبیعی ماده ازاشکال ساده تا ساختارهای بغرنج جهان جانوران و تا پیدایش انسان و جامعه امروزه بطور علمی و بی کم و کاست تضمین شده است و مورد قبول همگان قرار دارد، اگرچه هنوز در زمینه برخی از مسائل مربوط به پیدایش حیات و در مورد برخی مسائل منفرد مربوط به تاریخ  پیدایش انسان ابهاماتی وجود دارند.
  • حتی نمایندگان فلسفه بورژوائی معاصر نمی توانند با توجه به کوهی از اسناد و مدارک، اندیشه توسعه را منکر شوند.
  • تنها کاری که از دست آنها بر می آید، این است که با تفسیر نادرست برخی از نتایج حاصل ازعلوم طبیعی مدرن، آغاز و پایانی برای توسعه در کاینات سرهم بندی کنند:
  • جابجائی قرمز[65]
  • مرگ گرمای کاینات[66]
  • و امثالهم.
  • اینگونه تئوری ها اما در تضاد آشکار با خود علوم طبیعی قرار دارند، چه این تئوری ها آخر سر به پذیرش افسانه آفرینش می رسند و راه را برای خرافه های مذهبی باز می کنند.
  • مراجعه کنید به
  • o تغییر،
  • o دیالک تیک،
  • o وحدت و مبارزه «اضداد»،
  • o کیفیت و کمیت،
  • o نفی نفی،
  • اوولوسیونیسم.[67]

پایان


[1] Entwicklung  ما کلمه توسعه  را بکار می بریم و نه رشد، تکامل و تحول و غیره را. هدف ما تصریح مقوله توسعه است که با مقوله های یادشده نباید عوضی گرفته شود، اگرچه آنها پیوند تنگاتنگی با هم دارند و گاهی مرز میان آنها سیال است.

[2] Selbstbewegung

[3] لنین 38 ، 339 .

[4] ANAXIMANDER

[5] Pythagoreer

[6] allgemeine Kreislauftheorie

[7] EMPEDOKLES

[8] Frühkapitalismus

[9] BÖHME

[10] BRUNO

[11] SPINOZA

[12] Selbstentwicklung

[13] Monadenlehre

[14] selbsttätig

[15] spekulativer Form

[16] Kosmologie

[17] Äther

[18] Allgemeinen Naturgeschichte

[19] Theorie des Himmels

[20] C. F. WOLFF

[21] Präformationstheorie

[22] BUFFON

[23] LYELL

[24] Katastrophentheorie

[25] CUVIER

[26] SAINT-HILAIRE

[27] mehrmaligen Schöpfungsaktes

[28] LAMARCK

[29] OKEN

[30] BAER

[31] Urform

[32] HAECKEL

[33] Abstammungslehre

[34] LESSING

[35] «Die Erziehung des Menschengeschlechts»

[36] HERDER

[37] (Ideen zur Philosophie der Geschichte der Menschheit)

[38] HERZEN

[39] مارکس و انگلس 19 ، 206 .

[40] Selbstentwicklung

[41] Inbegriff

[42] ماتریالیسم 19 ، 207 .

[43] لنین 21 ، 42 .

[44] Differenzierung

[45] Galaxien

[46] Gebilde

[47] V. A. AMBARZUMJAN

[48] selbstregulierender und -optimierender Systeme

[49] paläontologischen Beweismaterials

[50] Teilantworten

[51] Zufallsverteilung

[52] Trial-and-error-Methode

[53] Gattung bzw. die Art

[54] Informationstheorie

[55] Erbinforrnationen

[56] Systemtheorie

[57] Teleologie

[58] ultrastabile System

[59] Multistabile

[60] Ultrastabilität, Multistabilität

[61] Teilsystem

[62] Zehnerpotenzen

[63] reversiblen und irreversiblen Prozessen

[64] Kosmogonie

[65] Rotverschiebung

[66] Wärmetod des Weltalls

[67] Evolutionismus