نظری

تعریف مقوله «دموکراسی»

از دایرة المعارف روشنگری

ش. میم بهرنگ

دمکراسی[1] :

  • در واقع یعنی حاکمیت خلق،
  • فرم دولتی که محتوای آن بوسیله خصلت دولت مربوطه تعیین می شود.
  • «دمکراسی یکی از اشکال دولت است.
  • دمکراسی یکی از انواع دولت است.»[2]
  • محتوای دموکراسی در کلیه فرماسیون های ماقبل سوسیالیستی و همچنین در مرحله گذار از سرمایه داری به سوسیالیسم تا پیروزی کامل سوسیالیسم عبارت است از حاکمیت طبقاتی که توسط دولت اعمال می شود.
  • دموکراسی، تا پیروزی کامل سوسیالیسم، با دیکتاتوری طبقه حاکمه پیوند ناگسستنی دارد.
  • دموکراسی و دیکتاتوری دو روی سکه واحدی اند و امر واحدی را عرضه می کنند.
دموکراسی را نباید با تبعیت اقلیت از اکثریت یکسان دانست.
دموکراسی، دولتی است که تبعیت اقلیت از اکثریت را برسمیت می شناسد و دولت عبارت است از سازمانی برای اعمال سیستماتیک (منظم) قهر[3] یک طبقه علیه طبقه دیگر، قهربخشی از جمعیت علیه بخش دیگر.[4]
  • دموکراسی بورژوائی که در مقایسه با فرم های حاکمیت فئودالی ـ استبدادی، به معنی پیشرفت تاریخی محسوب می شد، با سطح توسعه نیروهای مولده آن زمان و مناسبات تولیدی منطبق با آن مطابقت داشت و در خدمت توسعه بیشتر جامعه بود.
  • زحمتکشان برای کسب سلسله ای از حقوق دموکراتیک و آزادی ها مبارزه کرده اند، از آن جمله اند:
  • حق اتحاد سیاسی،
  • حق انتخاب کردن و انتخاب شدن،
  • آزادی تجمع و مطبوعات و
  • غیره.
  • این حقوق به شکل کم و بیش روشنی در قانون اساسی دولت های بورژوائی نیز درج شده اند.
  • دموکراسی بورژوائی مبتنی است بر مالکیت خصوصی سرمایه داری بر وسایل تولید.
  • دموکراسی بورژوائی در حوزه سیاست (که پیشاپیش بدان محدود شده است) نمی تواند بطور کامل مؤثرواقع شود، زیرا پایه قدرت سیاسی، قدرت اقتصادی است.
  • و لذا هر جا که خلق مالک وسایل تولید نباشد، حاکمیت خلق هم نمی تواند وجود داشته باشد.
  • هر دموکراسی بورژوائی، هرچه پیشرفته ترهم باشد، آخرسر حد و مرزخود را در سودجوئی بورژوائی باز می یابد.
در نظام سرمایه داری، ما با دولت، بمعنی واقعی کلمه، سر و کار داریم :
دستگاه خاصی، برای سرکوب طبقه ای، بوسیله طبقه دیگر، برای سرکوب اکثریتی، بوسیله اقلیتی.
برای موفقیت آمیز بودن سرکوب منظم اکثریت استثمار شونده، بوسیله اقلیت استثمارگر، طبیعی است که به بزرگترین قساوت و بیرحمی و به ضد انسانی ترین ستم و زورگوئی نیاز بوده است، دریاهائی از خون لازم بوده است که بشریت در دوران برده داری، فئودالیسم و سرمایه داری از آنها گذشته است.[5]
  • علیرغم این محدودیت دموکراسی بورژوائی، مبارزه طبقه کارگر و همه زحمتکشان در دولت های سرمایه داری برای کسب حداکثر حقوق و آزادی های دموکراتیک اهمیت زیادی دارد.
  • میدان این مبارزه، میدانی است که توده های خلق، زیر رهبری طبقه کارگر، برای دفاع از منافع خود گرد می آیند و سپس مؤسسات دموکراتیک را به مؤسسات واقعی خلق مبدل می سازند و راه را برای گذار به سوسیالیسم هموار می سازند.
  • خصلت کم و بیش غیرواقعی دموکراسی بورژوائی، با گذار سرمایه داری به مرحله امپریالیسم به وضوح تمام خودنمائی می کند.
  • دیکتاتوری بورژوازی انحصاری (یعنی دیکتاتوری اقلیت بسیار کوچکی بر اکثریت عظیم مردم) اکنون دیگر بوسیله مؤسسات دموکراتیک (پارلمان ها) فقط بطور کوتاه مدت می تواند پرده پوشی شود.
  • توسعه سرمایه داری انحصاری ـ دولتی با از بین بردن حقوق و آزادی های دموکراتیک زحمتکشان از سوئی و با گرایش رشد یابنده به فاشیسم از سوی دیگر همراه است.
  • ایدئولوگ های امپریالیسم، اندیشه دموکراسی را مورد تحریف قرار می دهند.
  • شاخص های اصلی دمکراسی مانند حاکمیت خلق، آزادی و برابری، به سلسله ای از اصول صوری مانند وجود چندین حزب سیاسی، حق «اپوزیسیون»، تقسیم قوا، اصل اکثریت، امکان قضاوت دادگاه قانون اساسی، انتخابات و غیره منوط و وابسته قلمداد می شود، تا از عریان و آشکار شدن ریشه های اقتصادی دموکراسی، از عریان و آشکار شدن ارتباط ناگسستنی میان مناسبات مالکیت خصوصی سرمایه داری  و ماهیت دموکراسی ممانعت به عمل آید.
  • مسئله اساسی هر دموکراسی مسئله قدرت سیاسی است.
  • در نظام سرمایه داری انحصاری ـ دولتی، مبارزه بخاطر دموکراسی، محتوای جدیدی کسب می کند.
  • بدنبال تشدید تضاد میان انحصارات و مردم و بدنبال تعمیق روندهای تمایز[6] در طبقه بورژوازی و در شعور بورژوائی، مبارزه بخاطر تحولات دموکراتیک و برای از بین بردن حاکمیت بی حد و مرز بورژوازی بزرگ، با منافع اکثریت عظیم مردم مطابقت پیدا می کند.
  • در عصرکنونی، مبارزه برای مناسبات ضد امپریالیستی ـ دموکراتیک، در کشورهای سرمایه داری انحصاری ـ دولتی، مرحله نسبتا مستقلی در مبارزه بخاطر سوسیالیسم محسوب می شود.
  • دموکراسی سوسیالیستی با کسب قدرت سیاسی توسط طبقه کارگر پا به عرصه وجود می گذارد و با ساختمان سوسیالیستی کل جامعه، در دوران دیکتاتوری پرولتاریا تکامل می یابد.
گام نخست در انقلاب کارگری، عبارت است از ارتقای طبقه کارگر به مقام طبقه حاکم و مبارزه برای دموکراسی.[7]
  • دیکتاتوری پرولتاریا دمکراسی کیفیتا نوینی است.
  • با تسخیر وسایل تولید توسط خلق، خلق به مالک کل ثروت مادی و فرهنگی جامعه بدل می شود و بدین وسیله پایه عینی برای حاکمیت واقعی خلق پدید می آید.
  • کیفیت جدید دموکراسی سوسیالیستی، در مقایسه با هر نوع دموکراسی بورژوائی، در این است که آن بر پایه شکوفاندن آگاهانه نیروهای مولده، ببرکت مناسبات تولیدی جدید امکان پذیر می گردد و با اقدامات مبتنی بر برنامه ریزی  و هدایت دولت سوسیالیستی، کلیه عرصه های زندگی و قبل از همه خود تولید را در برمی گیرد و قانونمندی های مؤثر در آن عرصه ها را آگاهانه مورد استفاده قرار می دهد.
  • ماهیت دموکراتیک حاکمیت طبقه کارگر و متحدان او، نه تنها مانع آن نخواهد شد، بلکه لازم خواهد داشت، که همان حاکمیت طبقه کارگر علیه دشمنان سوسیالیسم دیکتاتوری باشد (دیکتاتوری اکثریت عظیم مردم علیه اقلیت ناچیز) و علیه آنان در صورت لزوم به اعمال دیکتاتوری متوسل شود.
  • «درگذار از سرمایه داری به کمونیسم، سرکوب هنوز لازم خواهد بود :
  • سرکوب اقلیت استثمارگر توسط اکثریت استثمار شونده.
  • یک دستگاه خاص، یک ماشین خاص سرکوب، یک دولت هنوز لازم خواهد بود :
  • دولت دوران گذار که دیگر دولت، بمعنی واقعی کلمه نیست، چون کنترل اقلیت استثمارگر بوسیله اکثریت بردگان مزدبگیر دیروزی امری نسبتا ساده، آسان و طبیعی خواهد بود و در مقایسه با سرکوب بردگان، رعایا و کارگران، خون بمراتب کمتری خواهد ریخت و برای بشریت بمراتب ارزانتر تمام خواهد شد و این امر با بسط دموکراسی بر اکثریت عظیم جمعیت کشور مطابقت خواهد داشت که با امحای دولت، بمثابه دستگاه سرکوب، مترادف است.
  • استثمارگران نمی توانند بدون دستگاه بسیار بغرنج سرکوب، مردم را تحت کنترل خود نگه دارند، ولی مردم می توانند استثمارگران را با دستگاه ساده ای، تقریبا بدون دستگاهی، بدون ماشین خاصی، بکمک سازمان ساده ای از توده های مسلح کنترل کنند.» [8]
  • در گذار از سرمایه داری به سوسیالیسم، دموکراسی سوسیالیستی و دیکتاتوری پرولتاریا یکسان اند و کار هر دو محدود به انجام امور دولتی است.
  • دموکراسی سوسیالیستی بیشتر، کل مؤسسات و سازمان های دولتی و اجتماعی را شامل می شود که وسایل اعمال قدرت خلق و ساختمان سوسیالیسم اند.
  • از آن جمله اند:
  • ارگان های دولتی،
  • اتحاد نیروهای ملی،
  • شوراهای اجتماعی،
  • کمیته های تولید،
  • کمیسیون های رفع اختلاف،
  • سندیکاها با شبکه گسترده ای از کمیسیون ها و اشکال سازمانی دیگر،
  • کلیه سازمان های توده ای و
  • کلیه اشکال عمل آگاهانه توده ها، برای تحقق منافع اجتماعی، تحت رهبری حزب مارکسیستی ـ لنینیستی.
  • در کل سیستم دموکراسی سوسیالیستی، نمایندگان خلق بمثابه ارگان های قدرت زحمتکشان مقام و منزلت خاص خود را دارند.
  • اهمیت آنها در روند تکمیل ساختمان سوسیالیسم بی وقفه افزایش می یابد.
  • نمایندگان خلق در مغایرت با پارلمان های بورژوائی (که در آنها خواست مردم افسانه ای بیش نیست)، در پیوند تنگاتنگ با خلق قرار دارند، موظف به دادن گزارش به انتخاب کنندگان خویشند، در عرصه های اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی تحت مسئولیت خویش، خود تصمیم می گیرند، وسایل اجرای آنها را خود تدارک می بینند و سازمان می دهند.
  • ماهیت دموکراسی سوسیالیستی در این تحول آگاهانه حیات اجتماعی بوسیله خود زحمتکشان نهفته است.
  • با شرکت دادن تعداد روزافزونی از مردم و سرانجام کل مردم در هدایت روندهای اجتماعی، مردم قابلیت آن را کسب می کنند که قوانین عینی جامعه را بهتر و بهتر درک کنند و آنها را آگاهانه در راستای توسعه بیشتر جامعه مورد استفاده قرار دهند.
  • و در این امر است که ضمنا هومانیسم دمکراسی سوسیالیستی خودنمائی می کند.
  • توسعه دموکراسی سوسیالیستی و شرکت دادن توده های خلق در هدایت دولت، اقتصاد و فرهنگ، وجود یک رهبری قاطع و مرکزی را بر مبنای برنامه ریزی واحد الزامی می سازد، که بدون آن، ابتکار عمل و فعالیت زحمتکشان نمی تواند شکوفائی کامل یابد و در راستای مسائل اساسی جاری شود.
  • از این رو ست، که مهمترین اصل هدایت جامعه سوسیالیستی و پیش شرط لازم برای توسعه دموکراسی سوسیالیستی، تکمیل مداوم مرکزیت دمکراتیک خواهد بود.
  • دمکراسی سوسیالیستی هنوز نمی تواند با پیروزی سوسیالیسم، به شکوفائی کامل خود برسد.
  • حتی در مرحله گذار به کمونیسم، آنگاه که دولت دیکتاتوری پرولتاریا، به دولت تمام ـ خلقی بدل می شود، ترقی و توسعه دولتمندی[9] سوسیالیستی همچنان هدف اصلی خواهد بود.
  • در روند گذار از سوسیالیسم به کمونیسم، وحدت دموکراسی و دیکتاتوری از بین می رود، زیرا دیگر نیروهایی در میان خلق وجود ندارند که وجود دیکتاتوری را الزامی کنند.
  • دمکراسی سوسیالیستی با تکمیل ساختمان جامعه کمونیستی و با ارتقای تدریجی دولتمندی سوسیالیستی به خودگردانی[10] کمونیستی جامعه، به شکوفائی کامل خود خواهد رسید.
دیکتاتوری پرولتاریا در دوره گذار به کمونیسم، برای اولین بار دموکراسی برای خلق، یعنی برای اکثریت مردم را به همراه خواهد آورد، ولی در عین حال برای کنترل اقلیت استثمارگر ضرور خواهد بود.
تنها و تنها کمونیسم می تواند یک دموکراسی راستین کامل عرضه کند و آن هرچه کاملتر شود، به همان اندازه سریعتر زاید خواهد شد و خواهد مرد.[11]
  • مراجعه کنید به
  • o دیکتاتوری پرولتاریا،
  • o سوسیالیسم و کمونیسم،
  • o دولت.

پایان


[1] Demokratie

[2] لنین : 25 ، 486 .

[3] Gewaltanwendung

[4] لنین : 25 ، 469 .

[5] لنین : 25 ، 477 .

[6] Differenzierungsprozesse

[7] لنین 4 ، 481 .

[8] لنین : 25 ، 477 .

[9] Staatlichkeit

[10] Selbstverwaltung

[11] لنین : 25 ، 476 .