سياسی

تعریف دترمینیسم و ایندترمینیسم

s54از دایرة المعارف روشنگری

ش. میم بهرنگ

  • مقاله بلند پرمحتوائی از اندیشمند ارزشمند، خدامراد فولادی تحت عنوان «در پوششِ نامی دروغین» (در سه بخش)[1] درج شده است، که حاوی مفاهیم فلسفی مهمی است و یاد گرفتن آنها برای درک ژرفتر اندیشه های این خردمند زحمتکش ضرورت مبرم دارد.
  • ما اکنون به توضیح مقولات «دترمینیسم و ایندترمینیسم» می پردازیم و در فرصتی دیگر، به توضیح مقولات دیگر از دیگر نوشته های او اقدام خواهیم کرد.
  • نوشته های خدامراد فولادی را باید با صبر و حوصله و دقت خواند و خواندنش را به دیگران توصیه کرد.
  • در کمتر نوشته ای می توان با مارکسیسم ـ لنینیسم زنده آشنا شد و اندیشیدن آموخت.

تعریف دترمینیسم (تعین مندی گرائی)

از دایرة المعارف روشنگری

ش. میم بهرنگ

  • دترمینیسم (تعین مندی گرائی)[2]، عبارت است از آموزش فلسفی پیوند عینی و اشتراط[3] متقابل کلیه ابژکت ها، روندها و غیره طبیعت، جامعه و تفکر بر مبنای قوانین عینی.
  • دترمینیسم به معنی محدود کلمه، عبارت است ازآموزش پیوندهای علی (علت و معلولی) عام کلیه چیزها و پدیده ها.
  • دترمینیسم فلسفی به اشکال زیرین وجود داشته است:
  • دترمینیسم اتمیستی فعال
  • دترمینیسم مکانیکی
  • دترمینیسم ایدئالیستی ـ عینی
  • دترمینیسم ریاضی
  • دترمینیسم ماتریالیستی
  • · دترمینیسم دیالک تیکی.

  • از آنجا که دترمینیسم فلسفی به پژوهش پیوندهای علی و قانونمند اشیاء[4] واقعی می پردازد و توضیح آنها را بر مبنای اصول ماورای طبیعی، غیرمادی و امثالهم مطرود می داند، با خصایص متدئولوژیکی[5] اصلی هر  پژوهش و شناخت علمی مطابقت دارد.

  • دترمینیسم فلسفی تنها بر شالوده ماتریالیستی می تواند به عنوان موضعگیری فکری قاطع، قابل بسط و بهره گیری در کلیه عرصه های واقعیت عینی بکار رود.
  • تصورات مربوط به نحوه و نوع  تعین هر حادثه ای در واقعیت عینی، در طول تاریخ فلسفه و علوم منفرد از توسعه و تکامل مداوم برخوردار بوده است.

  • دترمینیسم ماتریالیستی دراین سیر تکاملی هم علیه نظریات ایدئالیستی در باره تعین مندی[6] جهان و هم علیه ایندترمینیسم (تعین ستیزی)[7] مبارزه کرده است.

  • دترمینیسم ماتریالیستی همواره با علوم پیشرفته زمان خود در پیوند بوده، نظریات خود را بر اساس دستاوردهای علوم تدوین کرده و به تعمیم فلسفی معارف حاصله پرداخته است.
  • از این رو می توان بر مبنای مراحل مختلف پیشرفت علوم، مراحل مختلف توسعه دترمینیسم شناسی[8] را از هم تمیز داد :
  • نظریات فلاسفه طبیعت[9] در یونان باستان (تالس، هراکلیت، آناکسی مندر، آناکسی منس)[10] با درک دیالک تیکی ابتدائی و همزمان ماتریالیستی تعین مندی جهان مطابقت دارد.
  • نمایندگان «فلسفه طبیعت» جهان را ناشی از جوهراولیه[11] مادی (آب، آتش، اپایرون و یا هوا) می دانستند و
  • پیدایش اشکال مختلف و متنوع مادی را نتیجه تبدلات[12] قانونمند آن می پنداشتند.

  • پوتاگوریست ها (برخلاف موضعگیری ماتریالیستی فوق الذکر) نماینده درک ایدئالیستی ـ عینی دترمینیسم بودند.
  • آنها بر انگیخته ازموفقیت های اولیه بزرگ تفکر ریاضی، اهمیت روابط ریاضی را در جهان عینی مطلق می کردند و عدد را اصل اولیه[13] می دانستند و علت کلیه انواع وجود را در ساختار ریاضی جهان می دیدند، که گویا ناشی از هارمونی الهی بوده است.

  • در حالیکه درفلسفه طبیعت یونان باستان، اندیشه شدن پویا و تعین مندی مادی آن در مرکز توجه قرار داشت، پوتاگوریست ها نظام ابدی، تغییرناپذیر و ایستای وجود را در مد نظر داشتند.
  • دترمینیسم ریاضی پوتاگوریست ها نه تنها حاکی از وابستگی آنها به جهان بینی مذهبی است، بلکه علاوه برآن، نشاندهنده این واقعیت امر است که اگر شکل مشخصی از دترمینیسم تنها دستاوردهای یک علم واحد را منشاء قرار دهد و آنها را بطور یکجانبه مطلق سازد، به چه محدودیت هائی دچار خواهد شد.

  • درک ایدئالیستی دترمینیسم در آموزش ایده ای افلاطون ادامه حیات یافت.
  • بنا بر آن تعین مندی هر شیئ و هر حادثه مادی ناشی از تبدیل ایده متناسب به ماده است.

  • دردرک ماتریالیستی اتمیسم[14] یونانی، اندیشه تعین مندی مادی فراگیرطبیعت مجددا مطرح می گردد :
  • در آموزش اتمیستی دموکریت در باره سقوط مستقیم («غیرآزاد»)  اتم ها، همه حوادث بنا بر ضرورتی بی چون و چرا وقوع پیدا می کنند و هیچگونه تصادفی ممکن نیست.

  • اپیکور این گرایش مبتنی بر تقدیرگرائی مشروط (فاتالیسم)[15] را رد می کند و وجود عینی تصادف را نیز برسمیت می شناسد و اعلام می کند که اتم ها می توانند در سقوط خود از خط مستقیم منحرف شوند.

  • درک اتمیستی دترمینیسم، شکل تاریخی اولیه دترمینیسم مکانیکی بوده است :
  • همه حوادث به نظر اتمیسم، از مشخصات مکانیکی اتم ها ناشی می شوند، که تحت تأثیر فشار و ضربه بر همدیگر تأثیر می گذارند.
  • دترمینیسم اتمیستی جهان باستان، علیرغم محدودیت علمی زمان خود، برای شناخت عقلی طبیعت، از اهمیت بزرگی برخوردار بوده است :
  • دترمینیسم اتمیستی جهان باستان در پی کشف علل مادی حوادث بوده، هم پیدایش اشیاء از عدم و نیستی را رد می کرده و هم توضیح تلئولوژیکی[16] جهان را.

  • · موضعگیری ارسطو در باره دترمینیسم :
  • ارسطو، هم آموزش ایده ای افلاطون را مورد انتقاد قرار می دهد و هم دترمینیسم اتمیستی دموکریت را.
  • او نظریه ماتریالیستی را مبنی بر اینکه از عدم و نیستی چیزی پدید نمی آید، می پذیرد.
  • اما در آموزش خود راجع به انواع مختلف علت، سرانجام علل مادی و تأثیری را تابع انتله شی[17] می داند :
  • او انتله شی را باعث و بانی هدف و فرم و عالی ترین انتله شی را خدا می داند که محرک و علت اولیه هر نوعی از وجود و شدن است.

  • اسکولاستیک[18] قرون وسطی، به پیروی از ارسطو و با عمده کردن ناپیگیری های ایدئالیستی او در درک دترمینیسم، به انکار دترمینیسم علی[19] و به ترویج تله ئولوژی[20] مذهبی معینی می پردازد.

  • فلسفه دوره گذار از قرون وسطی به عصر جدید (کوزانوس، برونو)[21] هم پیوند علی عینی و هم تحقق اهداف از قبل موجود[22] ناشی از ارداه الهی در طبیعت را صادق می داند.
  • با توسعه علوم در قرون شانزدهم و هفدهم میلادی تفکر تله ئولوژیکی رفته رفته از عرصه بدر رانده می شود و در بسیاری از عرصه های علوم اغلب و آشکارا توضیح پدیده های طبیعی بکمک علل طبیعی و کشف  قوانین عینی حاکم بر حوادث طبیعی توصیه می شود.

  • دستاوردهای این دوره به شرح زیر بوده اند:
  • کشفیات بزرگ گالیله،
  • روی بر گرداندن از گمان و حدس کیمیاگرانه[23] و روی آوردن به مبانی آغازین شیمی علمی،
  • مخالفت پاراسلسوس[24] با خرافه کلیسا، مبنی بر این که گویا بیماری ها مجازات الهی اند و روی آوردن به علم پزشکی مبتنی بر تجارب طبیعی و مبتنی بر بررسی پیوندهای مشخص.

  • در فلسفه فرانسیس بیکن، هیوم، دکارت و اسپینوزا برای توضیح پدیده های طبیعی، دیگر کسی دست بدامن مشیت الهی نمی شود، بلکه علل طبیعی را بخدمت می گیرد.
  • به نظر فلاسفه یاد شده، دانش واقعی در شناخت علل مادی پدیده ها نهفته است.
  • در این دوره و همچنین در دوره بعدی، یعنی در قرن هجدهم، علم مکانیک رشد چشمگیری می یابد.
  • کپلر، گالیله و بویژه نیوتون سیستم نظری جدیدی را بوجود می آورند که بر مبنای آن حرکت و تأثیر متقابل مکانیکی اجسام موجود در پیرامون انسانها بدرستی توصیف می شود، با اتکا به محاسبه ریاضی، حتی مدار حرکت کرات آسمانی تعیین می شود و مورد پیشگوئی قرار می گیرد، بدون اینکه کسی اشاره ای حتی به علل ماورای طبیعی و الهی و یا اصول غیرمادی بکند.

  • مکانیک کلاسیک تجسم مادی علم بطور کلی می شود و درک طبیعت بر مبنای قوانین اساسی آن صورت می پذیرد.
  • نتیجه این امر برای مسأله دترمینیسم به شرح زیر بوده است :
  • شیوه توضیح مسائل بر مبنای علل و قوانین طبیعی، درشیوه توضیح بر مبنای علل و قوانین مکانیکی خلاصه می شود.

  • دکارت نه فقط پدیده های فیزیکی، بلکه همچنین پدیده های بیولوژیکی را به عنوان پدیده هائی قلمداد می کند که از تعین مندی مکانیکی ـ علی برخوردارند.
  • دکارت تنها برای روح و شعور لیاقت دست زدن به عمل واقعی قائل می شود.
  • فیزیک دکارت اصولا دترمینیستی و متافیزیک او ایندترمینیستی (دترمینیسم ستیز) بود.

  • ماتریالیست های فرانسوی درقرن هجدهم به پیروی از دکارت با هرنوع تصور دترمینیسم ستیز (ایندترمینیسم)[25] قاطعانه قطع رابطه می کنند :
  • آنها حتی عوارض روانی را بکمک اصول مکانیکی توضیح می دهند.
  • به نظر آنها انسان عبارت است از یک مکانیسم بغرنج، یک ماشین که تابع اصول مکانیکی است.[26]

  • درنگرش ماتریالیست های فرانسوی، که افکارشان اصولا ماتریالیستی و درست، اما یکجانبه و متناسب با سطح معین پیشرفت علمی آن زمان، سهل انگارانه[27] اند، با گذشت زمان دترمینیسم مکانیکی عمومی غالب می آید، دیو لاپلاس[28] را می توان مثال بارزی برای آن دانست که از مکانیک به عاریه گرفته شده است :
  • دیو لاپلاس موجود هوشمندی است که در یک لحظه معین، بر کلیه نیروهای مؤثر طبیعی و بر مختصات همه  اجسام جهان واقف و قادر به تجزیه و تحلیل آنها ست.
  • دیو لاپلاس می تواند حرکت غول آساترین جسم جهانی را همانند حرکت یک اتم، در فرمولی واحد خلاصه کند و می تواند از چند و چون فعلی کاینات، بر اساس قوانین علم مکانیک، اصولا به محاسبه کلیه شرایط و حالات گذشته و آینده نایل آید.

  • هولباخ می نویسد:
  • «دیو لاپلاس ماهیتا مبتنی است بردترمینیسم مکانیکی، که بنا بر آن طبیعت، زنجیر واحد ناگسستنی از حلقه های علت و معلولی است که بطور ضرور در پیوند با یکدیگر قرار دارند.»

  • نقش تاریخی مثبت دترمینیسم مکانیکی در این است که آن همراه با علوم زمان خود به مبارزه اصولی علیه کلیه تفاسیر تئولوژیکی ـ تله ئولوژیکی طبیعت می پردازد و در مقابل آنها، به دفاع از نقش فهم شناسنده بشری، دانش مبتنی بر تجربه و قدرت علم بر می خیزد و بدین طریق به شالوده جهان بینانه و متدئولوژیکی دستاوردهای بعدی علوم طبیعی مبدل می گردد.

  • انگلس می نویسد:
  • «فلاسفه آن زمان ـ از اسپینوزا تا ماتریالیست های فرانسوی ـ می توانند افتخار کنند که علیرغم سطح نازل رشد علوم طبیعی، دچار گمراهی نشده اند و بر این نکته پا فشرده اند، که جهان را باید بوسیله خود جهان توضیح داد و جزئیات امر را به عهده علوم طبیعی فردا گذاشت. »[29]

  • دترمینیسم مکانیکی اما در عین حال حاوی سلسله ای از محدودیت های از لحاظ تاریخی مشروط بود، که دست و پای آن را در توضیح دترمینیستی ـ ماتریالیستی همه عرصه های واقعیت عینی می بستند.

  • دترمینیسم مکانیکی با استناد همه معلول ها به علل مکانیکی، با خلاصه کردن همه انواع حرکت ها در حرکت مکانیکی، با یکی گرفتن همه قانونمندی ها با قوانین مکانیکی،     راه را به روی توضیح روندها در اشکال عالی تر حرکت ماده ـ که با شکل مکانیکی حرکت ماده تفاوت کیفی خودویژه دارند ـ  سد می کرد.
  • دترمینیسم مکانیکی بویژه از کشف علل عینی و تعیین کننده روندهای توسعه اجتماعی عاجز بود.
  • دترمینیسم مکانیکی عوامل تعیین کننده تاریخ بشری را یا به طور انتزاعی، در جایگاه و سرعت حرکت اتم ها و مولکول ها در جسم انسانی می جست، مثلا هولباخ علت جنگ را در عوامل زیرین می دانست :
  • تندی (اسیدی بودن) زیاده از حد صفرا در کیسه صفرای افراد متعصب و
  • جوشش خون در قلب یک سردار،
  • و یا در عوامل ذهنی (سوبژکتیف)، بدون در نظر گرفتن مبانی مادی و اجتماعی آنها جستجو می کرد.

  • از این رو ست که دترمینیسم مکانیکی ماهیتا نتوانست از حد درک ایدئالیستی تاریخ فراتر رود و به کشف و شناخت خودویژگی قانونمندی های توسعه اجتماعی نایل آید :
  • «با مطلق کردن کماکان ضرورت (جبر)، به معنای مکانیکی آن و با انکار وجود تصادف، از منجلاب تقدیرگرائی (فاتالیسم) سر در آورد و ضرورت (جبر) مطلق شده را به درجه سرنوشت ناگزیر و اجتناب ناپذیر و یا به درجه اراده بی چون و چرای الهی ارتقا داد. »[30]

  • نواقص دترمینیسم مکانیکی، بهانه های بیشماری برای حمله در اختیار ایدئالیسم و ایندترمینیسم (تعین مندی ستیزی) قرار داد.
  • این واقعیت امر که علیت[31] را نمی توان در روابط علت و معلولی مکانیکی خلاصه کرد، کانت را به درک ایدئالیستی ـ  ذهنی علیت[32] سوق داد که بنا بر آن، علیت عبارت از یک فرم ذهنی اپریوری[33] موجود است که بکمک آن می توان توالی پدیده های طبیعی را تنظیم کرد.

  • نظرات درست کانت، در انتقاد از دترمینیسم مکانیکی، مبنی بر این که هرگز نیوتون ساقه گیاه وجود نخواهد داشت و مکانیسیسم[34] برای توضیح روندهای زیستی پیچیده، بویژه در رابطه با جسم موجودات زنده، کافی نخواهد بود، در دوره های بعدی با سوء استفاده از نارسائی های موجود در پژوهش علمی که پیاده کردن قاطع دترمینیسم را درمسائل جزئی بیولوژی دشوار می ساختند، در مبارزه علیه دترمینیسم به خدمت گرفته شدند و همراه با بخدمت گرفتن استدلالات گونه گون تله ئولوژیکی و ویتالیستی وارد میدان شدند (مراجعه کنید به ویتالیسم)[35].

  • ماهیت متافیزیکی دترمینیسم مکانیکی برای اولین بار در فلسفه هگل مورد انتقاد اصولی و همه جانبه قرار گرفت.
  • هگل با تأکید بر خصلت دیالک تیکی رابطه میان علت و معلول، ضرورت و تصادف و ضرورت و آزادی (جبر و اختیار)، راه را برای غلبه بر درک متافیزیکی ـ مکانیکی دترمینیسم هموار ساخت.

  • هگل بویژه وحدت ناگسستنی علت و معلول را عمده کرد و نشان داد که در نظر گرفتن زنجیرهای علی ـ خطی بی پایان (که مورد نظر دترمینیسم مکانیکی در تحلیل نهائی بود) باید به بررسی ارتباطات مبتنی بر تأثیر متقابل[36] دیالک تیکی ختم شود و شناخت حاصل از پیوندهای علی باید با پژوهش اشکال دیگر ارتباط متقابل تکمیل گردد.

  • علاوه بر این انتقاد فلسفی هگل، نتایج غیر قابل انکار جدید حاصل از علوم طبیعی در نیمه دوم قرن نوزدهم نارسائی کاربرد دترمینیسم مکانیکی را در زمینه اشکال عالی تر حرکت ماده دمبدم روشنتر نمودند.

  • بویژه تئوری تکامل داروین[37] نشان داد که در توسعه طبیعت آلی، بردارهای دترمینیستی تعیین کننده ای در کارند، که هرگز نمی توان آنها را در بردارهای مکانیکی خلاصه کرد و پذیرش آنها بطلان افسانه آفرینش در انجیل را بمراتب مؤثرتر از دلایل دترمینیسم مکانیکی اثبات می کند.
  • گام تعیین کننده برای غلبه بر دترمینیسم مکانیکی اما تنها پس از روشن کردن علل مادی حقیقی روندها و ساختارهای مربوطه درعرصه جامعه و پس از نشان دادن خودویژگی قوانین حاکم بر آنها می توانست برداشته شود.

  • این وظیفه سترگ را مارکس و انگلس با کشف «درک ماتریالیستی تاریخ»[38] به انجام رساندند.
  • آنها ثابت کردند که علل پدیده های معین اجتماعی در مناسبات اجتماعی معین نهفته است، که «ساختار اقتصادی هر جامعه، شالوده و اساس آن جامعه را تشکیل می دهد و بر مبنای آن می توان، در تحلیل نهائی، به توضیح کل روبنای مؤسسات حقوقی، سیاسی و همچنین مذهبی، فلسفی و طرز تفکر یک مقطع تاریخی نایل آمد»[39]، که مناسبات اقتصادی هر دوره نیز به طور قانونمند پدید می آیند و از بین می روند.

  • با پیدایش ماتریالیسم دیالک تیکی و تاریخی برای اولین بار کلیه شرایط لازم برای جایگزین ساختن دترمینیسم مکانیکی با درک جدیدی از دترمینیسم آماده شد :
  • دترمینیسم جدید اصول اساسی دترمینیسم مکانیکی را حفظ کرد، امکان تحقق آن را در عرصه های طبیعت، جامعه و تفکر فراهم آورد، نتایج انتقاد فلسفی گذشته در باره دترمینیسم مکانیکی را مورد توجه قرار داد و در عین حال در سکوی همتراز توسعه علوم پیشرفته زمان خود ایستاد.

  • این دترمینیسم جدید را که بکمک فلسفه مارکسیستی تدوین شده، دترمینیسم دیالک تیکی می نامند.
  • وجه مشترک دترمینیسم مکانیکی و دترمینیسم دیالک تیکی عبارت است از ماتریالیستی بودن اصولی آن دو.
  • آنها هر دو بر آنند که تعین مندی جهان بطور عینی وجود دارد، تابع قوانین عینی است، نتیجه علل مادی است و پیوندهای تعین مندی عینی قابل شناخت اند.

دترمینیسم دیالک تیکی اما ماهیتا با دترمینیسم مکانیکی فرق دارد:

  • دترمینیسم مکانیکی فقط حرکت مکانیکی را برسمیت می شناسد،
  • دترمینیسم دیالک تیکی حرکت را به معنی تغییر بطور کلی تعریف می کند و اشکال عالی تر حرکت ماده (عالی تر از حرکت مکانیکی) را قبل از همه طبیعتا کیفی می داند.
  • دترمینیسم مکانیکی همه حوادث جهان را بر اساس اصول علم مکانیک توضیح می دهد،
  • دترمینیسم دیالک تیکی اما تأکید مبرم برآن دارد، که درهرنوع حرکت ماده قانونمندی های خودویژه ای حاکمند و قانونمندی های خودویژه یاد شده را هرگز نمی توان به قوانین مکانیکی تقلیل داد.
  • دترمینیسم دیالک تیکی می تواند براساس درک ماتریالیستی تاریخ دترمینیسم حاکم بر عرصه های اجتماعی را بطور پیگیر و قاطع کشف کند و توضیح دهد.
  • ماتریالیسم مکانیکی علت و معلول مکانیکی را که فقط علل مکانیکی و زنجیر علی خطی را قبول دارد، جایگزین دترمینیسم می کند،
  • ماتریالیسم دیالک تیکی اما رابطه علی را فقط به عنوان جنبه ای از پیوند عام کلیه پدیده ها، فقط به عنوان شکلی از ارتباط متقابل در جوار اشکال بیشمار دیگر می داند.
  • وظیفه ای که دترمینیسم مکانیکی برای علوم محول می کند، عبارت است از مورد بررسی قرار دادن همه پدیده های طبیعی بر مبنای روابط مکانیکی.
  • دترمینیسم دیالک تیکی اما برعکس، وظیفه علوم را در کشف تنوع پیوندهای عینی و  در گذر از چیزهای منفرد موجود در کنارهم[40] به کشف روابط علی و در گذر از یک شکل ارتباط و پیوند متقابل به شکل دیگر، عمیقتر و عامتر می داند[41].
  • دترمینیسم مکانیکی ضرورت را مطلق می کند و وجود عینی تصادف را منکر می شود و دلیل قبول تصادف را در نارسائی شناخت بشری می داند،
  • دترمینیسم دیالک تیکی اما وجود عینی ضرورت و تصادف و ارتباط دیالک تیکی ضرورت و تصادف، ضرورت و آزادی (جبر و اختیار) را برسمیت می شناسد و ببرکت آن و علاوه بر آن به سبب درک دیالک تیکی از رابطه علت و شرط[42]، قانون و شرط، امکان و واقعیت از افتادن به دام سرنوشتگرائی خود داری  می کند.
  • دترمینیسم مکانیکی فقط یک نوع سیستم، یعنی سیستم نقاط توده ای[43] را برسمیت می شناسد که رفتارش بنا بر وضع اولیه آن و بر طبق قوانین مکانیکی بطور خطی ـ واضح تعیین شده است.
  • دترمینیسم دیالک تیکی اما می تواند سیستم هائی را نیز در نظر گیرد که بنا بر ساختار بغرنج خود قادر به عکس العمل نسبت به اختلالات محیط، دمساز کردن خود با محیط و تغییر هدفمندانه خودند، سیستم هائی که بر مبنای قانونمندی های دیالک تیکی تشکیل می یابند و خصلت سیبرنتیکی آنها را فقط بر مبنای روابط متقابل دیالک تیکی، برمبنای تضادهای درونی و برونی، علت و معلول، ضرورت و تصادف، امکان و واقعیت می توان درک کرد.
  • سیستم های استوشاستیکی[44] نیز حاکی از وجود دیالک تیک امکان، احتمال، ضرورت و واقعیت[45] اند و به نظر دترمینیسم مکانیکی به صورت سیستم های مقدر نشده[46] جلوه می کنند.
  • تعین مندی[47] پدیده ها ازنظر دترمینیسم مکانیکی یکسان با قابل پیشگوئی بودن[48] آنها ست،
  • دترمینیسم دیالک تیکی تعین مندی سیستم های استوشاستیکی را به رسمیت می شناسد و پیشگوئی در باره آنها را از طریق احکام احتمالی[49] ممکن می داند.

  • اگر به این تفاوت های ماهوی میان دترمینیسم مکانیکی و دترمینیسم دیالک تیکی توجه نشود، خطر آن می رود که با استناد به نظریات علوم طبیعی مدرن، بویژه فیزیک قرن بیستم (که دارای خطوط بارز دیالک تیکی است) مدعی کهنه شدن دترمینیسم باشیم.
  • این حادثه در نقطه عطف قرن بیستم با گذار از فیزیک کلاسیک به فیزیک مدرن واقعا هم صورت گرفت : هایزنبرگ[50] با کشف رابطه نادقیق[51] (که بطور کمی مشخص شده بود) دوئالیسم ذره ای ـ موجی[52] را مطرح کرد و صادق نبودن دترمینیسم مکانیکی در عرصه ذرات هسته ای را اثبات نمود.

  • فلاسفه بورژوائی و دانشمندان علوم طبیعی هوادار آنان، این امر را بهانه قرار داده و اعلام کردند که دترمینیسم کهنه شده و باید دور انداخته شود و یا حداقل در عرصه ذرات هسته ای جای خود را به ایندترمینیسم (تعین مندی ستیزی) بدهد.

  • این نظر تا درجه ای رواج یافت که حتی خود مکانیک کلاسیک، دترمینیسم را مطرود شمرد (بورن)[53].

  • تفسیر دترمینیستی ستیزانه فیزیک مدرن اما از آنجا سرچشمه می گرفت که دترمینیسم مکانیکی با دترمینیسم بطور کلی و بویژه با تعین مندی و پیش بینی  پذیری یکی انگاشته می شد.

  • ماتریالیسم دیالک تیکی می تواند معارف فیزیکی جدید را بدون تناقضی در درک دترمینیستی خود وارد سازد.
  • ماتریالیسم دیالک تیکی، دترمینیسم مکانیکی را پیشاپیش بطرز دیالک تیکی نفی کرده است، آنهم خیلی وقت پیش از آن که کشفیات دگرگونساز فیزیک به نفی فیزیک کلاسیک آغاز کند و تجدید نظر در درک مکانیکی دترمینیسم را الزامی سازد.

  • دترمینیسم ستیزی (ایندترمینیسم) معاصر قابل پیش بینی بودن امور را مهمترین مشخصه تعین مندی آنها می داند و به این نتیجه می رسد که هرجا اصولا پیش بینی  ممکن نباشد، ـ مثلا در فیزیک کوانتا ـ آنجا ایندترمینیسم و عدم تعین مندی حاکم است.

  • قابل پیش بینی  بودن اگرچه تأیید دترمینیسم است، اما به هیچ وجه شاخص آن نیست و لذا هرجا که پیش بینی  واضح و روشن ممکن نباشد، نمی توان حاکم بودن ایندترمینیسم را نتیجه گرفت :
  • مثلا یک قانون آماری[54] پیش بینی صریح و روشن، به معنای دترمینیستی ـ مکانیکی آن، بدست نمی دهد، اما تعین مندی امری را نشان می دهد که در آن ضرورت و تصادف وحدت دیالک تیکی تشکیل می دهند.

  • در باره اشکال عالی تر حرکت ماده، بویژه در عرصه جامعه نیز پیش بینی دقیق و موبمو به دلیل بغرنجی فوق العاده بسیاری از حوادث و روندها همیشه ممکن نیست.
  • ولی علیرغم آن حوادث اجتماعی از تعین مندی قانونمند برخوردارند و قوانین حرکت جامعه بشری ـ که توسط مارکس و انگلس ـ کشف و تدوین شده اند، امکان پیش بینی  توسعه آن را ـ حداقل در خطوط عمده اش ـ فراهم می آورند.

  • ماتریالیسم تاریخی شالوده علمی و اصول اساسی لازم برای توضیح علمی و علی قانونمند تاریخ و حیات اجتماعی بطور کلی را به وجود آورده است.

  • بدین طریق فلسفه مارکسیستی ـ ماتریالیسم دیالک تیکی و تاریخی ـ امکان خالی از تناقض به کاربستن دترمینیسم دیالک تیکی را در کلیه عرصه های واقعیت عینی پدید آورده است.
  • مراجعه کنید به
  • دترمینیسم ستیزی (ایندترمینیسم)،
  • علیت،
  • شرط ،
  • اشتراط ،
  • قانون،
  • ارتباط متقابل.[55]

دترمینیسم ستیزی (ایندترمینیسم)

دایرة المعارف روشنگری

ش. میم بهرنگ

  • ایندترمینیسم (تعین ستیزی)[56] عبارت است از  درک فلسفی مبتنی برانکار ایدئالیستی پیوندهای علی عینی و  قانونمندی های خاص و عام حرکت ماده.

  • ایندترمینیسم تصادف را مطلق می کند و وجود ضرورت را در طبیعت و جامعه منکر می شود.
  • ایندترمینیسم بمعنی محدود کلمه، مدعی آزادی اراده انسانی به معنای متافیزیکی آن است و راه حل یکجانبه برای حل مسأله ضرورت و تصادف ارائه می دهد.

  • باید میان مفهوم فلسفی «ایندترمینیسم» و مفهوم فیزیکی آن تفاوت قائل شد :

  • ایندترمینیسم فیزیکی را علمای فیزیک در مورد واقعیات امورفیزیکی بکار می برند که قوانین دینامیکی شامل آنها نمی شود.

  • ایندترمینیسم فلسفه معاصر بورژوائی بر عوامل زیرین اتکا دارد :

  • قبل از همه بر فیزیک مدرن، بویژه رابطه نا دقیق هایزنبرگ،[57] برجریانات بیولوژیکی که هنوز محتاج توضیح اند ( مثلا موتاسیون ها)  (مراجعه کنید به ژنتیک)[58] و برجریاناتی که تا کنون تنها به طرق آماری قابل توصیف بوده اند.

  • ایندترمینیسم نارسائی های دترمینیسم مکانیکی را به حساب دترمینیسم بطور کلی می گذارد و شاخص دترمینیسم را صرفا در قابل پیش بینی بودن حوادث می داند.

  • ایندترمینیسم فیزیکی ـ کوانتا اگرچه از حقایق امور عینی آغاز به حرکت می کند، که در عرصه واحدی به سبب دوئالیسم ذره ای ـ موجی[59] نه قوانین دینامیکی، بلکه قوانین علم آمار صدق می کنند، اما رخدادهای فیزیکی ـ کوانتا معین شده[60] بوسیله قوانین آماری و تصویر شده در احکام احتمالی[61] را به غلط غیرعلی و نامعین[62] می شمارد.

  • درک دیالک تیکی دترمینیسم واقعیت امری را که نمایندگان ایندترمینیسم برای اثبات حقانیت آن مورد استفاده قرار می دهند، (یعنی وجود عینی تصادف را)  می پذیرد.

  • اگر ما درک ماتریالیسم مکانیکی از ماده را کنار بگذاریم، آنگاه تصادف عینی در فیزیک کوانتا به هیچ وجه به معنی بی قاعده بودن، غیرعلی بودن و بی تعین بودن نخواهد بود.

  • اینکه قوانین حاکم در عرصه میکروفیزیک (میکروکاینات) فقط تا حدودی برای حواس قابل درکند و یا اصلا قابل درک نیستند و یا برای نشان دادن رفتار ذره منفرد مجزا قابل فرمولبندی نیستند، تغییری در عینیت آنها و یا در تعین مندی دیالک تیکی انبوهی از میکرو ذره ها نمی دهد.

  • مشخصه کلیه تئوری های تاریخ غیرمارکسیستی عبارت است از نگرش ایندترمینیستی به تاریخ.
  • این تئوری ها حوادث تاریخی را اغلب با توسل به یک رابطه علی ( و نه با تکیه بر قانونمندی ها) توصیف می کنند و بدین سان حقیقت امر از دیده ها پنهان می ماند.

  • این تئوری ها نیات و انگیزه های فکری انسانها را به عنوان بردارهای تعیین کننده تاریخ ـ درتحلیل نهائی ـ  قلمداد می کنند.

  • بنا بر درک ذهنگرایانه تاریخ[63]، در تاریخ تصادف، هوا و هوس و نیات ذهنی افراد حاکم اند.

  • این امر حاکی از آن است که تنها درک ماتریالیستی تاریخ[64] بطور قاطع دترمینیستی است.

  • درک ماتریالیستی تاریخ اثبات می کند که جریان تاریخ بطور عینی و قانونمند معین شده است و قانونمندی های آن را می توان کشف کرد و آگاهانه مورد استفاده قرار داد.

  • ایندترمینیسم فلسفی از آلترناتیو متافیزیکی آغاز به حرکت می کند، یا آزادی اراده و یا تعین تقدیرگرایانه و به جانبداری از آزادی اراده می پردازد.

  • ماتریالیسم دیالک تیکی این آلترناتیو متافیزیکی (یا این یا آن) را بطور دیالک تیکی مورد تجزیه و تحلیل قرار می دهد و رد می کند.
  • ماتریالیسم دیالک تیکی بر آن است که اگرچه انسان، برای تصمیمگیری فعالانه آزاد است، ولی این آزادی، یک آزادی «عرفانی» نیست، بلکه اولا این آزادی نتیجه درجه رشد خرد فردی انسانها ست، ثانیا این آزادی بر مبانی علی و قانونمند عمل می کند.

  • بنابرین عمل انسانی برخلاف تصور ماتریالیسم مکانیکی مطلقا مقدر شده نیست که تنها یک راه چاره ناگزیر و اجتناب ناپذیر وجود داشته باشد وبس.

  • بلکه انسان می تواند در چارچوب محدوده های طبیعی، تاریخی و اجتماعی و با شناخت قوانین توسعه اجتماعی، با شناخت ضرورت تاریخی به اتخاذ تصمیمات واقعا «آزادانه»  نایل آید.
  • مراجعه کنید به
  • دترمینیسم (تعین مندی گرائی) ،
  • آزادی (اختیار).


[1] info@farhangetowsee.com آرشیو: خدامراد فولادی

[2] Determinismus [lat]

[3] Bedingtheit

[4] Gegebenheiten

[5] methodologischen Grundanliegen

[6] Determiniertheit

[7] Indeterminismus

[8] Determinismusauffassungen

[9] Naturphilosophen

[10] (THALES, HERAKLIT, ANAXIMANDER, ANAXIMENES)

[11] Urstoff

[12] Verwandlungen

[13] Urprinzip

[14] Atomistik

[15] Fatalismus

[16] teleologische Erklärung

[17] Entelechie

[18] Scholastik

[19] kausalen Determinismus

[20] Teleologie

[21] CUSANUS, BRUNO

[22] präexistierenden

[23] alchemistischen Spekulationen

[24] PARACELSUS

[25] indeterministischen Vorstellungen

[26] لامتری. LA METTRIE

[27] simplifizierend

[28] Laplaceschen Dämon

[29] مارکس و انگلس 20 ، 315 .

[30] مارکس و انگلس 20 ، 488 .

[31] Kausalität

[32] subjektiv-idealistischen Kausalitätsauffassung

[33] a priori

[34] Mechanizismus

[35] Vitalismus

[36] Wechselwirkungszusammenhänge

[37] Evolutionstheorie DARWINS

[38] کشف درک ماتریالیستی تاریخ در تاریخ بشری از اهمیتی عظیم و بی مانند بر خوردار است. این کشف را می توان با کش آتش یکی گرفت.

materialistischen Geschichtsauffassung

[39] مارکس و انگلس 19 ، 208 .

[40] Nebeneinander

[41] لنین: 38 ، 213 .

[42] Bedingung

[43] Massepunkten

[44] stochastischer Systeme

[45] Möglichkeit, Wahrscheinlichkeit, Notwendigkeit und Wirklichkeit

[46] indeterminiert

[47] Determiniertheit

[48] Voraussagbarkeit

[49] Wahrscheinlichkeitsaussagen

[50] HEISENBERG

[51] Unbestimmtheitsrelation

[52] Korpuskel-Welle-Dualismus

[53] BORN

[54] statistisches Gesetz

[55] Indeterminismus à Kausalität à Bedingung à Bedingtheit à Gesetz Zusammenhang.

[56] Indeterminismus

[57] Heisenbergsche Unschärferelation

[58] Genetik

[59] Korpuskel-Welle-Dualismus

[60] determinierte

[61] Wahrscheinlichkeitsaussagen

[62] nicht determiniert

[63] subjektivistischen Geschichtsbetrachtung

[64] materialistische Geschichtsauffassung