سياسی

خردستیزی «مدرن» و دفاع از خرد

خردستیزی «مدرن» و دفاع از خرد[1]

مانفرد بور

فیلسوف و اندیشمند زنده یاد معاصر آلمان (برلین)

ترجمه :  شین. میم. بهرنگ

فهرست مطالب

بخش

مقدمه

1
خرد اندیشنده

2

در جستجوی خرد 3

در سایه خرد همه انسانها برابر محسوب میشوند و می توانند بطور برابر قضاوت کنند.

4
خرد تنها اندیشه ای است که فلسفه بهمراه می آورد 5
خرد مرزهای جامعه بورژوائی را نشان میدهد! 6
خرد تاریخی 7
شهامت روی آوردن به خردگرائی اجتناب ناپذیر است! 8
مقدمه
  • چرا باید علیرغم مسائل بیشماری از قبیل امپریالیسم، جنگ، گرسنگی، فلاکت و ذلت موجود در جهان، خردستیزی (ایراسیونالیسم) را مورد بحث و بررسی قرار دهیم؟
  • این آیا نوعی غفلت از مسائل عمده و اساسی نیست؟
  • نه، ابدا!
  • درست بخاطر وجود مسائل و معضلات یاد شده باید علیه خردستیزی (ایراسیونالیسم) لگام گسیخته وارد مبارزه شد و از حریم خرد بدفاع برخاست!
  • زیرا هرکس که این جهان را به عنوان بهترین جهان ممکن تلقی نمی کند، نه تنها باید به ادراک آن، بلکه به شناخت آن همت گمارد.
  • او باید اشیاء نهفته در پشت اشیاء را دریابد و همپیوندی میان آنها را کشف کند و به هر وسیله ممکن از شناخت و روشنگری، به مبارزه علیه هرکس که مانع این امر شود، برخیزد.
  • برای این کار وسائل و راههای متعددی وجود دارد:
  • راههائی از غارهای بادگیر تئوری و فلسفه،
  • راههائی از شکستها و ناکامیهای روزمره، از سخنرانی های سیاسی، از ترانه ها، از عکسها و گزارشهای رادیوئی و تلویزیونی!
  • · جبهه اصلی مبارزه طبقاتی ایدئولوژیکی از همه میدانهای سیاسی می گذرد.
  • خردستیزی (ایراسیونالیسم)، برای بورژوازی در مواضع دفاعی ـ تاریخی نبرد علیه سوسیالیسم تا سالهای 60 میلادی، نقش مرکزی به عهده داشت و امروز بعد از شکست بزرگ سوسیالیسم؟
  • امروز ما شاهد تجدید قوا و آرایش همه جانبه عوامل فکری خردستیزی (ایراسیونالیسم) هستیم که در کلیه اشکال بنیادگرائی (از بوش تا بن لادن) خودنمائی و در کلیه لحظه ها نقش چشمگیری بازی می کنند!
  • تندیس جاهلان را به نیت پرستش و تقدیس، مومیائی کرده اند.
  • موضوع یک پنجم کلیه کتابهای منتشر شده اخیر در آلمان فدرال مربوط به مسائل ایزوتریک است!
  • شفاگران روحی در آلمان فدرال به دفاع از «رفرم سلامتی» برخاسته اند و سیاست پیشگان در سراسر زمین به اشاعه پر تب و تاب خرافه ها و افسانه های نئولیبرالی مشغولند.
  • از بی جانشین و ناگزیر بودن گلوبالیزاسیون مطلوب خود دم می زنند که اگر هم وحی منزلی از بارگاه تعالی نباشد، دست کم یک حکم ناگزیر طبیعی جلوه می کند، چیزی از قماش زلزله و رعد و برق و سیل و توفان و آتش فشان!
  • سیاست هائی که برای دفاع از منافع مشخص، آگاهانه و بطور عمدی طرح و به مورد اجرا گذاشته می شوند و نتایج مخرب آنها از قبل معلوم است، به عنوان تقدیر[2] اقتصادی به خورد مردم داده می شوند.
  • رسانه های گروهی، آشکارا به نبردی بی شرمانه علیه حقیقت برخاسته اند، با استراتژی ها و ساز و برگ از پیش آماده!
  • با خالی کردن گلوله در مغزها توانائی سمتگیری و عمل دگرگونساز طبقه کارگر (و نه فقط او) را فلج و تار و مار می کنند!
  • با تحریف مکارانه واقعیت به پرده پوشی حقیقت دست می زنند!
  • در دستگاههای تخریب افکار عمومی، نه تنها اندام زنها را تغییر شکل می دهند، بلکه «انسان ـ تصویرها»[3] را مثله و مسخ و مخدوش می کنند!
  • سخن کوتاه!
  • بار دیگر خردستیزی (ایراسیونالیسم) به عنوان استراتژی حاکمیت علیه هر نوع پیشرفت وارد عمل شده است!
  • شانس خرد در انتقاد است!
  • هدف ما مدد رساندن به خرد و پیروزی درخشان آن است که خود از مدد رساندن به خردگرایان، با ارائه استدلالها، شناختها و ابزار کار ایدئولوژیکی آغاز می شود!
1
خرد اندیشنده
  • مفهوم خرد، عنصر ذاتی فلسفه و علوم اروپائی از دوران یونان و روم باستان بوده است.
  • آناکساگوراس بر آن بود که فقط یک خرد اندیشنده می تواند به درک منظمی از جهان نایل آید.
  • بعد ارسطو به این نظر آناکساگوراس رسید.
  • او اندیشیدن و خرد را در پیوندی لاینفک با یکدیگر می دید.
  • ارسطو می گفت:
اندیشیدن شرف و آبروی خرد است!

خرد باید بیندیشد.

خرد نیندیشنده، خردی خفته و خواب آلود است!

  • ارسطو انگیزه و جانمایه خرد فعال را فرمولبندی کرده، که از سوی فلسفه و علوم عصر جدید تقبل و تکمیل شده است.
  • از این رو تصادفی نیست که استنباط ارسطوئی خرد به استانداردی در رشد بعدی فلسفه و علوم بدل شده است!
  • با کشف فرمول خرد اندیشنده، در یونان و روم باستان، موضوعات اساسی آتی فلسفه، علم و هنر تعیین می شوند که بعدها طرح، بحث و تکمیل می گردند.
  • از آن جمله اند:
  • تاریخ، زبان، آموزش، تفکرعام، فرهنگ مباحثه، شناخت تئوری، عمل، آزادی، برابری، همبستگی، تحمل غیر، عزت و شرف انسانی، حقوق بشر، حقوق خلقها و استقلال.
  • در عصر جدید بار دیگر، توسط توماس فون اکوین، خرد اندیشنده یونان و روم باستان به خدمت گرفته می شود و در دوران هومانیسم، رنسانس، جنبش روشنگری در اروپا، انقلاب فرانسه، فلسفه کلاسیک آلمان، ادبیات و بالاخره در هر تفکری که به عنوان تفکر تاریخی و دیالک تیکی وارد عرصه می شود، به شکوفائی خود می رسد.
2
در جستجوی خرد

  • خردگرائی در اروپا، اگرچه پیگیر بوده، ولی خالی از گسست نبوده است.
  • همواره دوره هائی بوده اند، که سعی بر آن شده، که اندیشه های خردگرایانه (راسیونالیستی) را سرکوب، بی اعتبار و تار ومار سازند.
  • علت اساسی این گرایشات، شرایط اجتماعی ـ تاریخی ئی بوده اند که در آنها روند بی پایان رهائی بشریت می بایستی سد و چرخ تاریخ به عقب برگردانده شود.
  • ما اکنون در شرایط ارتجاعی مشابهی بسر می بریم.
  • چه، در این روزها بار دیگر مفهوم خرد قبض روح می شود.
  • در پلنوم «کن ونت[4] فلسفه و تاریخ اندیشه در اروپا» که در سال 1998 در همکاری با یونسکو در لیسابن برگزار شد، ادواردو چیتاز و خوزه باراتا ـ مورا در سمپوزیومی راجع به «یونیورسالیسم و یونیورسالیته» به موضوع یاد شده اشاره کردند.
  • تیتر سخنرانی آنان عبارت بود از «کلیت و اجزای آن» و «خرد توسعه یابنده».
  • آندو بر آن بودند که
هر نظریه ای که قصد تحول اوضاع حاکم را داشته باشد، باید «خود را موظف ببیند که بر مبنای یک کلیت قابل شناخت» حرکت کند.
  • کلیتی که «با یک عام مشخص به عنوان چارچوب فکری» در ارتباط باشد.
  • «تحقیق در باره خرد مشخص باید بکمک مدلهای مناسب، در چارچوب مدلهای مناسب و در پرتو تحول تاریخی که خلقها و فرهنگها در آن سهم مشخصی بعهده داشته اند و با توجه به همپیوندی آنان صورت گیرد»، به عبارت دیگر، خرد باید خردی توسعه یابنده باشد، که در مسیر تاریخی مشترک انسانها شکوفا می شود.
  • منظور عبارت است از «ساختار فکری مشخص بشریت در مبارزه برای بهتر کردن شرایط زندگی مادی و پی ریزی آینده! »[5]
3
در سایه خرد همه انسانها برابر محسوب می شوند و می توانند بطور برابرحقوق قضاوت کنند!

  • خرد به چه معنی است؟
  • برای پاسخ به این پرسش به دو حادثه تاریخی در اروپا اشاره می کنیم :
حادثه
1

  • 500 تا 600 سال پیش، اروپائی ها به کشف جهان نو نایل آمدند.
  • این حادثه موجب پیدایش اندیشه تفاوت فرهنگها و نسبیت آنها شد.
  • چنین بود که در اسپانیا و پرتقال سنتی بنام حقوق خلقها پا به عرصه وجود نهاد و برای اولین بار فرهنگهای بیگانه بعنوان فرهنگهای کاملا برابر حقوق برسمیت شناخته شدند و بیگانگان یعنی انسانهائی که فرهنگهای دیگری داشتند، بدون کوچکترین محدودیتی به عنوان موجوداتی متعلق به نوع بشر تلقی شدند.
  • با کشف فرهنگهای دیگر (همان طور که توماس فون اکوین[6] در مقابله فکری با اعراب لازم می دید) ضرورت یک تفکر فلسفی مطرح گردید :
اگر فرهنگها متنوعند، اگر قرار بر این است که مسیحیت در مقابله با اسلام و جریانات فکری دیگری از این قبیل، پیروز شود، پس باید به ابزار مشترکی برای تفاهم، تأمل و مشاوره، یعنی خرد متوسل شد : خرد نه ماده است و نه تخیل.

خرد طرز نگرش معینی است که انسان ببرکت آن می تواند اعلام کند که همه انسانها برابرند و می توانند بطور برابرحقوق قضاوت کنند.

  • درک تاریخی نسبیت فرهنگها (از نظر تئوریک) ضرورت اندیشه خرد را نشان می دهد.
  • فلسفه خرد در عصر جدید نیز چیزی نیست که بطور اتفاقی ناگهان از آسمان نازل شده و بطور دلبخواهی خواهی نخواهی مطرح شده باشد.
  • فلسفه خرد پیوند تنگاتنگی با آگاهی به نسبیت فرهنگها دارد، آگاهی ئی که اروپائی ها با توجه به فرهنگهای متفاوت موجود در سراسر زمین بدست آورده اند!

حادثه
2
  • حادثه دوم که برای توسعه و رشد اندیشه خرد، از اهمیت بزرگی برخوردار بود، عبارت بود از عدم موفقیت مسیحیت در حفظ یکپارچگی خود.
  • زیر فشار رفرماسیون، اروپائی ها مجبور شدند، خرد را که به عنوان ثروت معنوی مشترک خود کشف کرده بودند، به اندیشه پایه ای همزیستی انسانها مبدل سازند.
  • تجارب حاصل از جنگهای مذهبی داخلی در اروپا و درس گرفتن از خرابی هائی که جنگهای سی ساله برای قرنها بویژه در اروپای مرکزی بدنبال آورده بودند، سبب شدند که کسانی مانند توماس هوبس، صریحا دست بدامن خرد شوند و آنرا بمثابه ابزار مطمئن سازنده، چه در زمینه روابط اخلاقی ـ عملی و چه در مورد روابط دولتی بکار گیرند.
  • چون خرد تنها وسیله ای بود که ببرکت آن ممکن می شد که انسانها بتوانند بدون احساس خطر با دیگران سر یک میز بنشینند.
  • بدین سان شکست یکپارچگی مسیحیت این بار اندیشه خرد را به عنوان زیربنای همزیستی بارآور انسانها در دولت ایجاب کرد.[7]
  • خلاصه کلام :
  • در یونان و رم باستان، خرد بعنوان خرد اندیشنده پا بعرصه وجود می گذارد.
  • در قرون وسطای متعالی، این خرد اندیشنده به ابزار تفاهم استحاله می یابد.
  • در آغاز عصر جدید، خود را به دورنمای نحوه برخورد معین ارتقا می دهد که بنا بر آن همه انسانها برابرند و می توانند بطور برابرحقوق قضاوت کنند.
  • اکنون خرد می تواند به عنوان یک معیار اخلاقی ـ عملی و دولتی مورد استفاده عام قرار گیرد.
4
خرد تنها اندیشه ای است که فلسفه بهمراه می آورد

  • برای درک توسعه فلسفه و علم در عصر جدید بورژوائی، باید نقش یاد شده خرد را به خاطر سپرد.
  • مفهوم خرد، برای فلسفه و علم درعصر جدید، نقش مهم و مرکزی به عهده داشته است.
  • خرد به عنوان نخستین ابزار انتقادی انسانها محسوب می شود که برای رهائی از قید و بند گذشته و حال و برای اندیشیدن در باره آینده و پیریزی طرحی نو ضرور است.
خرد بدین طریق، به معیار همه چیز بدل می شود.
  • توماس هوبس می نویسد:
  • « اکنون حکمت واقعی عبارت است از شناختن حقیقت در همه اشیاء!
  • این از عهده خرد درست برمی آید، یعنی از عهده فلسفه!»
  • و دیده رو می گوید:
  • «اهمیت خرد برای فلاسفه، باندازه اهمیت عفو و بخشش است، برای مسیحیان!
  • عفو و بخشش، مسیحیان را به عمل وامی دارد و خرد فلاسفه را!»
  • در تفکر عصر جدید، خرد و فلسفه، حداقل در رابطه با جریانات اصلی این تفکر، معنی یکسانی دارند.
  • تفکر عصر جدید اگرچه مفهوم سنتی خرد را معتبر می داند، ولی آنرا به طرز خارق العاده ای وسعت می بخشد.
  • تفکر عصر جدید، خرد را پیشاپیش به عنوان خرد فعال در نظر می گیرد که در بستر رشد با همه چیز و قبل از همه با انسان[8]، فعالیت، کار و بالاخره تأثیرگذاری یکی می شود.
خرد، به وسیله ای برای نقد هرچه که هست، به امکانی برای  سیطره بر طبیعت و ساختمان جامعه بدل می شود.
  • خرد به عنوان نیروئی برای قادر ساختن انسان به رهائی خود از قید و بند ایدئولوژی کهنه، برای غلبه بر طبیعت و برای تحول نظام فرتوت اجتماعی بکار می آید و این امر بدانمعنی است که انسان (آزاد از اراده هرگونه قدرت ممکن، یعنی مطلقا خود مختار و مستقل) با توسل به خرد، خود را تحت کنترل خویشتن خویش در می آورد.
  • این خرد فعال نو همانقدر اهمیت دارد که اتکای انسان به تفکر، جهت غلبه خردگرایانه بر طبیعت و قوام بخشیدن به جامعه و لذا همانطور که هولباخ بطور موجز و فشرده می گوید:
ما باید بمدد خرد، به داوری در باره جهان برخیزیم و به آوای خرد گوش فرا دهیم!
  • و وقتی کانت، خرد را به عنوان لیاقت ما در «استخراج خاص از عام» تعریف می کند و «این استخراج خاص از عام را اصل می داند و ضرور می شمارد»، منظورش فقط از نقطه نظر تئوری شناخت نیست.
  • کانت «اصل دانستن و ضرور شمردن استخراج خاص از عام» را قبل از همه در عرصه های (اجتماعی) عملی، وظیفه همه انسانها می داند و جمله بعدی، منظور او را بیشتر روشن می کند:
  • «خرد را می توان به عنوان توانائی انسان به قضاوت بر اساس اصول و قوانین و عمل مطابق با آن تعریف کرد!»
  • و هگل می گوید :
  • «تنها اندیشه ای که فلسفه به همراه می آورد، اندیشه ساده خرد است و خرد حکمران جهان است!» و منظور خود را در استفاده آگاهانه از تفکر چنین فرمولبندی می کند:
آنچه که انسان، من خود می نامد و آنچه که از گزند مرگ و تعفن و زوال در امان مانده و قادر به داوری است، خرد نام دارد که قانونگزاری آن، وابسته و منوط به هیچ چیز دیگر نیست.

خرد به هیچ اقتدار زمینی و آسمانی گردن نمی نهد و به هیچ معیار داوری وقعی نمی گذارد!

5
خرد حد و مرز جامعه بورژوائی را نشان می دهد!
  • فلسفه عصر جدید بعد از دوره هومانیسم و رنسانس با بیکن و دکارت قد می افرازد.
  • افکار آندو تفاوت بنیادی با فلسفه قرون وسطی دارند :
  • بیکن و دکارت واقعیت (هستی اجتماعی) را نه آفریده خدا، بلکه نتیجه عمل خود انسانها و لذا قابل چیره شدن و قوام یافتن بوسیله انسانها می دانند!
  • بیکن می گوید:
  • «سلطه انسان بر اشیاء تنها بکمک هنر و علم میسر است» و دکارت از فلسفه ای نام می برد که «برای حیات انسانی مفید فواید بیشمار است!»
  • بیکن و دکارت بدین طریق راه رشد بعدی فلسفه عصر جدید را تا هگل و فویرباخ مشخص می کنند.
  • فکر آندو پیاپی حول این مسأله دور می زند که «انسان چگونه می تواند طبیعت و جامعه را بکمک خرد، تحت اختیار خود در آورد؟»
  • دلیل تئوریکی طرح چنین مسأله ای در وهله نخست تصویر انسان شناسنده را در ذهن ما زنده می کند.
  • انسانی که دیگر به محدودیت های موجود تن در نمی دهد.
  • هدف فلسفه عصر جدید در واقع، عبارت است از اینکه انسان (اکنون فرد) از هرگونه بند خارجی آزاد باشد.
  • عدم وابستگی انسان به هرگونه مرجعی اعلام می شود.
  • فرد از نقطه نظر تفکر عصر جدید، به عنوان «من» و یا «فاعل» تعریف می شود، که مؤثر، فعال و قادر به عمل و تصمیمگیری مستقل است!
  • کانت این مسأله را در آغاز کتابش «تکوین انسانی از نظر فرضیه اصالت عمل» چنین فرمولبندی می کند:
  • «این که انسان می تواند «من» خود را تصور کند، مقام او را نسبت به کلیه موجودات روی زمین بالاتر می برد و بدین طریق انسان به شخصی صاحب مقام و ارزش و اعتبار تبدیل می گردد.»
  • این درک جدید از انسان، برای فلسفه عصر جدید، وظیفه توضیح «طبیعت واقعی» انسانی را در دستور کار قرار می دهد.
  • فلسفه میکوشد «طبیعت واقعی» انسانی را بطور طبیعی توضیح دهد و نه بطور ماورای طبیعی، یعنی نه بر اساس ناشی از خدا بودن و منسوب به خدا بودن!
  • بنظر توماس فون اکوین، انسان واسط میان خدا و زمین است.
  • فلسفه عصر جدید، اما برعکس، انسان را به عنوان موجودی مستقل، به عنوان «فاعل» (سوبژکت) در نظر می گیرد و «انسان ـ تصویر» اجتماعی ـ انتقادی انسان، بر این مبنا تعیین می شود.
  • فلسفه عصر جدید خود را موظف می داند، که نظام فرتوت اجتماعی را در مطابقت با «طبیعت واقعی» انسانها تحول بخشد.
  • تلاش فلسفه عصر جدید، در پیوند دادن «طبیعت واقعی» انسانی به حیات اجتماعی، کانت، فیشته و هگل را به این نتیجه می رساند که
جامعه بورژوائی نقطه پایانی روند رهائی بشریت نمی تواند باشد.
  • چرا که اندیشه کانت، مبنی بر «سنتز مرزشکن احساس آگاهانه» ارتباط تنگاتنگی با آموزش او در باره «هدف نهائی علم حقوق در چارچوب خرد»، با «عالی ترین ثروت سیاسی» و با «صلح ابدی» دارد.
  • آموزش فیشته در باره «فاعل مستقل» (سوبژکت خودمختار) شرط لازم برای فرمولبندی حقوقی او، مبنی بر زندگی بر اساس کار استوار است.
  • و اندیشه «ایده خرد» هگل، شرط لازم برای نظر او ست، که
«جامعه بورژوائی با تضادهای خود و در تحقق خود، حاکی از نمایش فسق و فجور، فقر و فلاکت و فساد جسمی و اخلاقی اجتماعی است» و

«جامعه بورژوائی علیرغم انباشت ثروت انبوه، باندازه کافی غنی نیست.

یعنی ثروت جامعه بورژوائی برای ریشه کن کردن فقر بیش از حد و ممانعت از پیدایش و تکثیر بی خانمانی  کفایت نمی کند.»

6
خرد تاریخی
  • نظریه خرد تاریخی، که در جامعه بورژوائی، در فلسفه کلاسیک آلمان خودنمائی می کند، مفهوم خرد را غنا و بعد تازه ای می بخشد.
  • این اندیشه برآن است، که انسان می تواند در پرتو خرد به عدم بلوغ خویش (که تقصیر خود اوست) پی ببرد و (همانطور که کانت بصورت برنامه ای فرمولبندی کرده) بدان پایان ببخشد.
  • این بعد جدید خرد، که از سوی فلسفه کلاسیک آلمان وارد بحث می شود، عبارت است از مسأله رابطه خرد با تاریخ!
  • برای غلبه بر عدم بلوغ انسانی یعنی برای تصور سیر پیشرونده تاریخ، به خردی نیاز است، که حاوی حرکت، شدن و رشد و توسعه باشد.
  • بدین طریق خرد (بویژه از نظر هگل) به نبرد مداوم انسانها برای درک واقعیت و تغییر آن متناسب با حقیقت کشف شده منجر می شود.
  • بنابرین خرد یک نیروی تاریخی است و قابلیت آن را دارد که در واقعیت رخنه کند.
  • بهمین خاطر در «ایده خرد» هگل، قبل از همه چیز، نه مطلق، بلکه دینامیسم انسانی خرد است که تعیین کننده است.
  • معنی اصلی خرد در فلسفه هگل، در آگاهی به قدرت مطلق خرد، به عنوان خرد شدن و یا خرد تاریخی نهفته است!
  • راز«خرد مطلق» هگل در این حقیقت امر نهفته است که آن یک خرد تاریخی است.
  • خرد در اعمال انسانها که کارکرد نوعی اند، خود را تحقق می بخشد.
  • خرد، بنابرین روندی نیست که بتواند بدون انسانها در واقعیت نفوذ کند، بلکه خرد، همیشه فقط آن قدر در واقعیت نفوذ می کند که انسانهای خردگرا در آن نفوذ کنند.
  • هگل با «ایده خرد» به وصف یک حالت نمی پردازد، بلکه روند شناخت قید و بندها و گسستن آنها برای رهائی[9] را در نظر می گیرد که بوسیله انسانها در تاریخ جامه عمل می پوشد.
این نه یک خیال خام، بلکه فراخوانی است برای آگاهان پای بند به ارزشهای اخلاقی و سیاسی و مطیع «قانون اساسی جامعه بشری»!
  • تصور خرد، بعنوان خرد تاریخی مهمترین میراثی است که فلسفه کلاسیک آلمان برای ما به عنوان یک وظیفه و تکلیف سترگ باقی گذاشته است.
  • این میراث، بویژه در شرایط تاریخی ـ جهانی معاصر، در دستور روز قرار دارد.
  • امروز نه تنها اندیشیدن خردگرایانه زیر علامت سؤال قرار داده شده و بی ارج و اعتبار قلمداد می شود، بلکه علاوه بر آن «پایان تاریخ» اعلام می شود و این هر دو هردو لازم و ملزوم یکدیگرند.
  • فلسفه می خیزد و می افتد، تا انسان خرد خود را به وظیفه خود مبدل سازد. (کانت)
  • فلسفه می خیزد و می افتد، بنا بر خرد خواسته و ناخواسته خود!
  • خردگرائی یعنی فلسفه!
  • هرکس از این حکم سرپیچی کند، راه فلسفه را گم خواهد کرد و در نتیجه راه جهان را و انسانهای ساکن جهان را گم خواهد کرد!
7
شهامت روی آوردن به خردگرائی ضروراست!
  • کلیت (کلیت حقیقی) موضوع همیشگی خرد و مقوله ها است (هگل)!
  • هگل تئوری و عمل را همواره بمعنی رهائی از قید و بند[10] تعبیر می کند.
  • بدین طریق خرد در آشیانه هومانیسم (بشردوستی) خانه دارد.
  • خرد در کوله بار اندیشه اش، مقوله آزادی را همزمان با مقوله برابری به همراه می آورد!
  • و تشنجی را که نتیجه آن است تحت عنوان حرمت انسانی مورد بحث قرار می دهد.
  • نتیجه نهائی، عبارت است از اینکه خرد همواره فقط به عنوان وحدتی از خرد نظری و خرد عملی می تواند مورد نظر باشد!
  • کانت می گوید:
  • «انسان بنا به خواست خرد خود، باید در جامعه با انسانهای دیگر زندگی کند و با کسب علم و هنر با فرهنگ شود، متمدن شود و تابع اخلاق گردد!»، تا «لیاقت انسان بودن را بدست بیاورد!»
از این رو تفکر خردگرایانه با هر نوع خردستیزی (ایراسیونالیسم)، بنیادگرائی، تبعیض قومی، نژادی، اجتماعی، سیاسی و ایدئولوژیکی افراد و یا گروههای انسانی در تضاد آشکار است!
  • بنابرین، ما به هیچوجه من الوجوه نمی توانیم بر خرد چشم پوشی کنیم، اگر بر آن نیستیم که هرآنچه را که فلسفه و علم اروپا، بمعنی مثبت و جامع کلمه به میراث نهاده، بگور بسپاریم و با آن وداع کنیم!
  • بر خرد بعنوان وحدت لاینفک خرد نظری و خرد عملی، بمثابه دورنمای نگرش، ابزار تغییر، تأمل، همفکری و مشاورت، به عنوان زیربنای مباحثه و چارچوب روابط اجتماعی، بویژه در زمان حال حاضر، نمی توان چشم پوشی کرد!
  • خرد امکان فراگذشتن از اکنون (حال) را فراهم می آورد!
  • خرد فرمولبندی اهداف آتی و آلترناتیوها، دنبال کردن آنها و هوشیاری مدام را ممکن می سازد، تا از ماندن بیهوده در مراحل واپسگرا پرهیز شود.
  • فقط در سایه خرد است، که انسان امکان استفاده خلاق از تفکر را بدست می آورد، تفکری که می تواند حال حاضر و آینده حال حاضر را بطور کلی در نظر گیرد، تا انسان به احقاق حقوق خود نایل آید و به عبارت دیگر سهم خود را به روند بی پایان رهائی بشریت ادا کند!
  • از این رو ست، که شهامت روی آوردن به خردگرائی ضرور و ناگزیر است!
  • بگذارید به نقطه آغازین باز گردیم و از زبان هگل بشنویم:
  • «با هر آنچه که علمی باید باشد، خرد مجاز نیست که دچار خواب غفلت شود.
  • خرد باید با تأمل بکار بسته شود!»
  • و از زبان مارکس بشنویم، که «خرد همیشه وجود داشته است، ولی نه همیشه به شکل خردمندانه اش!»

پایان

Literatur
  1. Aristoteles,1990, Metaphysik, Berlin
  2. S. Avineri, 1976 Hegels Theorie des modernen Staates, Frankfurt am Main
  3. F. Bacon,1962, Das neue Organon, Berlin
  4. M. Buhr, 1977, Vernunft – Mensch – Geschichte, Berlin
  5. M. Buhr, 2002, Die klassische deutsche Philosophie in europäischer Perspektive, Lisboa
  6. M. Buhr,1994, Das geistige Erbe Europas Napoli
  7. M. Buhr, D. Moggach, 2004 Reason, Universality and History, Ottawa
  8. M. Buhr, D. Losurdo, 1991, Fichte – die Franzosische Revolution und das Ideal vom ewigen Frieden, Berlin
  9. M. Buhr, R. Steigerwald, 1981,Verzicht auf Fortschritt, Geschichte, Erkenntnis und Wahrheit, Berlin

10.  D. Diderot, 1961, Philosophische Schriften, 1, Berlin

11.  A. Gedö, 2002, Philosophie und Nicht-Philosophie nach Hegel, Essen

12.  M. F fischer, G. Kreuzbauer (Hrsg.), 2000, Recht und Weltanschauung, Frankfurt am Main

13.  Th. Hobbes, 1949, Grundzüge der Philosophie, III, Leipzig

14.  P. Th. Holbach, 1960, System der Natur, Berlin

15.  G. W. F. Hegel, 1970, Werke 7, 10, 12, Frankfurt am Main

16.  I. Kant, 1956, Werke II, VI, Wiesbaden

17.  G. Lukacs 1954, Die Zerstörung der Vernunft, Berlin

18.  G. Lukacs 1956, Schicksalswende, Berlin

19.  M. J. Siemek, 2002, Von Marx zu Hegel, Würzburg

20.  R. Steigerwald 1972, Marxistische Klassenanalyse oder  spätbürgerliche Mythen, Berlin

21.  K. Marx F. Engels, 1958 Werke, l, Berlin


[1] Marxistische Blätter   04 ـ 6 M. Buhr. WWW.marxistische-blaetter.de

[2]Fatalismus

[3]Menschenbild

[4] Convents

[5] E. Chitas Das Ganze und seine Teile, J. Barata-Moura, Universalismus: auf der Suche nach der konkreten Vernunft, in: Recht und Weltanschauung,  S. 249 ff.

[6] Thomas von Aquin

[7] H.- M. Baumgartner, Europa als Thema und Aufgabe der Philosophie in: Das geistige Erbe Europas, 5. 101 ff.

[8] Subjekt

[9]Antizipation und Emanzipation

[10] Emanzipation