سياسی

جنایات و اصلاحات بخش یک و دو

فريبا مرزبانliberaltars

در نتیجه استقرار جمهوری اسلامی و به تبع آن، تصویب شدن قوانین و لوایح اسلامی در بعد از انقلاب 1357، بخش عظیمی از مردم از حقوق اولیه خویش محروم شدند. سازمانهای سیاسی تشکیل شده در پیش و یا در بعد از انقلاب، موقعیت و جایگاه سیاسی خود را با طرح خواسته هایی مسشخص کردند که موافقت و پذیرش آنها از سوی دولت تشکیل شده اسلامی (موقت)، ناممکن به نظر می آمد.

مخالفان حکومت تلاش کردند نظرات و مخالفت های خود را نسبت به لوایح و مصوبات جدید به اشکال ممکن اعلام کنند. و اقدام به این امر، جمهوری اسلامی را وا داشت، برای مقابله با افشاگری ها و فعالیت های مخالفان، عکس العملی فوری و جدی انجام بدهد. فعالیت احزاب را به رسمیت نشناختند و با استخدام چماق داران مانع کار سازمان ها و گروه ها شدند. در میان سازمانهای مخالف که اغلب سالیان طولانی در مبارزه با رژیم سابق بودند، آزادی احزاب و آزادی فعالیت سیاسی در اولویت اول قرار گرفت و حکومت نپذیرفت.

حکومت اسلامی تحت لوای مذهب، حقوق اولیه شهروندان را پایمال کرد و در اولین حرکت زنان را که نقش به سزایی در انقلاب داشتند سرکوب کرد. از شمال تا جنوب. از شرق تا غرب، اقوام را مورد سرکوب قرار داد. آزادی بیان که دست آورد انقلاب بود از میان رفت و فریادهایمان بی صدا شد. از سال 58 به بعد حمله به مطبوعات آزاد و غیر وابسته، طراحی و به اجرا درآمد و متعاقب آن، روزنامه آیندگان تعطیل شد. فعالیت احزاب سیاسی غیر قانونی اعلام شدد. اجتماعات فرهنگی- سیاسی که می بایست گسترش می یافتند، ممنوع و منحله اعلام شدند. و در مجموعه قوانین قانون اساسی جمهوری اسلامی نه تنها حقوق برابر شهروندان شناخته نشده است، بلکه مردم به شهروندان درجه یک و دو و خودی و غیر خودی قابل تقسیم اند؛ همچنین اهمیتی به حقوق زنان، کودکان و اقلیت های مذهبی ندادند و در نهایت ناباوری، مجموعه این قوانین به تصویب عموم مردم رسید.

آنچه مبرهن است این است که جمهوری اسلامی نه حکومتی مترقی بوده است و نه پایگاهی بوده که از دل توده های زحمتکش و طبقات پایین اجتماع بیرون آمده باشد. البته از میان طبقات محروم اجتماع، بوده اند کسانی که جذب انقلاب، خصوصاً جذب نیروهای نظامی شده اند. یکی از آنها سپاه پاسداران است. آیت اله خمینی خود را رهبر مستضعفان جهان نامید و دولت اسلامی تشکیل شده را دولت مستضعفان لقب دادند. در ایران سپاه پاسداران و محافل قدرت نه تنها فقیر نیستند بلکه با در تملک داشتن شرکت های غول آسا و امتیازهای اقتصادی – انحصاری به مراکز مهم اقتصادی تبدیل شده اند.

در اینجا وارد مبحث دولت مستضعفان نمی شوم، چرا که شرایط بد و فشارهای اقتصادی موجود در سی سال گذشته، خود،  پاسخی است به این ادعای کاذب حکومت اسلامی.

مردمی که یک صدا مرگ بر شاه گفته بودند، با تاسیس کمیته های انقلاب، در مقابل یکدیگر ایستادند. در بعد از انقلاب 1357 در 23 بهمن ماه، به فرمان خمینی کمیته ها در ایران شکل گرفتند. محل اغلب آنها در مساجد یا کلانتری های محل بود. و در همه شهرها و مناطق 14 گانه تهران با مدیرت آیت اله مهدوی کنی فعال شدند. در ابتدا بسیاری از نیروهای مخالف سلطنت پهلوی و مردم انقلابی، در آنجا شروع به کار و فعالیت کردند، حتی، در سال 58- 59 بسیاری از نیروهای سازمان مجاهدین که در کمیته ها کار می کردند، برای حمل صلاح و حضور در کمیته ها، کارت شناسایی داشتند. و اقدام به این عمل خارج از عرف نبود. در بسیاری از کشورها پس از انقلاب در آنجا، کمیته های محلی تشکیل شده بودند مانند کشور انگلستان، آمریکای لاتین و…

نابرابری از آنجا آغاز شد که هواداران گروههای سیاسی با در دست داشتن اعلامیه و نشریه ای در مقابل قلدری و اسلحه های کمیته چی ها قرار گرفتند.

تسخیر سفارت آمریکا در تهران از دیگر خصیصه های انقلاب 57 بوده است. دانشجویانی که خود را پیرو خط امام می نامیدند با حمایت احمد فرزند خمینی و حجت اسلام خوئینی ها به تصرف سفارت آمریکا اقدام کردند و برای مدتی کارکنان سفارتخانه را به گروگان گرفتند. عناصر بالای حکومتی علاقه چندانی به درگیری و در افتادن با دولت آمریکا را نداشتند، اما، دانشجویان عقب ننشستند. علیرغم تلاش هایی که دکتر ابراهیم یزدی و مهندس مهدی بازرگان و … کردند موفق نشدند از اقدامات دانشجویان و اعمال ضد آمریکایی آنان جلوگیری به عمل آورند.

با این مقدمه، دهه شصت را آغاز می کنیم. به سال 1360 و سرکوب های گسترده آن می رسیم. به اجرای اوامر و جنایاتی می رسیم که با گذشت چند دهه بی مانند گفته می شوند. کشتار مردم بصورت پیگیر و جدی از سی و یکم خرداد ماه 60 آغاز شد. سازمان مجاهدین و دیگر موافقان  مبارزه مسلحانه ، مسلح شدند و اقدام به تشکیل هسته های رزمی کردند. مجاهدین، تظاهرات مسلحانه را تدارک دیدند و در مقاطعی به انفجار مراکز  و اماکنی که در اختیار و انحصار دولت و حکومتیان بود دست زدند. خمینی فرمان مرگبار خود را صادر کرده بود. از همین روی جمعیت قابل توجهی بازداشت و حبس شدند و تحت شکنجه های فراوان قرار گرفتند. همه روزه آمار اعدام ها به گوش می رسید، روز به روز، رو به تزاید بود و آمار واقعی تا امروز مشخص نشده است.

دهه شصت، دهه ای سرنوشت ساز برای کشور و مردم ایران بوده است. در بسیاری از مواقع منافع مردم تامین نشده و حرکت ها و تصمیمات بر علیه منافع ملی ارزیابی می شوند. جمهوری اسلامی با تشکیل و استخدام بسیجیان، سپاه پاسداران و توان نظامی ارتش سابق، بر اوضاع و حوادث کشور مسلط شد. حوادثی این چنین:

سرکوب مخالفان حکومت و آزادیخواهان، تداوم جنگ، فرار بنی صدر اولین رئیس جمهور ایران بهمراه رهبر مجاهدین مسعود رجوی، شروع عملیات نظامی و تدارک راه پیمایی مسلحانه از سوی مجاهدین، انفجار حزب جمهوری اسلامی، انفجار دفتر نخست وزیری، تضفیه تعداد زیادی از بانوان از ادرات دولتی، تداوم تعطیلی دانشگاهها در سراسر کشور، وقوع انفجارهایی در صحن نمازهای جمعه شیراز و تبریز، اعدام های سال 62و60 در اوین و دیگر زندان ها، انحلال و انشعابات پی در پی در بین سازمان های مخالف رژیم، ضربات جدی و جبران ناپذیر بر پیکره سازمان فدائیان اقلیت، پیکار، راه کارگر، سربه داران، مجاهدین در شاخه نظامی و اطلاعاتی، آزاد سازی خرمشهر از دست نیروهای عراقی، چرخش در زندان- اصلاحات در قوانین قضایی و تغییرات در سیستم اداری زندانها به نفع زندانیان سیاسی، پیشروی ارتش ایران در مناطق جنگی و تصرف منطقه فاو، رانت خواری جدید، حیف و میل مالی در دستگاه دولت و بنیادهای مستضعفان و شهید، حذف آیت اله منتظری از صحنه سیاست و قدرت و دیانت، عملیات فروغ جاویدان (مرساد)، قتل عام زندانیان سیاسی در سال 67، شکست مفتضحانه در جنگ و پذیرش آتش بس، مرگ خمینی. رهبری خامنه ای و ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی، مصادره اموال و فروش آنها تحت نظر دفتر فرمان 8 ماده ای خمینی و …

همانگونه که در سطور بالا ذکر کرده ام حوادث نامترقبه زیادی رخ داده اند که از میان آنها به چند موضوع خواهم پرداخت.

اصلاحات در جمهوری اسلامی برای اولین بار در سال 1364 آغاز شده است؛ چرخش در زندان و تغییرات به نفع زندانیان.
با حضور نمایندگان آیت اله منتظری، حکم اعدام زنان سیاسی در زندان ها به محکومیت های مختلف حبس تقلیل یافت و بساط اعدام زندانیان زن برچیده شد. قضات دادستانی از صدور حکم اعدام زنان خودداری کردند. بساط تنبیه، قرنطینه، تبعید، تابوت ها و انفرادی ها که بیداد می کردند، استبل و واحد مسکونی و تاریک خانه ها که جان و روان بسیاری را گرفته بودند، جمع شدند. و به جای آنها در حداقل ممکن، امکانات صنفی و مطالعاتی برای زندانیان فراهم شده بود و پس از چندی شرایط عمومی زندان رو به بهبود گذاشت. اسداله لاجوردی، دادستان قلدر زندان، را کنار گذاشته بودند و بنگاه تواب پروریش تعطیل شده بود. در زندان ها قصابخانه ها درست کرده بودند؛ به همین دلیل هیئت ویژه رسیدگی به امور زندانها، مسئولان زندان ها را تغییر دادند. واحدی به نام پی گیری در زندان ایجاد شده بود که تحت کنترل کارکنان وزارت اطلاعات بود. رفتار بازپرسان وزارت اطلاعات کاملاً متفاوت با سالهای اولیه شصت بود و از ابزار خشنونت کمتر استفاده می کردند.

در دوره اصلاحات منتظری، بسیاری از زنان و دختران زندانی از زندان آزاد شدند. به احکام بسیاری رسیدگی شده و تعدیل محکومیت و تسهیل شرایط آزادی زندانیان را در پی داشته است. در مجموع شرایط سهلتری در زندان بوجود آمده بود و گروهی از زندانیان توانستند با شرایط آسان تر از قبیل سپردن وثیقه یا تعهد و یا اعلام انزجار به بیرون بیایند. در حالیکه در پیش از آن، برای غیرتوابان غیرممکن و دور از تخیل بود.

در مواردی شنیده می شد که زندانیان سرموضعی و مقاوم زندان در نزد بازجویان و دیگر مسئولان زندانها، از احترام بیشتری برخوردار بوده اند. اگرچه، چرخه امور زندان با کار توابین می چرخید، اما، قدرت عمل توابین در زندانها کم شده بود و از سوی مسئولان زندان به تواب پروری کمتر تکیه می کردند. از کتک کاری میان زندانیان غیر تواب و توابین خبری نبود. در حقیقت اصلاحات برای مدت 2 سال به جنایات و لشگرکشی در زندان زنان خاتمه داه بود.

2- از دیگر موارد با اهمیت دهه شصت جنگ ایران و عراق بوده است. بر اساس اخبار، ایران با قدرت نظامی در قدرت قرار گرفته بود و تحلیل گران و کارشناسان جنگی دلایل این موفقیت را بهتر می دانند که چه بوده است.

موافق لشگر کشی و جنگ نیستم، اما، با پیگیری اخبار و بر اساس شواهد به نتایجی رسیده بودم که نیروی بعث را متجاوز می دانستم و جنگ ایران و عراق را ضد امپریالیستی ارزیابی می کردم. به هر روی، ارتش در مناطق جنگی پیشروی کرده بود و منطقه فاو را به تصرف در آورده بودند. در این میان پرسش هایی مطرح است از جمله: آیا سیاست بین امللی در باره حکومت ایران تغییر کرده بوده است؟ عقب نشینی های ارتش عراق تاکتیکی بوده اند و یا اینکه نیروی نظامی ایران قدرت یافته بود، در این صورت، چگونه؟!

3- در درون حکومت اسلامی رقبای مسلمان نه فقط کمونیست ها و مخالفین مذهبی خود را کشتند، بلکه رعایت یاران وفادار انقلاب اسلامی را هم نکردند. مظلوم کشی کار و روش جدیدی در میان آدمکشان نبوده و نیست؛ اعمال مسئولان حکومتی در مقابل آیت اله منتظری و پیروانش نمونه بارز بی عدالتی موجود در سیستم اسلامی است. جنگ قدرت رشد کرد و سران نظام که تشنه قدرت بودند فرصت یافتند و اهداف پلیدشان را عملی ساختند. عدالتخانه خانه را بر سر آقای منتظری و یارانش خراب کردند. فرصت ندادند تا کسی بگوید:

«به نوبتند ملوک اندرین سپنج سرای           کنون که نوبت توست ای ملک به عدل گرای»

از همین روی منتظری که مخالف قتل و عام زندانیان بود حذف شد و به حبس خانگی محکوم گردید.

4- جمهوری اسلامی توانست منطقه غرب را که عملیات فروغ جاویدان (مرساد) مجاهدین و اعضای شورای ملی مقاومت در آنجا رخ داده بود سرکوب کند و بر اوضاع مسلط شود. و متعاقب عملیات نظامی در منطقه غرب کشور به قتل عام زندانیان سیاسی اقدام کردند.

با حذف گروه منتظری، قدرت را به طور همزمان در زندانها و سایر مراکز بازپس گرفتند. اصلاحات رخت بر بست و رفت. انجمن حجتیه به سردمداری دادستان سابق، اسدالله لاجوردی (جلاد) با دسیسه ها و سیاست های ضد مردمی اش به قدرت و دادستانی زندانها بازگشته بود، تا بدینوسیله آخرین اهداف شوم خود را که همانا از میان بردن زندانیان بیگناه و بی دفاعی بود که به امانت در زندانها بودند به پیش ببرد. با اعدام زندانیان مذهبی و غیرمذهبی در بندهای مردان، پروژه  قتل عام زندانیان سیاسی در سال 67 به اجرا در آمد. اقدام به این عمل جز نسل کشی تعریف دیگری ندارد. پذیرش این حادثه و قبول آن سخت می نمود و شوک سنگینی به نیروهای سیاسی بازمانده وارد کرده بود. در ناباوری حلقه های چوبه دار برای زنان مجاهد که در زندان بودند برپا شدند و بدینصورت اعدام زنان از سر گرفته شد؛ سرموضعی یا تواب! در میانشان زندانیانی بودند که حکم به آزادی داشتند اما، به جوخه های مرگ سپرده شدند. ابزار خشونت به زندان بازگشته بود و برای زندانیانی که به اتهام چپ در زندان ها نگاهداری می شدند حکم شکنجه (شلاق) روزانه بریدند.

فاطمه مدرس تهرانی (فردین) مسئول شاخه جوانان حزب توده بود و در سال 1367 در دادگاههای مسلمانان محکوم به اعدام شد. بنا بر درخواست خودش، او را تا نوروز زنده نگاهداشتند و در فروردین ماه 1368 به جوخه اعدام سپرده شد.

جمهوری اسلامی قطعنامه های بین المللی را پذیرفت و جام زهر شکست را نوشید؛ در نتیجه از صدور انقلاب دست کشید. پس از سرکوب مخالفان نوبت به جبهه های جنگ رسیده بود و حکومت ایران در قدرت جنگی و نظامی نبود تا به جنگ ادامه بدهد. تضعیف شده بودند و منطقه فاو و دیگر سرحداد را از دست دادند. در این مدت شکست ها و صدمات پیاپی دیدند. دیگر اینکه سایر کشورها و سازمان ملل متحد بر آن شده بودند که تکلیف خود را با جنگ ایران و عراق که هشت ساله شده بود روشن کنند. در حالیکه حکومت ایران به تقلید از جوامع سوسیالیستی شعار صدور انقلاب را سر داده بود. حضور ناوهای آمریکایی در منطقه خلیج تهدیدی جدی برای ایران بود. نهایتاً، جنگ خاتمه یافت با دخالت مستقیم ناوهای جنگی آمریکا در منطقه خلیج فارس. یک فروند هواپیمای ایرباس با 260 سرنشین که هیچکدام زنده نماندند هدف ناوهای آمریکایی قرار گرفتند.

کمی بعد، خمینی در 14 خرداد 1368 درگذشت. سید علی خامنه ای که تا آن موقع رئیس جمهور بود با حمایت و رایزنی رفسنجانی به درجات رهبری رشد کرد و رهبر جمهوری اسلامی شد. بابه قدرت رسیدن هاشمی رفسنجانی به عنوان رئیس جمهور اختلافی میان او و کادر اصلی وزارت اطلاعات با مدیرکلی سعید حجاریان بروز پیدا کرد و هاشمی رفسنجانی شرایط آنها را برای ادامه کار نپذیزفت. کارکنان واحد پیگری زندان اوین- وزارت اطلاعات- پس از تهدید مبنی بر ترک پست و رها کردن وزارتخانه، از آنجا بیرون آمدند و باند سعید امامی (اسلامی) به روی کار آمد.

ادامه دارد.

27/ 06/2009

توضیحات:

بیت شعری است از سعدی. در پیش از انقلاب 57 ، دکتر محمود اعتماد این بیت را برای محمد رضا پهلوی که خود را شاه شاهان ایران می دانست خوانده و حکم تبعید خود را امضاء کرده بود.

فردین تنها زندانی چپ بود که بعد از 64 اعدام شد و محکوم شدن او ارتباطی به حوادث 67 نداشت بلکه به پرونده سیاسی او مرتبط بود.

سعید حجاریان مدیر کل وزارت اطلاعات سابق که در سال های بعد از تئوریسین های اصلاح طلبان حکومتی شده است.

در پنجمين دوره از انتخابات رياست جمهورى كه ‪ در ۶۸/۰۵/۰۶ برگزار شد، ‪اكبر هاشمى رفسنجانى توانست با كسب ‪ ۱۵ميليون و ‪۵۵۰ هزار يعني۵۱/۶۰ درصد آراى واجدين شرايط و ‪۹۴/۵۲ درصد كل آراء را به خود اختصاص دهد و به عنوان رييس جمهور برگزيده شود. سعيد حجاريان که پيش از ترک وزارت اطلاعات، قدرت اصلی وزارتخانه به حساب می آمد، نتوانسته بود هاشمی را متقايد سازد برای تغييراتی در جهت اقتدار و احتمالاً استقلال وزارتخانه و همچنين تغييراتی در شرايط و موقعيت اجتماعی وزير اطلاعات. چرا که وزارت اطلاعات ايران از معدود وزارتخانه هايست که به جزء معممين، شخص ديگری نمی تواند در سمت وزير در راس آن قرار بگيرد و ديگر اينکه از سوی رهبر جمهوری اسلامی تعيين می شود.
هاشمي، کسانی را که از زمان تاسيس سازمان اطلاعات و تشکيل وزارتخانه همکاری داشتتند، به راحتی کنار گذاشت و در اين بين کينه ای بوجود آورد که سالها بعد، نمود بيرونی پيدا کرد. رفسنجانی به رفتن کسانی موافقت کرده بود که در بعد از انقلاب 57 در تاييد احکام اعدام مخالفان سياسي، نقش غير قابل انکاری داشته اند؛ در اجرای قتل عام زندانيان سياسی در سال 67 مشارکت وسيع کرده اند و همچنين کنترل زندانيان آزاد شده از بند را به هر طريق ممکن انجام می دادند. کنترل و تعقيب زندانيان در خانه، اجتماع و در خصوصی ترين روابط و گفتگوها. و حتی کارکنان وزارت اطلاعات و رفسنجانی با سکوت خود حذف آيت اله منتظری از صحنه قدرت، سياست و ديانت را تماشاگر شدند و پذيرفتند. روشن است با انجام اين کارها نقش به سزايی در تثبيت و تسلط حکومت اسلامی در کشور داشتند.
هاشمی رفسنجانی که کارکنان وزارت اطلاعات را از دست داده بود، با استخدام سعيد امامی به جای سعيد حجاريان، جرايم ديگری را مرتکب می شود و جنايات جديدی می آفرينند: از جمله ترور مخالفان در خارج از کشور و ديگر انديشان در داخل که تعدادشان نزديک به 400 نفر بوده است به اضافه بمب گذاری در تجمعات در اپوزسيون در خارج از کشور.

پس از تشکيل کابينه هاشمی رفسنجاني، پيک های وزارت اطلاعات به ارتباط گيری با تعدادی از نيروهای اپوزسيون در خارج از کشور اقدام کردند و موفق شدند با تنی چند از آنان قرارهای ملاقاتی را تنظيم بکنند و در اين ملاقات ها به آنان پيشنهاد بازگشت به ايران داده می شده است. در اين رابطه علی کشتگر از رهبران سابق سازمان فداييان اکثريت، پرده برداشته و افشاء می کند. در اين راه جمهوری اسلامی موفق می شود با تعدادی از رهبران سياسی مخالفان قرارهای ملاقات تنظيم کرده و اقدام به ترور آنان بکنند؛ به عنوان نمونه می توان از رهبران حزب دمکرات کردستان و واقعه ميکونوس دکتر قاسم شرفکندی و دکتر قاسملو و … نام برد.
در آستانه برگزاری انتخابات مجلس پنجم، کرباسچی شهردار تهران به همراه عده ای ديگر از وزرا و معاونان هاشمی رفسنجانی حزب کارگزاران سازندگی را تاسيس کرده بود و در کنار جامعۀ روحانيت مبارز تهران به ارائه ليست انتخاباتی پرداخت. پس از کناره گيری وزرای دولت هاشمی رفسنجانی از حزب کارگزاران به دستور علی خامنه اي، غلامحسين کرباسچی عملا بعنوان چهره اول حزب مطرح شد. در آن زمان شايع شد که تاسيس کارگزاران تنها برای گرم کردن انتخابات و تشويق مردم به رای دادن صورت گرفته است. کمااينکه در سالهای بعد با همين منظور حزب اعتدال و توسعه را تشکيل دادند.

درششمين دوره از انتخابات رياست‌جمهورى كه در تاريخ ‪۷۲/۳/۲۱ برگزار شد، هاشمى رفسنجانى مجددا با ‪۶۲/۹۱ درصد كل آراء به رياست جمهورى برگزيده شد. در شرايطی که رفسنجانی با وجود خامنه ای در کنارش خود را، قدرت مطلق می پنداشت و اقدام به هر کاری را ميسر فرض می کرد؛ جامعه در جهت مخالف او در حال رشد بود. و روز به روز از وجهه سياسی او در ميان توده های عوام، روشنفکران و مسئولان جمهوری اسلامی کاسته می شد. در انتخابات آراء او 30 درصد کمتر از دوره پيش را نشان می داد و اين انتخابات زنگ خطری برای سران رژيم بود و مبين بی اعتمادی و نارضايتی مردم از حکومت تاسيس شده اسلامی بود. حکومتی که با وعده های تقسيم ثروت و تحويل پول نفت و آب و برق مجانی تشکيل شده و به روی کار آمد، به وعده هايشان عمل نکرده و حداقل زندگی را، از مردم سلب کرد.
سياست های اقتصادی به لحاظ اينکه تعيين کننده و سرنوشت ساز هستند حائز اهميت فراوانند. با گذشت روزها موقعيت اقتصادی و بنيه مالی مردم و کشور از آنچه بود ضعيف تر می شد. و در برابر بهم ريختگی اقتصادي، هاشمی رفسنجانی بر خر مراد سوار شده بود و با کمک فرزندانش در راس بسياری از سرمايه گذاری ها قرار گرفتند؛ چه ثروتها که بالا نکشيدند و حيف و ميل های مالی که نشده است. بخشی از ثروت و درآمد حاصل از نفت را به خارج از کشور منتقل کردند و در يکی از سفرهايی که هاشمی رفسنجانی به اتفاق 115-120 نفر همراه، به کشور عربستان کرده بود از عمده ترين قراردادهای مالی در زمينه شهر سازی و ساخت شهرک های توريستی ميان خانواده فهد و رفسنجانی که سهام بيشتری داشت امضاء شد. ديری نپاييد که هاشمی خود را سردار سازندگی لقب داد و حزب کارگزاران را تشکيل داده بودند؛ با ايجاد حزب کارگزاران شرايط رشد تکنوکرات ها و نئوکرات ها را فراهم آوردند. و اينها همه به خاطر قوانين اسلام عزيز بوده است!

زندگی شهری در حال نابودی بود و آباد کردن روستاها در دستور کار دولت قرار گرفته بود؛ تا چه اندازه در ساخت و آبادی روستاها موفق شدند مشخص نيست. قدر مسلم آن است که تغيير شايانی در زندگی روستانشينان رخ نداده است. کشيدن کابل برق يا افتتاح چند سد، نشانه پيشرفت صنعت و فن آوری کشوری محسوب نمی شود که از عمده عملکردهای دولت رفسنجانی شده است. او که در گسترش دانشگاهها و مراکز آموزش دولتی ناتوان بود، سعی کرد با گشايش شعبات مختلف دانشگاه آزاد و مدارس غير انتفاعی که خصوصی بودند نياز مردم به آموزش و پرورش ملی را کم کند. اين امر خود مشکلات عديده ای برای مردم بوجود آورده است از جمله 1- گرفتن فرصت استفاده از امکانات دولت که جزء اموال عمومی به حساب می آيند 2- با توجه به مشکلات و نرخ تورم موجود، قدرت اقتصادی مردم در پرداخت هزينه های سرسام آور زندگی پايين آمده است.
او بواسطه تئوريسين های مختلف، سرقت های مالی و رانت خواری را توجيه و موجه می نمود. صادق زيباکلام تئوريسين او در توجيه و دفاع دائمی از عملکرد دولت هاشمی بلندگوهای راديويی را در دست داشته است در حاليکه نرخ تورم غير قابل کنترل، رشاء و ارتشاء ثمره عملکرد دولت رفسنجانی است.

در همين دوره بود که فائزه دختر هاشمی رفسنجانی پای به عرصه سياست گذاشت و در پناه پدرش که قدرت دوم سياسی ايران محسوب می شد، توانست رقابت جدی را با نماينده گان مجلس آغاز بکند و گفته می شد که بيشترين آراء را در آن دوره داشته است، ولی بنا به مصلحت هايی ناطق نوری را نفر اول ليست نمايندگان از تهران گذاشتند. او به خاطر آزادی های ظاهری که برای بانوان قائل بود و بر روی آنان پافشاری می کرد و همچنين با در دست داشتن ابزار لازم (چگونگی پوشش بانوان) موفق شد دختران و زنان عاصی از حجاب اجباری را به گرد خود جمع کند. در يکی از سخنرانی هايش اعلام کرده بود که برای بر تن کردن روپوش يا چادر الزامی وجود ندارد، بانوان می توانند با کت و دامن به انجام کارهای روزانه خود بپردازند.
ديگر اينکه، فائزه رئيس فدراسيون ورزش بانوان بوده و است اعلام کرده بود که زنان حق دوچرخه سواری در خيابانها و شرکت در مسابقات ورزشی را دارند. اعلام اين خبر حمايت وسيعی را ببار آورد. مردم او را انتخاب کردند، برای خلاصی از استبداد دائمی که بر زندگی شان سايه افکنده بود و با تصور اينکه به آزادی هايی دست می يافتند؛ آزادی هايی که سالها بود از آن محروم بودند و فقدان آن، مشکلات و دردسرهای اجتماعی – سياسی برای همه گان بوجود آورده بود.

هرچه پايان رياست جمهوری هاشمی نزديکتر می شد درصد ناراضيان و معترضين در جامعه بالاتر می رفت؛ نارضايتی از شرايط نامناسب اقتصادي، ناامني، و خفقان و سرکوب مردم که بوسيله افراد مختلف در حکومت انجام می گرفت.
از ديگر موارد درخور توجه در دوره رفسنجانی اوضاع درونی کشوراست که دچار بهم ريختگی شديدی شده بود و می رفت تا خطراتی جدی نظام اسلامی را تهديد بکند و از سوی ديگر رقابت برای رانت خواری های بيشتر و بنيان کن بنيادها نياز به ترميم و بازسازی حکومت و سيستم را حياتی کرده بود.

هاشمی رفسنجانی توانست ناطق نوری را برای کانديداتوری رياست جمهوی دوره بعد متقاعد کند و او نيز پذيرفت و با شروع تبليغلت رياست جمهوری طرفداران وی برای او سرمايه گذاری کلانی کردند. رفسنجانی که بيش از هرچيز به منافع و اقتدار خويش توجه داشت او را که نماينده اصول گرايان بود؛ تشويق و حمايت کرد، اما، با حضور محمد خاتمي، بازی انتخابات را ناطق نوری از پيش باخته بود. در انتخابات بيش از يک ميليون رای به نام او در صندوق ها ريخته نشده بود. حضور مردم و خصوصاً جوانان و دانشجويان در اين دوره از انتخابات چشمگير بود. کشور از ياس بيرون آمده بود و ستادها با بودجه ای ناچيز خاتمی را تبليغ می کردند.

محمد خاتمی در گذشته وزير فرهنگ و ارشاد بود. در همان زمان ويديو آزاد شده بود و همين موضوع دليل استعفای او از سمت خود در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی شد. خاتمی بعد از آن رئيس کتابخانه ملی شده بود.

اطلاحات دوره دوم
دوره دوم اصلاحات در جمهوری اسلامی با انتخاب حجت السلام محمد خاتمی به عنوان رئيس جمهور آغاز شد. با روی کار آمدن خاتمی و پيروزی در انتخابات هفتمين دوره رياست جمهوری در دوم خرداد سال ۱۳۷۶ با بيش از ۲۰ ميليون رأي، اصلاح ‌طلبان توانستند وارد حاکميت بشوند. و هشت سال کنترل دولت و همچنين يک دوره چهار ساله اکثريت نمايندگان مجلس ششم را در اختيار داشتند. پس از آن و برای نخستين بار شورای شهر تهران را نيز به دست آوردند.
دوره رياست جمهوری خاتمی از سال‌های مهم تاريخ سياسی ايران است و اتفاقات بسياری در اين دوره رخ داده است. خاتمی دولت را در شرايطی تحويل گرفت که بر اثر بحران ناشی از محکوم شدن مقامات بلند پايه جمهوری اسلامی در دادگاههای آلمان به اتهام کشتن چند تن از رهبران حزب دموکرات کردستان ايران در رستوران ميکونوس آلمان، روابط ايران و اتحاديه اروپا در اوج تيرگی قرار داشت و همه سفرای اروپايی ايران را ترک کرده بودند. و مواردی از اين دست بسيار.
برای جلوگيری از فروپاشی نظام، نياز به اصلاحات در همه زمينه ها ديده می شد. شعار جامعه مدنی در کنار توسعه سياسی از شعارهای اصلی وی بود. در همين راستا وی انتخابات شوراهای شهر و روستا را که عليرغم تصريح در قانون اساسی جمهوری اسلامي، توسط دولت‌های قبل برگزار نشده بود برگزار کرد، و فعاليت‌های فرهنگي، هنری و سياسی در فضايی باز تر از دولت‌های قبل و بعد انجام شد. فعاليت های هنری گسترش يافته بودند اما در وضعيت اقتصادی تغييری بوجود نيامد. مطبوعات آزاد شده بودند. فشار و سختگيری در جامعه کمتر بچشم می خورد و اين يک روی سکه بود.
روی کار آمدن محمد خاتمی به‌عنوان رييس قوه مجريه، و کابينه او نقدها و بحث های بسياری را در پی داشته است؛ موافق و مخالف. دو دوره رياست جمهوری سيد محمد خاتمی (بويژه دوره نخست) آبستن اتفاقات و بحرانها و کارشکني‌های بزرگ و کوچک بسياری بود که نقطه اوج آن در ۱۸ تيرماه ۷۸ با حمله به کوی دانشگاه اتفاق افتاد. گفتگوی تمدن‌ها، قتل‌های زنجيره‌اي، مجلس ششم، ۲ خرداد ۱۳۷۶ کميسيون اصل نود، حمله سپاه به فرودگاه بين المللی تهران، سفر خاتمی به ايتاليا، کنفرانس برلين ، توقيف فله‌ای مطبوعات، دريافت جايزه صلح نوبل، مدنيت و … که در اين مقاله به بخشی از آنها پرداخته می شود.
کنفرانس برلين. هدف از شرکت در کنفرانس برلين در پرده ای از ابهام باقی مانده است. آيا پيش درآمد طرح گفتگوی تمدنها و گسترش آن بود يا اعلان دوستی ميان دو کشور آلمان و ايران. در جريان اين کنفرانس، نهاد هاينريش بل در آلمان از ۱۷ نفر از اصلاح طلبان، روزنامه نگاران و ملی- مذهبي‌ها دعوت بعمل آورد و مورد مخالفت تندروها در داخل و مخالفان حکومت در خارج قرار گرفت. روزنامه‌های مخالف اصلاحات خواستار محاکمه آنان شدند. به همين دليل شرکت کنندگان در کنفرانس پس از بازگشت بازداشت شدند و ۲ هفته بعد توقيف گسترده و فله ای روزنامه‌های اصلاح طلب توسط دادستانی و بازداشت برخی از روزنامه نگاران آغاز گرديد
حذف شهردار و تنی از وزارء. 20 ميليون رای مردم به خاتمي، شاکيان را عصبی و به ميدان کشانده بود و رقبای سياسي، اقتصادی تحمل نکردند؛ در عين حال جناح مقابل ضمن انتقادات پياپی چند تن از وزرای کابينه را با رای عدم اعتماد پس از استيضاح بر کنار کردند. عبدالله نوری وزير کشور را که از مهره‌های اصلی کابينه بود برکنار کردند و حشمت مهاجرانی وزير فرهنگ و ارشاد نيز يک بار استيضاح شد، اما پس از دفاع از عملکرد خود توانست رای اعتماد مجدد بگيرد. يک سال پس از روی کار آمدن خاتمي، شهردار او را از کار برای مدت 10 سال برکنار کردند و در دادگاه به اتهام اختلاس به چند سال حبس محکوم شد. غلامحسين کرباسچی 8 سال شهردار تهران در زمان رفسنجانی بود و هيچکدام از شاکيان و مسئولان نتوانسته بودند از او شکايتی بکنند و يا او را به دادگاهی فرا بخوانند. کرباسچی به همراه 3 تن از ديگر شهردارنش به محاکمه کشيده، به جرايم نقدی محکوم گشتند و به زندان افتادند.
غلامحسين کرباسچی از سال ۱۳۶۸ تا ۱۳۷۷ شهردار تهران بود. و توانست دوباره طرح جامع شهر تهران را که در زمان شهرداری غلامرضا نيک‌پی طرح‌ريزی شده ‌بود زنده کند و موجب کنار گذاردن پيشنهادات مطرح شده بعد از پايان جنگ مبنی بر انتقال پايتخت از تهران به شهری ديگر شود. وی در دوران کار در شهرداری تهران و در جريان اقدامات اصلاحی خود از حمايت هاشمی رفسنجانی بر خوردار بود. در دوران وی برای اولين بار شهردار تهران امکان حضور در هيات دولت را در کنار وزرا و معاونان رييس جمهور يافت. اين وضعيت تا انتصاب محمود احمدي‌نژاد به شهرداری تهران ادامه داشت.
تاسيس موسسه همشهری و انتشار روزنامه همشهري، (اولين روزنامه چهار رنگ ايران) و نشريات و ويژه نامه های وابسته به آن و راه اندازی فرهنگسراها و خانه های فرهنگ در تهران از جمله اقدامات وی بود. به دليل عدم هماهنگی کامل ميان نحوه مديريت اماکن فرهنگی شهرداری با خواست های جناح راست سنتی که بر مبنای نظريه ,مبارزه با تهاجم فرهنگی, علی خامنه ای تنظيم شده بود، مجلس پنجم سازمان فرهنگی – هنری شهرداری تهران را از کنترل شهردار خارج کرد. از نظر آنان فرهنگسراها به رقيبی برای مساجد و پايگاههای بسيج تبديل شده و از طرح ,کاخ جوانان, که قبل از انقلاب در ايران ساخته شده بود، اقتباس شده اند. گروه انصار حزب الله نيز تظاهراتهايی را در مقابل موسسه همشهری راه اندازی کرد و از شهردار می خواستند به جای صرف هزينه جهت ساخت استخر و امکانات ورزشی که متعلق به مردم می شد مساجد و تکيه ها را افزايش بدهند.
تصفيه حسابهای معوقه. دو سال پس از به روی کار آمدن محمد خاتمي، در سال ۱۳۷۸ انتخابات مجلس برگذار شد. اکبر هاشمی رفسنجانی و فائزه هاشمی در انتخابات مجلس برای بدست آوردن نمايندگی تهران شرکت کردند. زمان انتقام اصلاح طلبان فرا رسيده بود، به همين دليل از سازش و تهيه ليست مشترک با اصول گريان راست و چپ و کارگزاران خودداری کردند و ليست تکميل شده ای از کانديداهای خود معرفی کردند. فائزه رفسنجانی برای حفظ موقعيتش به شيوه های مختلفی دست زد تصور او بر اين بود که چنانچه مراسم سخنرانی هايش برگزار نشود و در حين سخنرانی درگيری ميان انصار حزب الله و مردم پيش بيايد؛ عامل محبوبيت او خواهد شد، با اين نگرش و اين توقع گروهی از فالانژها و لباس شخصی پوش ها را برای بر هم زدن سخنرانی های تبليغاتی پيش از روز انتخابات، بسيج می کرد؛ با اين حال نام او در ليست سی نفر برنده ‌شدگان انتخابات که توسط وزارت کشور اعلام شده بودند ديده نمی شد.
در نهايت پس از باطل اعلام شدن تعدادی از صندوق‌ها توسط شورای نگهبان و حذف چند نفر از کانديداهای تهران، و اعمال نفوذ اکبر رفسنجانی توانست به عنوان سي‌امين نماينده تهران به مجلس راه يابد. او انتظار داشت بر صندلی رياست مجلس بنشيند. در حاليکه اصلاح طلبان که اکثريت را در دست داشتند با چنين خواسته ای موافق نبودند. برباد رفتن آبروی سياسی او در ميان مردم، رقبای سياسی و روحانيون دلايلی بودند که قبل از تحليف به عنوان نماينده از اين پست استعفا داد. در واقع زمان تصفيه حساب با او فرا رسيده بود، سعيد حجاريان و همکارانش از مشاوران و از تئوريسين های خاتمی شده بودند و در جهت پيشبرد امر اصلاحات و گرفتن قدرت بيشتر در نظام اسلامی برنامه ريزی می کردند.
دوره، دوره اصلاح طلبی بود؛ از همين روی اصلاح طلبان با قدرت تمام به حذف هاشمی بر آمدند و ليستی مجزا تهيه کرده و مجلس را در اختيار خود درآوردند. فائزه نيز از صحنه سياست محو شد. از دلايل اعتماد و محبوبيت اصلاح طلبان ميان جوانان، آزادی نيم بند مطبوعات بود که به خواست عموم مردم، با خود، آوردند. روزنامه همشهری که تا آن هنگام پر تيراژترين روزنامه محسوب می شد از اهميت اش کاسته شده بود و جای آن را روزنامه هايی گرفتند که در انتقاد از عملکرد دولت و حکومت می نوشتند و تيراژ تعدادی از آنها گاه ميليونی بود و استقبال مردم را همراه داشتند.
همزمان با طرح و تلاش برای دستيابی به آزادی بيان که مادر آزاديهاست، در ميان جوانان، مدل کت و شلوار و دامن و رنگ لباس اهميت و توجه لازم را از دست داد. گرچه روی ديگر سکه حوادث قريب الوقوع ديگری را که در خود داشت نشان می داد؛ اما، جامعه با باور بر اينکه تنها در گرو آزادی است که امنيت جامعه تامين می شود؛ متوجه اين بود که با داشتن آزادی بيان می تواند زندگی را بهتر کند.
با وجود قراردادهای هنگفت تجاری خارجی و گسترش معاملات، دولت خاتمی در بخش اقتصادی موفق نبوده است؛ گرانی و تورم رو به تزايد بود و دولت ناتوان از داشتن تئوريسين و کارشناس مفيد اقتصادی بوده است. وضعيت بد و بهم ريخته اقتصادی ايران در نتيجه حيف و ميل ثروت عمومی در دوره های قبل بوده و اقتصاد برشکسته را به طور کامل نشان می داد. گرچه عباس عبدی به عنوان تئوريسين اقتصادی اين دوره مطرح شده و جزء تئوريسين ها و مشاوران خاتمی بوده است، نتوانست تحليل جامع و برنامه اقتصادی مدون شده ای برای برطرف کردن بحران اقتصادی موجود ارائه بدهد. نزخ بالای تورم، فقر و رشد زاغه نشين ها، بدهی های بين المللی و … بيانگر ناتوانی حکومت و سيستم در کنترل و اداره امور اقتصادی بوده است.
حمله به کوی دانشگاه. از وقايع حائز اهميت در دوره خاتمی واقعه کوی دانشگاه است. اعتراضات دانشجويان در 18 تير ماه 1378 با توقيف هفته نامه سلام شروع شد و با واکنش شديد نيروهای انتظامی- امنيتی روبرو گرديد. نيروهای انتظامی امنيتی به خوابگاه دانشجويان حمله کردند و با کمک لباس شخصی ها دانشجويان را مورد اذيت و آزار قرار دادند و به تخريب خوابگاههای دانشجويی اقدام کردند. با پرتاب دانشجويان از طبقات مختلف خوابگاهها به خيابان عده ای را زخمی و عزت ابراهيمی نژاد را به ضرب گلوله از پای در آوردند. يک روز بعد از واقعه اعتراض به عملکرد نيروی انتظامی قوت گرفت و همگانی شد. دانشجويان تظاهرات های وسيع سازماندهی کردند و مردم به خيابان ها ريختند. اعتراض همه جانبه مردم به حمايت از دانشجويان توسط نيروهای امنيتی بشدت سرکوب شد و عده زيادی از دانشجويان بازداشت و روانه زندان شدند. دولت آنها را که حمله کرده بودند نيروی فشار نام گذاشت و مانند هميشه معترضان به سرکوب را اراذل، آشوبگر و اوباش ناميدند. در اين ميان دانشجويان از حضور و سخنرانی فائزه رفسنجانی در محيط دانشگاه جلوگيری کردند.
خاتمی بعد از حوادث 18 تير ماه برای چند روز توانست قدرتی بيابد، اما ديری نپاييد که دچار ضعف در اداره امور کشورداری شد و ضعيف عمل کرد. او با پشتوانه مردمی که داشت می توانست جنبش دانشجويی را گسترش بدهد و به حرکتی تاريخی تبديل کند و نتيجه آن جز به نفع مردم به چيز ديگری ختم نشود. او از خامنه ای که مورد انزجار دانشجويان بود دفاع کرد. به دفاع از مطبوعات آزاد نپرداخت تا جاييکه در دور دوم دولت او نيز حزب مشارکت اغلب از داشتن نشريه محروم بود. دولت همچنين در برابر توقيف پياپی مطبوعات توسط سعيد مرتضوی قاضی دادگاه مطبوعات و دادستان تهران و همچنين محاکمه و زندانی کردن روزنامه نگاران حتی هنگاميکه عبدالله نوری وزير کشور و مدير مسئول نشريه خرداد را توقيف کردند اقدام خاصی صورت نداد.
وی در سال اول رياست جمهوری پيرامون آزادی گفت : خدمت به دين در اين است که بگوييم دين و آزادی با هم سازگارند و دينی که به انسان حرمت مي‌دهد در درجه اول به آزادی انسان حرمت مي‌دهد. بايد موانع آزادی از ميان برداريم.
بی شک لايحه اصلاح قانون مطبوعات به مجلس که به گفته بسياری آغاز آزادی بيان در ايران بشمار مي‌رفت و در حالی که مطابق با قوانين جمهوری اسلامی توسط نماينده منتخب مردم (رييس جمهور) و برای تصميم گيری توسط بيش از دهها تن از نمايندگان اصلاح طلب مجلس ششم در دستور کار مجلس شورای اسلامی قرار مي‌گرفت با ابلاغ نامه خامنه ای به مهدی کروبی (رييس وقت مجلس) که توسط او به حکم حکومتی تعبير شد، به صورت يک طرفه از صحن علنی مجلس خارج شد و برای مدتی صحن مجلس را صحنه نزاع لفظی نمايندگان اکثريت مجلس با نمايندگان اقليت کرد که سر انجام با سخنان کروبی بايگانی شد.
کشتار نويسندگان و دگر انديشان معروف به قتلهای زنجيره ای. به قتل برخی از شخصيت های سياسي، اجتماعي، فرهنگی مخالف نظام جمهوری اسلامی گفته می شود که با صدور فتوای روحانيون بلندپايه از جمله قربانعلی دری نجف آبادی وزير اطلاعات خاتمي، سعيد امامی معاون سياسی اين وزارتخانه، علی فلاحيان وزير اطلاعات هاشمی رفسنجاني، مصطفی موسوی معاون وقت وزارت اطلاعات و مهرداد عاليخانی صورت گرفت. مجموعه قتل ها (80 نفر) در طی چند سال انجام شد، اما، قتل سيستماتيک دو فعال سياسی داريوش و پروانه فروهر و سه نويسنده مخالف محمد مختاری ، محمدجعفر پوينده و حميد مصدق جامعه را دچار بحران جدی کرده بود. مهمترين واقعه دوران خاتمی را می توان در قبول و پذيرش مسئوليت قتل دگرانديشان بدستور عناصر بالای حکومتی دانست.
پافشاری محمد خاتمی باعث شد، وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی در تاريخ ۱۵ دی ۱۳۷۷ طی اطلاعيه‌ای که قبلا نظير آن ديده نشده بود و هنوز هم بی سابقه است به صورت رسمی اعلام کرد که عده‌ای خودسر از اعضای آن وزارتخانه در طراحی قتل‌ها دست داشته‌اند. رئيس جمهور خواسته بود که بدون حضور وزير وقت و با تشکيل کميته ای ويژه عناصر و آمران را تعقيب و شناسايی کنند. خاتمی توانست کادر مورد نظر خود را برای تحقيق و اداره وزارت اطلاعات به کار گيرد و اينان کسانی نبودند جز همان بازجويان اداره پی گيری زندان اوين و اطلاعاتی های سابق در دهه شصت که در دوره رياست جمهوری هاشمی وزارتخانه را ترک گفته بودند. بازپرسان اطلاعات که به کار سابق خود بازگشته بودند، نه فقط به پرونده مسببان قتل های زنجيره ای رسيدگی کردند؛ بلکه پرونده زندانيان سابق را مجدداً ارزيابی کرده و بر روی ميزهای کار خود قرار دادند.
با توجه به باز بودن بودن فضای مطبوعاتی و سياسی کشور نسبت به سالهای قبل، اين قتل‌ها بازتاب‌هايی در داخل و خارج از کشور داشتند و رسانه‌های بين‌المللی آنرا چالشی بزرگ در مسير اصلاحات در ايران دانستند. سابقهٔ فعاليت برخی از اصلاح‌طلبان در دستگاه اطلاعاتی جمهوری اسلامی در دههٔ شصت سبب شد که دامنهٔ افشاگري‌ها و پيگيري‌ها هيچگاه به سالهای دههٔ شصت که اوج درگيری سياسی و نظامی جمهوری اسلامی و گروه‌های مخالف بود و طی آن هزاران نفر زنداني، شکنجه و اعدام شدند کشيده نشود. مطبوعات اصلاح‌طلب تنها به افشای قتل‌هايی که در دوران رياست جمهوری هاشمی رفسنجانی روی داده بود پرداختند. مطبوعات اصلاح‌طلب خصوصاً از نزديک شدن به واقعهٔ اعدام قتل و عام زندانيان سياسی در تابستان ۱۳۶۷ به شدت امتناع مي‌کردند. علت عدم انتشار روزنامهٔ اصلاح طلب آريا مصاحبه‌ای با عزت‌الله سحابی اعلام شد که وی در آن ريشهٔ قتل‌های زنجيره‌ای را در اعدام‌های تابستان ۶۷ دانسته بود.
در يک جمع بندی می توان اظهار داشت و پذيرفت که محمد خاتمی خواهان محاکمه واقعی طراحان و عاملان قتل دگرانديشان شده بود، ولی نتوانست آن گونه که شايسته بود به پيش ببرد، و کسانی را که در پشت صحنه بودند معرفی و افشاء کند.؛ او بسنده کرد به اينکه به مردم بگويد: آمران قتل ديگرانديشان از دل وزارت اطلاعات بيرون زده بودند. از سوی قوه قضاييه روزنامه نگارانی را که بر روی پرونده دگرانديشان فعال بودند بازداشت و محکوم به حبس شدند و توقيف گستردهٔ مطبوعات در بهار ۱۳۷۹ انجام شد

در دوره رياست جمهوری خاتمي، ماجرای 18 تير و کشتار ديگر انديشان، نقطه اوج و فرود دولت را نشان می دهد که از اهم حوادث و رخدادهای سال های اخير بوده اند؛ و جملگی حکايت از آن دارند که اصلاح طلبان به ظرفيت سياسی- اجرايی خود و حريفان شان پی نبرده اند. و واقعيتی ديگر اين است که دولت خاتمی 8 سال بر طول عمر جمهوری اسلامی افزود، اما و از سوی ديگر، دوران رياست جمهوری او بار سياسی و آگاهی توده ها را بالا برد!! دولت خاتمی دوره سياسی کاری بود و رشد سياسی جامعه را به همراه داشت.

در دور دوم رياست جمهوری او، نه تنها از محبوبيت خاتمی کاسته شده بود، بلکه مواضع او گردش به سمت صولگران و خامنه ای پيدا کرده بود. به جای اينکه از پشتوانه مردمی بهره برداری بکند برای گرفتن امتياز و آزادی و کمک به رعايت حقوق مردم، برعکس در جهت منافع نظام گام برداشت و مردم را نديده گرفت. برای او رضايت علی خامنه ای به عنوان رهبر جمهوری اسلامی( معروف به ديکتاتور) شرط بود.
خاتمی در دوره دوم رياست جمهوری اش تلاش بسياری برای تصويب لوايح دوگانه اصلاح قانون انتخابات و تبيين اختيارات رياست جمهوری داشت که به جرم مغايرت با شرع و قانون اساسی توسط شورای نگهبان قانون اساسی رد شد. در اواخر دوران حکومت خاتمي، انتخابات مجلس هفتم برگزار شد که رد صلاحيت گسترده نامزدهای اصلاح طلب از ساير مشکلات او بود.
گفتگوی تمدن ها. از ديگر موارديست که خاتمی بدان پرداخت. با مطرح کردن طرح ,گفتگوی تمدن‌ها, در سازمان ملل متحد او را به عنوان ابداع گر اين نظريه مي‌شناسند. در واقع خاتمی ناموفق در پيشبرد شعارهايش بود و نتوانسته بود به نحو ممکن از شکاف ميان روشنفکران، جوانان و حکومت در جهت قانونی کردن حکومت قانون و مردم سالاری و جامعه مدنی استفاده بکند، اعلام کرد که هيچکاره است و گروه های فشار و عناصر حکومتی نمی گذارند کارهايش را انجام بدهد. از اين روی به فکر ايجاد روابط بزرگتر در سطح بين المللی شد. چه خوش گفت حافظ شيراز:
جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه چون نديدند حقيقت ره افسانه زدند.
انتخابات نهمين دوره رياست جمهوری سال ۱۳۸۴ خروج کامل اصلاح‌طلبان از قدرت را در پی داشت. اصلاح طلبان قبل از آن در انتخابات شورای شهر دوم شکست خوردند و در انتخابات هفتمين دوره‌ مجلس شورای اسلامی با ردصلاحيت گسترده کنار گذاشته شدند. مجلس را از دست دادند، بدون آنکه گامهايی مفيد در قوه مقننه و احقاق حقوق قانونی شهروندان برداشته باشند.
ادامه دارد.