سياسی

تاریخ دروغ نمی گوید.

dr002احمدسیف

نمی دانم چه حکمتی است که خود کامگان در همه طول وعرض تاریخ مثل هم اند. آن قدر درباره « قدرقدرتی» خویش به خویش دروغ می گویند که باورشان می شود که به واقع قدرقدرت اند. هروقت که این چنین می شود یاوه تر از همیشه سخن می گویند و بی حیا تر هم قداره می بندند. ولی دیری نمی گذرد که ورق از سوی دیگر بر می گردد و چون بادکنکی متورم می ترکند.

بیش از صد سال پیش، وقتی اولین موجهای اعتراضی و مشروطه خواهی درایران شروع شد و ظل السلطان از اوضاع اصفهان به تهران گزارش فرستاد و پیشنهاد شدت عمل داد، مظفرالدین شاه به صدارعظمش نوشت:« كاغذ ظل السلطان را كه به شمانوشته است از سر تا به آخر ملاحظه كردم. صحیح عرض كرده است و ما خودمان در این خیال هستیم و بودیم. منتها این بود كه نخواستیم به بعضی ملاحظات سخت بشویم. خواستیم قدری به ملاطفت و مرحمت با مردم راه برویم. حالا كه ملاحظه می كنبم این عمل ثمر ندارد، البته ما هم به تكالیف سلطنتی خودمان انشاءالله حركت می كنیم و دماغ اشخاص بی معنی را خواهیم مالاند كه همه تكلیف خود را خوب بدانند»[i]. دیری نگذشت که به اعلیحضرت خبر دادند که بهتر است به جای « دماغ مالاندن» تاج و تخت خویش را دریابد و طولی نکشید که همان پادشاه وقتی مجبور شد فرمان مشروطیت را صادر کند به عشوه برآمد که « منت خدای را كه آن چه سالها در نظر داشتیم….» و البته می دانیم كه اعلیحضرت دروغ می فرمودند و تا همان چند هفته پیشتر، چنین چیزی در نظر نداشت. پس از مرگش زمام اموربه دست فرزند نابخردو مجنون اش محمد علی شاه واگذار شد که همانند نوادگان امروزین اش، همه را به داغ و شکنجه می ترسانید و در جواب عین الدوله نوشت که « و درباره ی اهل تبریزهم، چند ساعتی باید قتل عام شوند. حکم آن را اطلاع خواهم داد» [ii]. و خبر داریم که حکمش را هم داد وقتل عام هم کردند. ولی چند صباحی نگذشت که « محمد علی میرزا هم بعد از قطع امید از این که دیگر بتواند کاری بکند و خود را نگهداری نماید در جمعه 27 جمادی الثانیه با اتباع و اصدقای خود به سفارت روس رفته ، متحصن گردیده، چند غلام هم از سفارت انگلیس به سفارت روس رفته که واضح باشد که در حمایت هردو سفارت می باشند»[iii]. بعد می رسیم به دیگر خود کامگان، مگر رضا خان « حکم نکرده بود» « تمام اهالی شهرطهران باید ساکت و مطیح احکام نظامی باشند…. کسانی که دراطاعت از موارد فوق خودداری نمایند به محکمه نظامی جلب و به سخت ترین مجازات ها خواهند رسید»[iv] و بعد، وقتی ورق از سوی دیگر برگشت حتی به او اجازه ندادند درایران بمیرد. پا به سن گذاشته هائی چون صاحب این قلم به یاددارند که محمد رضا شاه هم وقتی که این دروغ ها را باورکرده بود به زبان آمد که هرکه که آمریت مرا قبول ندارد پاسپورت بگیرد و از ایران برود. و طولی نکشید که خودش پاسپورت نگرفته مجبور شد از ایران برود و بعد دربدری بود که گریبانگیرش را گرفت. این روایت ها را گفتم تا برسم به این نکته که خودکامگان کنونی نیز، سرانجامی به غیر از این نخواهند داشت. دراین جماعت هم می بینیم که وقتی دروغ های خویش را باور می کنند یاوه تر از همیشه سخن می گویند. آن یکی می گوید که «زیر بار بدعت های غیر قانونی نمی روم» ولی چون اندکی بیش ازاندازه به خویش متورم شده است انتظار دارد که مردم زیر بار بدعت های غیر قانونی او بروند. مگر براساس قوانین همین حاکمیت، شورای نگهبان انتخابات را تائید کرده بود که شما این گونه درباره اش سخن گفته بودید؟ گذشته از هرچه های دیگر، این مداخلات شما مصادیق آشکار مداخلات غیر قانونی شماست. و آقای احمدی نژاد هم- همان رئیس جمهور سابق را می گویم- حالا که اندکی زیادی باد کرده است اظهار فضل می کند که «در اين انتخابات ترازي از دمكراسي كه در ايران به نمايش گذاشته شد، بي‌نظير بود، به نحوي كه دمكراسي‌هاي حاكم در كشورهاي غربي به چالش كشيد شده است»[v]. انصاف داشته باشیم، بدون این که خودش آگاه باشد، در« بی نظیر» بودن این « دموکراسی» راست گفته است. در هیچ جای دیگری نمی شود از این مجموعه رای چنین نتایجی گرفت. البته به چالش کشیدن دموکراسی های حاکم برکشورهای غربی معمای این فرمایش ایشان است. نه راست نمی گویم این فرمایش ایشان هم معمائی ندارد. ببینید چگونه آدمی که خرده خرده دارد به صورت نماد دروغ گوئی درایران می آید اتفاقا گاه راست هم می گوید. این هم نقد ایشان از دموکراسی غربی : «در اين كشورها، دمكراسي صد در صد كنترل شده و نقش مردم نمايشي است». حرفش برخلاف آن چه که به نظر می رسد چندان بی ربط و نادرست نیست. فقط لازم است به جای « این کشورها» بگذارید « ایران» تا جمله ایشان معنائی را که در ضمیرناخودآگاه ایشان وجود دارد به نمایش بگذارد. البته خودشان را از تک و تا هم نمی اندازند، « ولي آنچه در ايران اسلامي اتفاق افتاد حقيقتا تجلي اراده ملت بود» و البته درکنار این « اراده ملت» که به زبان احمدی نژاد صادر می شود این اعتراف قطره چکانی سخنگوی شورای نگهبان [vi]را داریم که درجواب رضائی که از تخلف آشکار در 170 حوزه شکوه کرده بود ادعا کرد « فقط در 50 شهر این اتفاق افتاده است» و بعد بدون این که اندکی شرم هم داشته باشد ادامه داد که «اختلاف رای مربوط به این موضوع بیش از 3میلیون رای است اما باید بررسی کرد که این میزان در سرنوشت انتخابات تاثیر دارد یاخیر». نکته این که اگر ادعای رضائی راست باشد- که هیچ شاهدی برای نادرستی اش ارایه نشده است- آن وقت اختلاف رای – اگرتخلفات برهمین مبنای این 50 شهر اتفاق افتاده باشد، می شود کمی بیش از 10 میلیون و آن وقت جواب آقای خامنه ای هم روشن
می شود که درهمان سخن رانی نسنجیده اش اگرچه اختلاف 10 میلیونی را رد کرده بود به زبان بی زبانی تخلف تا 1 میلیون رای را پذیرفت- یعنی اگر بگوئید تا این میزان، باز یک چیزی- ولی 10 میلیون رای جابجا نمی شود ( نقل به مضمون). خیر حضرت آیت الله خلاف به عرض رسانیده اند. اگرادعای فرمانده سابق سپاه پاسداران تان راست باشد و اگردرکنارش، اعتراف سخنگوی شورای نگهبان را درنظر داشته باشید، آن وقت، اختلاف رای می شود 10.2 میلیون رای. تازه حکومتی که می تواند تا بیش از 3 میلیون رای را جابجا بکند- این دیگر اتهام استکبار و ضدانقلاب نیست بلکه گفته صریح سخنگوی شورای نگهبان خود شماست، به همان سادگی و راحتی می تواند 10 و 15 میلیون رای را جابجا بکند. البته در کنار ادعای آقای رضائی، تازه ترین آمارهای وزارت کشور را هم داریم که دلالت دارد که در 125 حوزه درصد آرا بیش از 100% بود و حتی در حوزه تفت- رای های اخذ شده نیز 141% کسانی بود که قانونا می توانستند در آن جا رای بدهند. البته رئیس ستاد انتخابات وزارت کشور، که رسما اعلام کرده بود انتشار لیست جداگانه صندوق ها « غیر قانونی» است، پس از 9 روز تاخیر ناچار شد که لیست ناکاملی از این صندوق ها را منتشر نماید و ادعا کند که تنها در 40 حوزه شاهد آرای بیش از 100% بوده ایم[vii]. هرچه تعداد این حوزه ها باشد، یک نکته روشن است که همه این موارد مصادیق تخلفات آشکار انتخاباتی اند، و وزارت کشور که قرار است مجری امانت دار اجرای انتخابات باشد، دراین امانت داری باصداقت عمل نکرده و به اعتماد مردم خیانت کرده است و در نتیجه، این انتخابات در کلیت اش مخدوش و به همین دلیل باطل است . از سوی دیگر، همه کسانی که دانسته و نادانسته از این قانون شکنی ها حمایت کرده و خواهان ارجاع این شکایت ها به مراجع قانونی- شورای نگهبان- هستند آیا به راستی نمی دانند که این شورا به شهادت مواضعی که چند تن از اعضای آن گرفته اند، یک شورای بی طرف نیست و داوری اش مستقل از این که چه تصمیمی می گیرد- به دلیل عدم بی طرفی آشکارشان- وجاهت قانونی و به قول مدافعان این شورا « شرعی» ندارد.
و اما برگردم به نکته این که این وجیزه را با آن آغاز کرده بودم. از سوئی خوشحالم که ماسک ها برافتاده است و مردم شریف ایران دیگر می دانند که به اصطلاح باید به پیشباز تبر بروند و به هیچ مقام مسئولی دراین نظام نمی توان و نباید اعتماد کرد. چون به تجربه سی ساله و به خصوص به تجربه ای که بعد از کودتای 22 خرداد داریم اثبات کرده اند که این جماعت، تازمانی که این گونه رفتار می کنند، صلاحیت اعتماد مردم ایران را ندارند. پس دو نقطه می رویم سرسطر. به ظاهر، با گسیل هزارها آدم کش حرفه ای و غیر حرفه ای خیابانها را قرق کرده اید. هرروزه می بینیم که فرماندهانی که باید حافظ منافع مملکت در برابر بیگانگان باشند، به صورت ابزاری دردست اقلیتی خودکامه درآمده و برای مردم خط و نشان می کشند. می کشند و می برند و حتی درخرابی اموال عمومی هم شرکت می کنند- دراین انترنت استکباری آن قدر فیلم از این شاهکارهای نظامیان هست که انکارش دردی را دوا نمی کند- همه این ها، درست، ولی به خاطر خودتان، از تاریخ عبرت بگیرید. خودکامگان پیشین نیز کم « قرق» نکرده بودند و کم خط و نشان نکشیدند. بعلاوه، کم اتفاق نیفتاد که جانوران را به جان ایرانیان آزاده انداختند. ولی آقایان تا دیرنشده از تاریخ عبرت بگیرید. باور کنید تاریخ هیچ گاه دروغ نمی گوید.
23 ژوئن 2009
[i] به نقل از ابراهیم صفائی: نهضت مشروطه ایران، تهران 1370، ص 69
[ii] محمد مهدی شریف کاشانی: واقعات اتفاقیه درروزگار، جلد اول، ص 202
[iii] همان جلد دوم ص 372
[iv] ایرج افشار: قباله تاریخ، ص 56
[v] http://www.ilna.ir/newsText.aspx?ID=61150
[vi] http://www.khabaronline.ir/news-11204.aspx