نظری

از مکتب وابستگی تا نظریه‌ی نظام جهانی

به مناسب چهارمین سالگرد درگذشت آندره گوندر فرانکandre_g_franc

از مکتب وابستگی تا نظریه‌ی نظام جهانی

پرویز صداقت

23 آوریل چهارمین سالگرد درگذشت، آندره گوندر فرانک، اقتصاددان برجسته توسعه و نظریه‌ی نظام جهانی است. در این نوشته‌ مرور کوتاهی می‌شود بر زندگی و اندیشه‌های گوندرفرانک، به عنوان یکی از مهم‌ترین اقتصاددان دگراندیش سده‌ی اخیر.

آندره گوندر فرانک (2005-1929) يکی از چهره‌های اصلی علوم اجتماعی راديکال در قرن بيستم به شمار می‌رود. پدر وی داستان‌نويسی صلح‌طلب و از مخالفان نازی‌ها بود. آن‌ها در سال‌های 41-1940 به امريکا مهاجرت کردند. فرانک در کالجی در پنسيلوانيا اقتصاد خواند. در آن زمان آموزه های کينزی بر اقتصاد دانشگاهی حاکم بود. در سال 1950 فرانک در دوره‌ی دکترای اقتصاد در دانشگاه شيکاگو ثبت‌نام کرد وی در آنجا خود را در ميان حصاری از اقتصاددانان راست‌گرا يافت. استاد وی در آنجا ميلتون فريدمن بود. وی تمامی درس‌هايش را با نمرات درخشان گذراند اما با آموخته هايش از سر مخالفت برخاست. دانشکده‌ی اقتصاد دانشگاه شيکاگو نامه ای به وی ارسال کرد که در آن توصيه کرده بود آن‌جا را ترک کند. وی مدتی در دانشگاه ميشيگان اقتصاد خواند اما بعد از مدتی بار ديگر به دانشگاه شيکاگو بازگشت و تز دکترايش را ارائه و از آن دفاع کرد. اما اين‌بار بيش‌تر با انسان‌شناسان محشور بود تا با اقتصاددانان.

در 1960، فرانک تصميم گرفت شرايط جهان سوم را مطالعه کند. وی بلافاصله بعد از انقلاب کوبا به آنجا رفت و همچنين در دوران «قوام نکرومه» به غنا سفر کرد. وی بعداً شغل استادياری دانشگاه در دانشگاه ميشيگان را رها کرد و به امريکای لاتين رفت. ابتدا مکزيک، سپس پرو و بوليوی و بعد شيلی. در شيلی، برزيل و مکزيک مهم‌ترين کارهای اوليه اش را منتشر کرد. نخستين مقاله‌ی مهم وی «توسعه‌ی کم‌توسعه‌يافتگی» بود. در پی انتشار همين مقاله بود که دولت امريکا اعلام کرد فرانک اجازه‌ی ورود به اين کشور را ندارد.

در 1967 کتاب بسيار پرنفوذ خود با عنوان «سرمايه‌داری و توسعه نيافتگی در امريکای لاتين» منتشر کرد. اين کتاب متاثر از «اقتصاد سياسی رشد» پل باران، اما مبتنی بر مطالعه‌ی دقيق شرايط امريکای لاتين بود. فرانک همراه با تعدادی ديگر از اقتصاددانان مکتبی را در اقتصاد توسعه پديد آوردند که به «مکتب وابستگی» مشهور شد.

در 1976 و در پی سفر «ميلتون فريدمن» و «آرنولد هاربرگر» به شيلی برای مشاوره به دولت نظامی پينوشه، فرانک کتاب «قتل عام اقتصادی در شيلی: تعادل بر روی سرنيزه» را منتشر کرد.

از دهه‌ی 1970 بدين سو فعاليت‌های فرانک بيشتر معطوف به شناخت بحران اقتصادی جهانی و تحليل نظام جهانی بود.

در ادامه ترجمه‌ی مقاله ای که «تئودوس دوس سانتوس»، ديگر اقتصاددان و پژوهشگر برجسته‌ی مکتب وابستگی درباره‌ی آندره گوندرفرانک در پی مرگش نوشت ارائه می‌شود.

«مرگ گوندرفرانک در 23 آوريل، 2005 خلائی در تفکر اجتماعی معاصر پديد آورد که به‌سختی می‌توان آن را پر کرد. اما گوندر فرانک چيزی بيش از يک انديشمند اجتماعی بود. وی روشنفکری بود که با انديشه‌هايش زيست، مبارزی در راه حقيقت و در راه دگرگون‌سازی جهان. هرچند (همچون هر انسان ديگری) در بسياری موارد اشتباه می‌کرد، اما در اشتباهاتش نيز خلاقيت و الهام بخشی وجود داشت. اين صفتی است که تنها نابغه ها از آن بهره مند هستند.

آندره در محيط «خصمانه‌ای» آموزش دانشگاهی ديد: او دکترايش را در دانشگاه شيکاگو گرفت که در آن‌جا با نسل محافظه‌کاران برجسته‌ای می‌زيست که چنان علوم اجتماعی را در فاصله‌ی سالهای دهه‌ی 1950 تا 1970 استحاله کردند که سرانجام در دهه‌ی 1980 به ارتدکسی غالب مبدل شد و همچنان راه تنفس را برما می‌بندد. نقد وی از «بچه های شيکاگو» که پس از دولت فاشيستی اگوستو پينوشه کنترل دولت را برعهده داشتند در اين چارچوب نقش تعيين‌کننده‌ای دارد.

وقتی در 1963 در برازيليا با آندره ملاقات کردم وی به دعوت «دارسی ريبريو» (رييس دانشگاه نوبنياد برازيليا) برای انجام سميناری در باره‌ی «کارکردگرايی ساختاری» که آن زمان روش‌شناسی محافظه‌کارانه‌ای بود که بر علوم اجتماعی چيره بود به آن‌جا آمده بود. وی پيش‌تر به سبب ارتباط با پل باران و پل سوييزی از اين رويکرد حاکم بر دانشگاه شيکاگو فاصله گرفته بود. مقاله‌ی وی درباره‌ی پيشی‌گرفتن سود و پرداخت بهره (از کشورهای جهان سوم) بر جريان ورودی سرمايه‌ی خارجی تاثير بزرگی داشت و علت دعوت از وی بود.

در سمينار، گوندر فرانک، «رای مارو مارينی»، «وانيا بامبيرا» و من که بعداً در جمع به عنوان جريان راديکال نظريه‌ی وابستگی شناخته شديم حضور داشتيم. ما در تمام طول سمينار با يکديگر بحث می‌کرديم، اما ترديدی در مورد تعهد سياسی و فکری مشترک‌مان در زندگی نداشتيم. اين تعهد آندره را به دوبار تبعيد سياسی کشاند: از برزيل به شيلی و از شيلی به جاهای ديگر. ما نيز به ميدان مبارزه عليه برزيلی پرتاب شديم که به‌شدت مطيع سرمايه‌های مالی بين‌المللی شده بود.

آندره در اوت 2003 هنگامی که در سمينار بين‌المللی رگن درباره‌ی هژمونی و ضدهژمونی مشارکت کرده بود فرصت آن را يافت که به برازيليا، سائوپائولو و سنتا کاترينا بازگردد. به رغم وضع وخيم ناشی از بيماری‌اش، وی اصرار می‌کرد که همه‌ی اين جاها برود تا شاهدی بر اين واقعيت باشد که نظريه‌ی وابستگی در آن سال‌های 64-1963 از خلال بحث‌ها و نقاط توافقی در چارچوب آموزشی خاص دانشگاه «ريبريو دارسی» پديد آمد. این فضای آموزشی تا حدود زيادی در پی کودتای نظامی 1964 از ميان رفت.

آندره نيز چون ما به شيلی تبعيد شد و به مرکز مطالعات اجتماعی ـ اقتصادی دانشکده‌ی اقتصاد دانشگاه شيلی پيوست که در آن زمان من مديرش بودم. «رای» و «ونيا» نيز در آن‌جا بودند و امکان يافتيم بسياری از پروژه‌های مشترک را دنبال کنيم. در آنجا ما نظريه‌ی موج بلند را به عنوان ابزار پايه‌ای برای درک تاريخ اقتصادی معاصر احيا کرديم. تجربه‌ی دولت اتحاد مردمی، که آزمايشگاه شگفتی برای تحليل انقلاب و تغيير اجتماعی بود، انگيزه‌ی مهمی برای کار فکری ما به شمار می‌رفت. فرانک، به اتکای همسرش مارتا که اهل شيلی بود، اين واقعيت را با شور دنبال می‌کرد.

کودتا، مرکز مطالعات اجتماعی – اقتصادی شيلی را درهم شکست و بارديکر ما پراکنده شديم. وانيا و من به مکزيکو که در آنجا همبستگی عميقی با شيلی درحال‌رشد بود گريختيم. رای بعداً به مکزيکو آمد و تحت سرپرستی من به دنبال اخذ دکترای اقتصاد از UNAM برآمد. فرانک سفری را آغاز کرد که با اقامتی طولانی در هلند که در آنجا بازنشسته شد پايان يافت. در اين سال‌ها وی به‌شدت از آزار و اذيت اداره‌ی مهاجرت امريکا در عذاب بود. وی تنها از مرز کانادا می‌توانست وارد امريکا شود. جرم وی اين بود که وی شهروندی امريکا را رها کرده و به هويت اوليه‌ی آلمانی‌اش بازگشته بود. اما وی خود را قبل از هرچيز امريکای لاتينی می‌دانست، هرچند در امريکای لاتينی که تحت سيطره‌ی ديکتاتوری‌های نظامی باشد جايی برای وی نباشد.

پس از مرگ مارتا در سال 1993، آوارگی فرانک در کانادا و بعداً در امريکای دوران کلينتون ادامه داشت در اين دوره در امريکا می‌توانست کار کند اما اداره‌ی مهاجرت محدوديت‌هايی به وی تحميل کرده بود. وی در روزهای پايانی عمرش با اليسون، زنی با شکيبايی بسيار زندگی می‌کرد که به وی در مبارزه عليه بيماری‌ای که دوازده سال وی را نابود می‌کرد ياری بسيار کرد.

آثار فرانک بعد از دهه‌ی 1970 کم‌تر شناخته‌شده است، اگرچه عمق و تاثيرگذاری بيشتری دارند. وی يکی از مبدعان نظريه‌ی نظام جهانی بود، و در دو کتاب به‌شدت پرنفوذ، بحران آن را بررسی کرده است. وی همچنين پيشگام بررسی تاريخی نظام جهانی بود که دست‌کم به قرن پنجم بعد از ميلاد برمی‌گردد. کتاب فرانک با عنوان «جهت‌گيری تازه: اقتصاد جهانی در عصر آسيایی» نشان‌دهنده‌ی نقش مسلطی است که چين در نظام جهانی که حول جاده‌ی ابريشم ايجاد شده بود ايفا می‌کرد. اين هژمونی تا سده‌ی هژدهم ادامه يافت و در آن هنگام با رشد قدرت‌های دريايی غربی و انقلاب صنعتی اين هژمونی را از دست داد.

تفسير مجدد تاريخ جهانی که آندره پيشنهاد کرده بود از اهميت منحصربه‌فردی برخوردار بود، و حتی در چارچوب مکتب نظريه‌ی نظام‌های جهانی بحث‌و‌جدل فوق‌العاده زيادی برانگيخت. واپسين نوشته‌های وی بر نقش دلار و پنتاگون در هژمونی کنونی امريکا و بحران قطعی‌ای که هر دو را دربرگرفته است متمرکز بود. بحث جدل‌برانگيزی که با اين حال با نظريه‌ی نظام‌های جهانی قرابت بيشتری دارد.

چه قدر بحث می‌تواند از انديشه‌های گسترده‌ی آندره گوندر فرانک جوانه زند! ميگل پسر فرانک گفت که وی تا واپسين دم کار می‌کرد. من فقدان يک روشنفکر بزرگ و بيش از آن يک دوست و رفيق را احساس می‌کنم. اما آن چه مرا عذاب می‌دهد فکر کردن درباره‌ی اين است که چه‌گونه يک نسل کامل اقتصاددانان به سبب تاثير تعيين‌کننده‌ی به‌اصطلاح ارتدکسی که در بسياری از دانشگاه‌ها در سرتاسر جهان تحميل شده است، با جهل نسبت به انديشه‌ی گسترده‌ی فرانک شکل گرفتند.

با اين حال اطمينان داريم که در جنبش‌های اجتماعی و در مبارزات عليه جهانی‌شدن آثار وی يکی از منابع اصلی است

کتابنامه‌ی آندره گوندرفرانک

· سرمايه‌داری و توسعه‌نيافتگی در امريکای لاتين، 1967 (ترجمه به زبان‌های فرانسوی، اسپانيايی، ايتاليايی، آلمانی، سوئدی، فنلاندی، ژاپنی، فارسی)

· امريکای لاتين: توسعه نيافتگی يا انقلاب، 1969

· جامعه‌شناسی توسعه و توسعه‌نيافتگی جامعه‌شناسی، 1969

· بورژوازی لمپن، توسعه‌ی لمپنی، 1972

· درباره‌ی توسعه‌نيافتگی سرمايه‌داری، 1975

· انباشت جهانی 1789-1492، 1978

· انباشت وابسته و توسعه‌نيافتگی، 1978

· کشاورزی مکزيک 1521-1630: تحول شيوه‌ی توليد، 1979

· بحران: در اقتصاد جهانی، 1980

· بحران: در جهان سوم، 1981

· تاملاتی درباره‌ی بحران اقتصادی جهانی، 1981

· پويايی شناسی بحران جهانی (به همراه سمير امين، جيووانی اريگی، ايمانوئل والرستاين) 1982

· چالش اروپايی، 1983

· نقد و ضد نقد، 1984

· El Desafio de la Crisis, 1988

· دگرسانی انقلاب: جنبش های اجتماعی و نظام جهانی (به همراه امين، اريگی، والرشتاين)، 1990

· Wiederstand im Weltsystem: Kapitalistische Akkumulation, Staatliche Politik und Soziale Bewegung with Marta Fuentes. Hannes Hofbauer und Andrea Komlosy, Herausgeber. 1990

· مرکزيت آسيای مرکزی، 1992

· نظام جهانی: 500 سال يا 5000 سال، 1993

· خیزش دوباره: اقتصاد جهانی در عصر آسيايی، 2002

· عصر آسيايی: تاريخ نگاری خیزش دوباره و نظريه‌ی اجتماعی، 1998

· Per una storia orizzontale della globalizzazione. Sete lezioni di Andre Gunder Frank.- A cura di Annamaria Vitale.- Soveria Mannelli [Italia] Rubbettino Editore, 2004

http://www.alborznet.ir/Fa/ViewDetail.aspx?T=2&ID=132