سياسی

نقد اقتصاد سیاسیِ ماکس وبر در «اخلاق پروتستانی و روح سرمایه‌داری»

خسرو صادقی بروجنی max_weber

کتاب «اخلاق پروتستانی وروح سرمايه‌داري»، بی‌شک مهم‌ترین اثر وبر در حوزه‌ی جامعه شناسی و اقتصاد سیاسی است و به رغم انتقاداتی که به آن شده همچنان یکی از بزرگ‌ترین کتاب‌ها در زمینه‌ی اندیشه‌ی اجتماعی عصر ماست. خلاقیت جسورانه‌ی وبر در صورت‌بندی فرضیه‌ی اصلی و دقت و پرسشگری او در رجوع به ماخذ بی‌نظیر است.

اهمیت این کتاب تا به امروز به دلیل طرح دو مشکل است. مشکل نخست، مشکل تاریخی است، روح برخی از فرقه‌های پروتستانی تا چه حد بر تشکیل سرمايه‌داري تاثیر گذاشته‌اند؟ مشکل دوم، مشکل نظری یا جامعه‌شناختی است: درک رفتارهای اقتصادی به چه جهت مستلزم استناد به اعتقادات مذهبی و جهان‌بینی‌های عاملان رفتار است. ادعای کلی وبر در کتاب اخلاق پروتستانی و روح سرمايه‌داري این است که نظام اقتصادی سرمايه‌داري عقلانی که در غرب ظهور کرده بود و بر بخش اعظم جهان چیرگی داشته، و رشد چشمگیری را در تکنولوژی به بار آورده بود، تا اندازه‌ای ریشه در تحولات مذهبی اصلاح مسیحیت، یعنی آیین پروتستان دارد. ادعای جسورانه‌ی وبر تاکید بر تاثیر عاملی مذهبی در تحولات تاریخی، در واقع نوعی مقابله با مفهوم مادیگرانه‌ی مارکس بود که مذهب را چیزی جز بخشی از روبنا و برآمده از شرایط اقتصادی نمی‌دانست.

البته وبر قصد مخالفت با مارکس را نداشت و تاثیر تحولات اقتصادی، در سرنوشت اعتقادات مذهبی را نیز انکار نمی‌کرد. وبر به هیچ‌وجه قصد نداشت که علت ظهور سرمايه‌داري را به آیین پروتستان تقلیل دهد. او با صراحت می‌گفت: «ما ابداً قصد نداریم مدعی این تز احمقانه و جزمی باشیم که معتقد است «روح سرمایه‌داری» فقط می‌توانست، محصول برخی آثار نهضت اصلاح باشد، یا این‌که سرمایه‌داری به عنوان یک نظام مخلوق نهضت اصلاح کلیسا [پروتستان] است. این واقعیت که برخی تصور مهم سازمانی شغلی سرمایه‌داری بسیار کهن تر از نهضت اصلاح می‌باشند، به خودی خود، دلیلی کافی در رد این مدعاست. بالعکس ما فقط می‌خواهیم معین کنیم که نیروهای مذهبی تا چه حد از نظر کیفی در شکل‌گیری این «روحیه» و از نظر کمی، درگسترش آن در جهان سهم داشته‌اند و کدام وجوه مشخص تمدن سرمایه‌داری، از آن ناشی شده‌اند.»

به نظر وبر، مهم‌ترین نیرویی که از پیدایش روحیه‌ی سرمایه‌داری مدرن جلوگیری می‌کند «سنت‌گرایی» است. ویژگی این رویکرد، این گرایش است که انسان تنها باید آن‌قدر کار و کسب درآمد کند که برای برآوردن تقاضاها، نیازها یا چشم‌داشت‌های مرسوم ضرورت داشته باشد. وبر می‌گوید که هیچ انسانی به گونه‌ی طبیعی نمی‌خواهد که به خاطر نفس افزایش درآمد بیش‌تر کار کند. بیشتر انسان‌ها تنها می‌خواهند برابر با معیار متعارف زندگی کنند. این درست همان رویکرد رایج در پيش از عصر سرمایه‌داری و بخش‌هایی از کشورهای جهان سوم امروزی است که در آن‌ها، اگر انسان‌ها احساس کنند سه روز کار در هفته برای برآوردن نیازهای متعارف کافی باشد، به همین مقدار کار، اکتفا خواهند کرد. بنابراین کار بیش‌تر و درآمد بیش‌تر، مبتنی بر یک وظیفه و تکلیف است که در آیین‌های مذهبی می‌تواند وجود داشته باشد و این چیزی است که در کالونیسم (از فرقه‌های پروتستان) وجود داشت یعنی: «در کار به مثابه تکلیف».

در حقیقت می‌توان گفت اخلاق کالونی طالب کار مبتنی بر روش و نظم این جهان بود. البته نه به این معنی که «کالون» (یا پیروان او) دنیاطلب شده بود(ند)، بلکه کاملاً برعکس، می‌توان گفت که کالون همه‌ی دنیای مسیحی را به صومعه مبدل کرد، منتهی صومعه‌ای که در آن کار عبادت محسوب می‌شد. اخلاق کالونی از آن جهت غیرسنتی یا حتی ضدسنتی بود که مخاطب آن فرد بود، نه «امت مسیحی».

به گمان وبر، ريشه‌هاى ايده‌آليستى فرهنگ مدرن پس از دوران رفرماسيون مسيحى به وجود آمده که در فرقه‌هاى متفاوت پرهيز‌گار پروتستانى به صورت تداوم خرد‌گرايى، تمامى فعاليت اجتماعى و اقتصادى و روابط حقوقى را منطقى ساخته است. وى حاملان تاريخى پروتستانيسم پرهيز‌گار را فرقه‌ى کالوينيسم (در ساختارى که در اروپاى غربى به‌خصوص در سير قرن ١٧ ميلادى حاکميت يافت)، فرقه‌ى پيتيسم، فرقه‌ى متديسم و فرقه‌هاى جنبش غسل تعميدى معرفى مى‌کند.

به گفته‌ی وبر چهارگونه‌ی اصلي پروتستانيسم رياضت‌كشانه (يعني، مبتني بر انكار نفس) وجود دارد: كالوينيسم، پيتيسم، متديسم، و فرق باپتيست. اين گروه‌ها درهمه نوع منازعه‌اي با يكديگر و با كليساهاي رسمي درگير بودند، ولي وبر كم‌تر به جزئيات اصول اعتقادي آنها علاقمند بود تا به آن چه او «مانع‌هاي روان‌شناختي» مي‌نامید كه كنش‌هاي مردم را جهت مي‌دهد.

اخلاقِ پروتستاني سرچشمه‌ي «روح» يا فرهنگ سرمايه‌داري را مي‌كاود. به اعتقاد وبر، سرمايه‌داري مدرن بدون ايستارهاي (Attitude) روان‌شناختي خاص شكل نگرفته است. براي آن‌كه افراد خطر سرمايه‌گذاري لازم براي راه‌اندازي كسب‌وكاري را بپذيرند، و براي آن‌كه كاركنان به انضباط تن دهند، بايد اين رفتارها معنادار و ارزشمند مي‌شد.

كالوينيسم از نظر وبر نوع خالص رياضت‌كشي پروتستاني بود و ديگر فرقه‌هاي پاكديني با آن متفاوت بودند. پيتيسم تأكيد بسيار زيادي بر تجارب عاطفي داشت كه جهت‌گيري عقلاني زندگي روزمره را تضعيف مي‌كرد. متديسم نيز گونه‌اي رياضت‌كشانه از مذهب پروتستان بود، ولي مبناي عاطفي شديدي داشت و بسياري از عقايد كالوينيسم را رد مي‌كرد. متديسم بر اين باور بود كه اطمينان عاطفي از آمرزش تنها علامت قطعي رستگاري است، ولي هيچ چيز جديدي به مفهوم تكليف نيفزود. پاتيست‌ها نيز بر عاطفي‌بودن تأكيد مي‌كردند. به هر حال، نكته‌ي تعيين‌كننده براي تمام اين شكل‌هاي مذهب پروتستان اعتقاد به بهره‌مندي از رحمت الهي است كه صاحب آن را از خفت و تباهي اين جهان جدا مي‌كند، و همين است كه ما را به رابطه‌ی ميان مذهب پروتستان و سرمايه‌داري هدايت مي‌كند. درتحول مدرنِ اخلاق پروتستاني، ثروت تا آن جا كه انگيزه‌اي براي بيكاري و لذت باشد طرد مي‌گردد – «ولي به عنوان اداي وظيفه در حرفه نه تنها از نظر اخلاقي مجاز است، بلكه عملاً به آن امر مي‌شود».

نظر ماكس وبر اين‌ است كه روح سرمايه‌داري و روح مذهبي پروتستان تناسبي معنادار با هم دارند. خلاصه‌ي اين نظر بدون توجه به حشو وزواید آن، اين است كه: روحيه‌ي موجود درنوع معيني از مذهب پروتستان چنان است كه در قبال فعاليت اقتصادي همان حالتي را كه سرمايه‌داري از خود نشان مي‌دهد داراست. يعني يك جهان‌بيني معين از يك سو و سبك خاصي از فعاليت اقتصادي از سوي ديگر با هم پيوندي معنوي دارند از اين‌رو، وبر درجستجوي پيوند دروني ميان «اخلاق» پروتستاني و «روح» سرمايه‌داري است. «قرابت گزينشي» (Wahlverwandtschaft) دروني ميان اين دو قرابتِ ايدئولوژي ايمان مذهبي و كنش اقتصادي است. هر دو مبتني بر «روح» يا خلقيات عامي است كه حامل مشخص و متمايز آن به لحاظ اجتماعي، بورژوازي غربي است.

از منظر وبر، پرهيز‌گارى پروتستانيسم منجر به خرد‌گرايى در تکامل و انتخاب فن‌آورى، خرد‌گرايى در ارتباط با قوانين (قانونمندى دولت و قانون‌مدارى شهروندان)، خرد‌گرايى در حساب‌دارى و سازمان‌دهى حوزه‌ى توليد و حوزه‌ى توزيع مى‌شود. بنابراين وبر از پرهيز‌گارى يک تئورى براى شناخت کنش اجتماعى مى‌سازد و همان‌گونه که در اين زمینه ادامه مى‌دهد، «پرهيز سخت جهان درونى پروتستانى با تمامى قوت در برابر لذت بي‌هوده از مالکيت اثر مى‌گذارد و مصرف و به‌خصوص مصرف کالا‌هاى ناب را محدود مى‌کند. در برابر وجه روانى کسب اموال را از موانع اخلاق سنتى رها مى‌سازد. آن دستبند جهد سود‌آورى را مى‌ترکاند، به اين صورت که نه تنها آن‌ را مقبول مى‌کند، بلکه آن‌ را مستقيماً به صورت اراده‌ى الهى مى‌بيند. مقاومت در برابر شهوات جنسى و وابستگى به اموال دنيوى نه مبارزه بر عليه تصاحب منطقى مالکيت، بلکه فقط در برابر مصرف غير منطقى آن مى‌باشد، آن‌چنان که به احساس فئودالى بسيار نزديک است.»

به اين ترتيب، محرک کنش اجتماعى جهت سود‌آورى، انباشت ثروت و تشکيل مالکيت خصوصى و استفاده‌ى منطقى از آن جنبه‌اى ايده‌آليستى به خود مى‌گيرد که در برابر نظام آنتيک فئودالى و فرهنگ پوسيده‌ى قديمى به عنوان نظمی نوين و فرهنگ منطقى مستقر مى‌شود. در اين زمینه، ماکس وبر مدام بر نقش فرقه‌هاى متفاوت پروتستان انگشت مى‌گذارد که به گمان وى مبلغ و مروج پرهيز‌گارى و عوامل تشکيل اين نظم نوين که فرهنگ غربى نشانه‌ى آن است، بوده‌اند. ماکس وبر از پرهيز‌گارى پروتستانى به عنوان يک «ميوه‌ى اوليه» نيز ياد مى‌کند که به صورت يک نيروى مقاوم در برابر شهوات جنسى و مصرف غيرمنطقى اموال فعال شده و شرايط مساعدى را براى گزينش خرد جهت تنظيم منطقى روابط اجتماعى و فعاليت اقتصادى به وجود آورده است. در اين زمینه، وبر همواره رابطه‌ى «جهان درونى» با «جهان بيرونى» را مد نظر دارد و تحولات اجتماعى را به سوى تشکيل سرمايه‌دارى مدرن به صورت تغييراتى توجيه مى‌کند که جنبه‌هاى روانى پرهيز‌گارى پروتستانى بوده‌اند و در «جهان درونى» مؤمنان به وقوع پيوسته‌اند.

بنابراين ماکس وبر از بطن يک جامعه‌ى سنتى عوامل سوبژکتيو تشکيل يک جامعه‌ی مدرن با يک زير‌بناى منطقى سرمايه‌دارى صنعتى را استنتاج مى‌کند. در اين زمینه، وبر بررسى ناب ايده‌آليستى ندارد، زيرا قادر نيست که علت تحولات اجتماعى و اقتصادى را در عوامل ذهنى خلاصه کند. ليکن وبر براى ايده‌هاى معنوى نسبت به انگيزه‌های مادى اولويت قائل مى‌شود و عوامل مسلط توسعه‌ى اقتصادى را محدود به سوژه مى‌کند. فقط از اين منظر است که وبر موفق مى‌شود که عوامل مسلط تشکيل سرمايه‌دارى مدرن صنعتى را در يک «تيپ ايده‌آل» گرد آورد.


نقدِ اقتصاد سیاسی ماکس وبر

در زمانهاي خيلي دور دو گونه انسان بودند، يكي برگزيدگان باهوش، كوشا و، مهم تر از همه، صرفه جو؛ و ديگري، فرومايگان تنبل كه هستي خود را، آن هم با هرزگي و عياشي برباد مي دادند…وبدين سان گروه اول ثروت انباشت و گروه دوم جز گوشت و پوست خود چيزي براي فروش نيافت. اززمان اين گناه نخستين بود كه فقر اكثريت مردم آغاز گشت، اكثريتي كه علي رغم زحمات خود تاكنون چيزي جز خود براي فروش نداشته است.ازهمان زمان بودكه ثروت عده‌ی معدودي دایماً روبه افزايش نهاد درحالي‌كه مدّت‌هاست ازكاركردن دست كشيده‌اند. چنين داستان‌هاي كسل كننده‌ی كودكانه‌اي هرروز دردفاع از مالكيت مي‌شنويم… به محض اينكه موضوع مالكيت به ميان مي‌آيد، عنوان كردن ادعايي در حد فكر نوزادان، به عنوان اصلي كه در تمام دوران‌ها ودرتمام مراحل تكامل صادق است، بدل به وظيفه‌اي مقدس مي‌شود. آشكار است كه در تاريخ واقعي، تصرف، برده‌سازي، دزدي، قتل و به كلامي خلاصه زور، نقش عمده داشته است… انباشت ابتدايي ازهرراهي بوده است، به جز راهي درخور قصه پردازي.

(سرمايه، كارل ماركس)

وبر در دو کتاب خود «اخلاق پروتستانی و روح سرمايه‌داري» و «اقتصاد و جامعه»، سرمايه‌داري را همچون یک نوع اجتماعی و فرهنگی خاص تعریف کرد. هدف کلی وبر نشان دادن این بود که چگونه ادیان بزرگ فرایند دین‌زدایی (عرفی‌کردن) و عقلانی‌شدن را تسهیل و یا تضییق کرده‌اند. در مورد مسیحیت، توجه او به اصلاح دینی و اندیشه‌ی کالونی «از پیش برگزیدگی» معطوف شد که زهدورزی درون دنیا را به جای زهدورزی فارغ از دنیا می‌نهاد. سرمایه‌دار در نظر او کسی است که همه چیز را نه فدای پول، که فدای استعداد و کار خود می‌کند، کاری که به وسیله‌ی آن، نه آن‌گونه که کلیسای کاتولیک گمان می‌کرد رستگاری خود را تضمین کند. انسان پس از اصلاح دینی خود را از نو به دنیا می‌یابد. این نظریه‌ی مشهور دو پرسش را پیش می‌کشد.

اولین پرسش تاریخی است. هیچ کس از نظر دور نمی‌دارد که سرمايه‌داري در بدو امر در کشورهای کاتولیک روبه رشد گذاشت. این هم افزودنی است که کشورهایی که روایتی سخت‌گیرانه از آیین کالون را ترویج می‌کردند پیشرفت اقتصادی چشم‌گیری به خود ندیدند، به گونه‌ای که اکوس کالونی در مدتی طولانی از انگلستان آنگلیکن عقب بود، کشورهای شمال مدتی بسیار طولانی عقب مانده بودند، آمستردام را پروتستان‌های غیر كالونی به مرز دنیای سرمايه‌داري راندند.

اغلب به وبر ايراد گرفته اند كه ژنو در دوره‌ي كالون و به‌ويژه تا قرن هفدهم، از نمونه هاي جوامعي نيست كه الگويي براي تجددپذيري (مدرنيزاسيون) باشد. مورد اسكاتلند نيز چنين است و به نظر مي‌رسد كه نمونه‌ی آشكاري است درمخالفت با نظريه‌ی وبر. اين كشور توسعه‌اي ديررس داشته، يعني فقط در قرن هجدهم است كه به توسعه دست يافته است. با این همه، آيين كالون را مي‌بينيم كه، به روايتي وفادار و پايبند به روايتِ اصليِ آن، درآن كشور ريشه دوانده است… و وبر نيز، چنانكه معلوم است، نه به مثال مخالفِ اسكاتلند اشاره‌اي دارد، نه به مثال مخالف متقاطع بلژيك، كه به نوبه‌ي خودش بيانگر توفيقِ اقتصاديِ كشوري داراي مذهب كاتوليك است.

تاريخ كالوينيسم در اسكاتلند براي نظريه‌ی وبر آن قدر مخرب است كه حاميان تز وبر اصولاً از آن به عنوان يك قاعده احتراز مي‌كنند.

اسكاتلند درقرن هفدهم بيش از هلند و انگلستان ازكالوينيسم تبعيت كرد ولي همانند مجارستان اشاعه و بسط كالوينيسم درهيچ شرايطي با توسعه‌ي صنعت تطبيق نكرده است. در مجارستان با اشاعه‌ي كالوينيسم تجارت كاهش يافت و در اسكاتلند نيز بازرگاني با رشد كالوينيسم وقفه پيدا كرد. رشد كالوينيسم در رابطه با توسعه‌ي صنعت و بازرگاني در فرانسه به‌آساني نشان مي‌دهد كه در نيمه‌ي دوم قرن شانزدهم و نيمه‌ي اول قرن هفدهم هنگامي كه كالوينسم در اوج خود در فرانسه بود، توسعه و رشد نيروي دريايي و استعمار در آن زمان وجود داشت.

اما به طور كلي منتقدان اشاره كرده‌اند كه منابع وبر عمدتاً آنگلوساكسون بوده و تحقيق درباره ي تكامل اقتصادي راين، هلند، و سویيس در قرون شانزدهم حاكي ازپيوندي نزديك ميان كالوينسم و فعاليت سرمايه‌دارانه نيست.

جنبش اصلاح مذهبي، همان‌گونه كه مي‌دانيم در يك رابطه‌ي علت و معلولي كه در تفكر اجتماعي جديد به شيوه‌هاي يسيار متفاوتي تفسير شده است، با تولد سرمايه‌داري همراه بود. وبر نظري را مطرح كرد كه در دنياي آنگلوساكسون وپروتستان معروف، و البته به عقيده‌ي مسلط تبديل شد كه به موجب آن جنبش اصلاح مذهبي رشد سرمايه‌داري را امكان‌پذير ساخته است. اين نظر، نظري در برابر نظر ماركس مبني براين بود كه خود جنبش اصلاح مذهبي را معلول دگرگوني‌هايي به شمار مي‌آورد كه به شكل‌گيري سرمايه‌داري انجامید و شكل‌هاي گوناگون آيين پروتستان بر بستر آن‌ها پديد آمده و رشد كردند. ازاين شكل‌هاي گوناگون آیين پروتستان، برخي بيان‌كننده‌ي اعتراضات طبقات مردمي بودند كه قربانيان سرمايه‌داري نورسيده را تشكيل مي دادند، درحالي كه برخي ديگر، استراتژي‌هاي طبقات مسلط را بيان مي‌كردند.

وبر در ترسيم تمايزي چنين قاطع ميان سرمايه‌داري جديد يا «عقلاتي» و انواع پيشين فعاليت سرمايه‌دارانه محق نيست. چنين استدلال شده است كه از يك سو وبر مفهوم «سرمايه‌داري جديد» را به نحوي پرداخت كرد كه با عناصري از پيورتانيسم كه او بر آنها تأكيد مي‌نمود سازگار شود و ازسوي ديگر بخش عمده‌اي ازآنچه وبر «روح» سرمايه‌داري جديد مي‌خواند به‌يقين دراعصار پيشين نيز حاضر بوده است. وي تمايز ميان آيين لوتر وفرق پروتستاني متأخر را مي‌پذيرد اما عقيده دارد كه تكامل قبلي «روح سرمايه‌داري» بود كه موجب تحول پيوريتانيسم گرديد و نه بالعكس.

اخلاق پدرسالارانه‌ي مسيحي با نكوهش حرص، مال‌اندوزي و تمايل به انباشتن ثروت آنچه را كه نيروي محركه‌ي اصلي نظام سرمايه‌داري به شمار مي‌رفت سرزنش مي‌كرد. اقتصاد مبتني بر بازار سرمايه‌داري، كه تااواخر فرن هجدهم به تمامي مراحل توليد گسترش يافته بود، براي كاركرد پيروزمندانه‌ی خود نيازمند رفتار مبتني بر خودبيني و مال‌اندوزي بود.

طبقه‌ی متوسط سرمايه‌دار جديد نه‌تنها خواهان آزادي از قيد و شرط محدوديت‌هاي اقتصادی‌اي بود كه تجارت و توليد را دشوار مي‌ساخت، بلكه براي رهايي از سرزنش‌هاي اخلاقي كليساي كاتوليك در مورد انگيزه‌ها و فعاليت‌هاي خود نيز مي‌كوشيد. مذهب پروتستان آنان را نه تنها از سرزنش مذهبي رهانيد، بلكه انگيزه‌هاي خودپسندي، خودخواهي و مال‌اندوزي را، كه كليساي قرون وسطي به‌شدت مردود مي‌دانست، به‌تدريج به فضايل مبدل ساخت.

نظریه‌ی وبر از جنبه‌های متعدد مورد انتقاد قرار گرفته است. برای مثال، برخی چنین استدلال کرده‌اند که نگرشی را که وبر «روحیه‌ی سرمايه‌داري» نامیده است، می‌توان در سده‌ی دوازدهم مدت‌ها پیش از آن که هرگز نامی از کالونیسم به گوش کسی رسیده باشد، در شهرهای تجاری قدیمی ایتالیا مشاهده کرد. دیگران ادعا کرده‌اند که مفهوم اساسی «کار کردن بر حسب تکلیف» که وبر آن را به آیین پروتستانی نسبت می‌دهد، پیش از آن در عقاید کاتولیکی نیز وجود داشت. اگر این نظریه‌ی وبر معتبر باشد، تکامل اقتصادی و اجتماعی مدرن به طور قطع از چیزی تاثیر پذیرفته است که در نگاه اول کاملاً بعید می‌نماید.

نحوه‌ی اداره‌ي برخي ازشهرهاي ايتاليا به عنوان مؤسسات بازرگاني راستين كه سنديكايي از ثروتمندترين صاحبان سهام مديريت آن‌ها را به عهده داشت، رابطه‌ي ناب‌تري را با نخستين شكل‌هاي سرمايه‌داري، در مقايسه با آنچه بين آیين پروتستان و سرمايه‌داري جريان داشت، برقرار كرد (و نيز، پيش‌نمونه‌ي اين رابطه است).

كالوينيسم يا بعضي مذاهب اخير مرتبط با آن پيش‌شرط لازم براي پيدايش اخلاق توده‌اي سرمايه‌داري را تشكيل نداده‌اند و واقعیت‌های تاریخی نشان می‌دهد كه پيدايش سرمايه‌داري بر اساس سنت‌هاي مذهبي نبوده است، چرا كه سرمايه‌داري دو قرن پيش‌تر در ايتاليا بدون كمك از هيچ سنت مذهب كالوينيستي شكل گرفته بود. بوركانو (Boekenau) ايتاليا را سرزمين لاقيدي و تساهل مذهبي مي‌نامد كه بيش‌ترين گسست ريشه‌اي را با سنت‌هاي مذهبي دارد. در واقع، روح عقلاني و منش مبتني بر مواظبت و هوشياري در فلورانسي‌ها در قرون 14 و 15 به طور كلي تأييد شده است.

سرمايه‌داري ايتاليا قادر بوده است بدون كمك از آموزش‌هاي مذهبي ايجاد شود زيرا سرمايه‌داري در زمان پيدايش خود در ايتاليا يا جاي ديگر مفهوم كاملاً متفاوتي از آموزش و انضباط كاري و سلسله‌مراتب كاري را در دسترس داشته است.

بوركانو همچون ماكس وبر اهميت ويژه‌اي به آموزش‌هاي كالوينيسم در انضباط كاري توده‌ها مي‌دهد و اين اخلاقيات توده‌اي جديد را به‌عنوان يك شرط لازم در نظر مي‌گيرد. او همچنان ادعا مي‌كند عملكرد سرمايه‌داري يك نوع رفتار و سلوك زاهدانه را در توده‌ها در طول فرايند كار به وجود مي آورد كه نمي‌تواند به واسطه‌ي اجبار قانوني در طي كار بردگي به دست آيد. او پا جای وبر مي‌گذارد و تاريخ پيدايش سرمايه‌داري را مسالمت‌آميز تلقي مي‌كند. در حالي‌كه همان‌گونه كه ماركس پيش از اين نشان داده است تاريخ واقعي روش‌هايي كه در ايجاد انضباط كاري استفاده مي‌شود، هر چيزي هست جز درخور قصه‌پردازي‌هاي كودكانه و بيش‌تر بي‌رحمي و خشونت مستقيم ابزارهاي مهم براي وادار كردن مردم به كار بوده است.

از سوي ديگر در قرن هفدهم به قطب‌هاي توسعه‌اي برمي‌خوريم كه در حوزه‌ی مذهبي كاتوليكي قرار دارند. به عنوان مثال‌هاي بارز كلن يا ونيز را می‌توان نام برد. و در همين قرن هفدهم مي‌بينيم كه ونيز كاتوليك خيلي پيش از ميلان، كه مركزي براي پيروان كالون شد، در رونق و رفاه بوده است.

خيلي پيش از كالون، حتي پيش از لوتر، قطب‌هاي توسعه‌ي اقتصادي مهمّ وجود داشته است و حتي بنگاه‌هايي با ساختار پيچيده و مدرن داشتيم كه نقش‌هاي اجتماعي به عهده داشته و با شبكه‌ی گسترده‌اي ازمشتريان در ارتباط بوده اند.

تعبير وبر از آموزه‌ی كاتوليكي خطاست. منتقدان اشاره كرده‌اند به‌رغم اين‌كه وبر مطالعه‌ي دقيقي از كاتوليسيسم به عمل نياورده بود، با وجود اين استدلال بر اين تصور استوار بود كه از نظر ارزش‌هاي اقتصادي ميان كاتوليسيسم و پروتستانيزم تفاوت‌هاي بنيادي موجود است. به عقيده‌ي این منتقدان، كاتوليسيسم پس از قرون وسطي حاوي عناصري است كه محققاً با «روح سرمايه‌داري» سازگارند و در واقع نهضت اصلاح را بايد واكنشي عليه «روح سرمايه‌داري» تلقي كرد نه گشاينده‌ي راه ظهور بعدي آن.

از نظر مورخان اقتصاد، به ويژه هانري پيره‌ن، ازهمان سال 1914، هانري سه، درسال 1927، و اخيرا فرنان برودل، سرمايه‌داري نو، پيش از اصلاح ديني در قرون چهاردهم و پانزدهم و شايد هم برخي از جنبه‌هاي آن، كه ماكس وبر اصطلاحاً «اخلاق كار» مي‌نامد، در اواسط سده‌های ميانه پديدار شده بود. به قول «الكساندر موري» اصطلاح «راسيوناليسم» (عقلاني‌كردن) از ريشه‌ی لاتيني «راسيو» (ratio) به دو معناي خرد و حسابگري در قرن‌های دوازدهم و سيزدهم رايج بوده است. برخلاف ماكس وبر، چنين روحيه‌اي به لايه‌ي خاصی از انديشمندان محدود نبوده، بلكه در ميان همه‌ي پيشه‌وران رواج داشته است. از قرن سيزدهم به بعد، برخي از موانع روان‌شناختي و پندار مربوط به منع نزول‌خواري، به عنوان يكي از عناصر اساسي سرمايه‌داري، برطرف شده بود. تبراي نزول‌خواران از آتش جهنم، ازطريق خريد گناهان، حاكي از اين است كه امكان مبادلات مالي ميسر بوده است و اين كار جز سرمايه‌داري چيز ديگري نبوده است. بالاخره، برخلاف نظر ماكس وبر، انديشه‌ی نوين «وقت طلاست» در ميان «بورژوا»هاي سده‌های ميانه، از سده‌ی سيزدهم به بعد رايج بوده است.

با اين توضيحات، به نظر می‌رسد كه ماكس وبر در ارائه‌ی شواهد تاريخي و كاستي اطلاعات، به ويژه وارونه جلوه دادن آن ها از يك سو و علم زدگي پوزيتويستي وخيال‌پردازي‌هاي رمانتيك از سوي ديگر دچار اشتباه شده است.

به نظر می‌رسد بيلان تحليل‌هاي تاريخي ماكس وبر كاملاً منفي است. درباره‌ي اخلاق اقتصادي مربوط به سده‌های ميانه و تجدد روحيه‌ی سرمايه‌داري بدون تردید خطا شده است. درمورد اساس اخلاق پروتستاني نیز نظريات وبر بايد تصحيح شود. همچنین، درباره‌ي تأييد اساسي پيوستگي موجود بين «روحيه»ي سرمايه‌داري و اخلاق پرهيزگارانه‌ی پروتستاني تحقيقات كافي و قاطع براي تاييد نظريه‌ي او وجود ندارد.

به‌رغم نظريه‌ی وبر كه كالوينيسم را محرك اصلي توسعه‌ي اقتصادي سرمايه‌داري مي‌داند، سومبارت معتقد است كه «یهودی‌گری» (Judaism) نقش مزبور را بازي كرده است. در قرن‌های پانزدهم و شانزدهم يهوديان ازاسپانيا، پرتغال، كلن در آلمان و ايتاليا اخراج شدند و ازجنوب به طرف شمال درجهت فرانكفورت، هامبورگ، آلمان، آمستردام و انگلستان حركت كردند. بدين ترتيب، در قرن هفدهم مركز فعاليت تجاري از جنوب به شمال انتقال يافته بود. آيا كشورهايي كه يهوديان به آن‌ها وارد شدند با شكوفايي اقتصادي روبه‌رو شد؟ درجواب به اين سوال سومبارت معتقد است كه در قرن‌های هفدهم و هجدهم يهوديان با انحصار صنايع تجملي مانند، مانند جواهرات، ابريشم و غيره صادرات كالاهاي تجملي به ممالكي مانند پرتغال و اسپانيا به عهده گرفتند. از اين‌ رو، ممالك شمال ايتاليا با ركود اقتصادي مواجه نشد. از طرف ديگر، يهوديان بودند كه مسافرت كريستف كلمب را به آمريكا ازنظر مالي تأمين كردند و حتي تعدادي از آن‌ها همراه او به آمريكا رهسپار شدند. اين سفر تاريخي موجب انتقال «اخلاق يهود» به آمريكا شد. آنچه ما آمريكایي‌گرایی مي‌ناميم چيزي جز روحيه‌ي یهودیگری نيست. سومبارت معتقد است كه «اخلاق يهود» محرك اصلي توسعه‌ي اقتصادي سرمايه‌داري است. يهوديان از نظر تاريخي نقش اساسي را در تشويق «روحيه‌ی سرمايه‌داري» از نظرگاه تعقيب منافع مادي، تقويت رقابت اقتصادي و انتخاب باصرفه‌ترين روش توليد بازي كرده‌اند.

در نزد وبر، كار منظم ومرتب براي افزايش ثروت، يك ذوق و الهام حرفه‌اي به حساب مي‌آيد. از اين ديدگاه، جمع‌آوري ثروت به منظور لذت‌بردن و يا استراحت در شرايط رفاه و تجملی نيست، بلكه آنچه مطرح است زندگي ساده و زاهدانه است كه نوعاً به كاركردن و ايجاد سرمايه اختصاص داده شده است.

به‌يقين، قبل از آن‌كه پيامدهاي كامل نقش «تجمل» درگسترش توليد سرمايه‌داري پديدار شود زماني طولاني سپري شد. بااين حال، ازهمان مراحل آغازين رشد سرمايه‌داري، ارزيابي مثبت از «تجمل» وجود داشته است. تجمل هم به مثابه عامل محرك (به وعده‌ي پاداش فردي به همه و به‌ويژه به اعضاي طبقات مسلط) و هم به عنوان قلمرو آشكارا پرسود براي گسترش قدرت توليدي كل نظام با استقبال روبه‌رو شد. در واقع، در چنين زمينه‌اي است كه صحبت از «روح سرمايه‌داري» به سبك وِبِري آن نه‌تنها براي درك شيوه‌ی عملكرد نظام توليد و توزيع سرمايه‌داري درقرن بيستم نامناسب به نظر مي‌رسد، بلكه ازهمان ابتدا از جهت درك گرايش‌هاي بنيادي ِ تكامل آن نيز بسيار گمراه‌كننده است.

عقلانيت شيوه‌ي نظريه‌پردازي ماكس وبر درباره‌ي چنين موضوعاتي فقط با ادغام نظام‌مند مفاهيم انگيزه و علّيت و محو مفهوم دومي در اولي حاصل مي‌شود. چنين روشي موانع دشواري را در مقابل دركِ تاريخي قرارمي‌دهد؛ زيرا اگرچه توجيهات ذهنيِ برخي سرمايه‌داران ممكن است مبتني بر الگوي وبري باشد (آن‌هم براي مدتی کم‌وبیش كوتاه)، اما تعيّنات ذهني نظام سرمايه‌داري به عنوان شبكه‌اي علّي و چارچوب جهت‌دهنده‌ي گسترش توليد نمي‌تواند بدون تأكيد بر ضرورت گزيش تجمل (يعني «اعاده‌ی حيثيت» عملي از آن و يا هرنوع لفاظي ديگر) درك شود.

دومين پرسش به جستار اصلی وبر نزدیک‌تر است. آیا این ایمان است که پیدایش رفتار اقتصادی را تسهیل می‌کند؟ در این صورت چگونه می‌توان این تناقض را پذیرفت؛ در حالی که روح مذهبی، تغییر شکل‌یافته و اصلاح‌شده، مبتنی بر زهدورزی دنیوی است، در نتیجه آدمیان را بیش‌تر به سمت پرهیز از ثروت‌های دنیا می‌راند، با زندگی غرق در کار، تجارت و منفعت همساز است؟ به این‌سان ما به تفسیری محدودتر از واقعیات تفسیر شده به وسیله‌ی وبر می‌رسیم.

عامل اصلی در این زمینه نقش پروتستانیزم در اقتصاد، ایمان و فرهنگ مذهبی نیست، بلکه شکست پیوندهای اجتماعی است که بیشتر به وسیله خوف از داوری خداوندی پنهان، تحمیل می‌شده است. حصول اصلاح دینی عبارت بود از جدایی از خانواده، از روابط دوستانه، و طرد نهادهای دینی که قدسی و پلید، ایمان و ثروت، دین و سیاست را بر نهج پاپ و کاردینال‌های رنسانسی، به هم می آمیختند. بنابراین اندیشه‌ی وبر با تعریفی عمومی از نوگرایی تطبیق نمی‌کند، بلکه صرفاً با سرمايه‌داري، وجه اقتصادی ایدئولوژی غربی تجدد، که همچون وداعی با گذشته تلقی شده، مطابق است. به گونه ای که اگر پروتستانیزم زمینه‌ساز عاداتی بود که موجب ظهور سرمايه‌داري شد، در همان حال به شدت زمینه‌ساز پیشرفت اخلاق وجدانی، تقوی و صمیمیت شد که به راه دیگری می‌رود که در تضاد با روح سرمايه‌داري قرار می‌گیرد. همان طور که پاسکال نظام نوع‌دوستی را در تعارض با نظام عقل قرار می‌داد. سرمايه‌داري که وبر آن را این‌سان عمیق تحلیل می‌کند، شکل عام اقتصادی تجدد هم نیست، بلکه تصوری خاص از تجدد است که متکی است به شکاف میان عقل با باورها و تمامی تعلقات اجتماعی و فرهنگی، و شکاف میان پدیده‌های تحلیل‌بردار و محاسبه‌پذیر با اموری که این چنین نیستند، چون هستی و تاریخ. از این‌جا خشونتی ـ القاشده از سوی اصل وداع با سنت‌ها ـ که با آن نوسازی (مدرنيزاسیون) از نوع سرمايه‌داري محقق شد، زاده می‌شود که سلطه‌ی خود را تضمین می‌کند، اما در عین حال گسیختگی‌های تاسف‌باری را هم دامن می‌زند که نمی‌توان به عنوان شرایط ضروری نوسازی پذیرفت.

سخني كه شومپيتر (Schumpeter) درباره‌ی اين كتاب گفته، گستره‌ی بحث و مجادله در باب آن را آشكار مي‌سازد. اقتصاددان، جامعه شناس و دولتمرد اتريشي در اثري كه پس از مرگ او با عنوان «تاريخ تحليل اقتصادي » (History of economic analysis) منتشر شد، در مورد وبر نظري، به طور بسيار معمول، ستايش‌آميز دارد درحالي كه در مورد اخلاق پرتستانيِ او با ترديد بسيار نظر مي‌دهد، چنان‌که مي‌گويد: «هيچ چيزي كه شبيه به يك روحيه‌ی تازه‌ی سرمايه‌داري باشد چندان كه هركس بخواهد توانايي ِ دگرگون ساختنِ جهان اقتصاديِ فئودالي وتبديل كردنِ آن به جهان سرمايه داريِ به كلي متفاوت را به دست آرد ناگزير ازجذب و هضم آن گردد، وجود نداشته است.»

علاوه بر این، در نقد وبر باید افزود که سرمايه‌داري صنعتی به طور گسترده متکی به بهره‌وری از دسترنج (دستمزد) و کار است در حالی که تحلیل وبر بیشتر در اقتصاد ماقبل صنعتی راست می‌آید که توفیق کارخانه‌های تولیدی و بنگاه‌های تجاری مرهون قدرت سرمایه‌دار در محدود کردن مصرف خود به بهره‌ی سرمایه‌گذاری اوست.

بنابراین هنر تحلیل وبر از سرمايه‌داري ترجیح موردی تاریخی است که در آن باورهای دینی به تدوین یک منطق اقتصادی در زندگی سیاسی و اجتماعی مدد می‌رساند. اشکال کار جایی است که گمان می‌رود این تحلیل در مورد تجدد به طور عام نیز صادق است. آن‌چه وبر وصف می کند تجدد نیست، بلکه شکل خاصی از نوسازی است که با دو خصلت شناخته می‌شود: تمرکز قوا در جهت عقلانی‌شدن اقتصادی و سرکوبی شدیدی که روی اختصاصات اجتماعی و فرهنگی سنتی، روی نیازهای شخصی و مصرف و روی تمامی نیروهای اجتماعی ـ کارکنان و استعمارشده‌ها و نیز زنان و کودکان ـ اعمال می‌شود که به وسیله‌ی سرمایه‌داران، همگی زیر درفش واحد نیازهای آنی، تن آسایی و «ناعقلانیت» گردآوری شده‌اند.

ایده ی وبر درباره‌ی اخلاق کار، عادتی مفهومی را توضیح می‌دهد که مدت‌ها موضوع عمده‌ی گفتمان اقتصادی در جوامع سرمايه‌داري غرب بود و هم‌چون سنگ زیربنایی در خدمت توجیه ایدئولوژیک سرمايه‌داري قرار داشت: آمیختگی کار با دادوستد سرمايه‌داري. به عنوان نمونه، در گفتمان قراردادی مدرن نه کارگران بلکه سرمایه‌داران هستند که «تولید» می‌کنند.

یکسان دانستن کار با فعالیت اقتصادی سرمایه‌دار عمیقاً در فرهنگ غرب ریشه دارد، و با آن دیدی از تاریخ که در آن تضاد اساسی یعنی آن تضاد اجتماعی که تاریخ را به حرکت وامی‌دارد، نه تضاد بین طبقات تصاحب‌کننده و تولیدکننده یا بین استثمارکنندگان و استثمارشوندگان بلکه در عوض تضاد بین دو نوع متفاوت از طبقه‌ی تصاحب‌کننده، دو شکل مشابه از مالکیت، یعنی مالکیت منفعل اجاره‌بگیر و مالکیت فعال تولیدی بورژوا ـ سرمایه دار است.

از این جا تا تحت الشعاع قرار گرفتن کامل کار توسط فعالیت اقتصادی سرمایه‌دار گام کوتاهی باقی مانده است. در نظامی اقتصادی که تولید کالایی تعمیم می‌یابد، آن‌جا که تمامی تولید همانا تولید برای مبادله است و کل تولید تابع خودگستری سرمایه است، آن جا که تمام تولید همانا تولید «سرمایه» است و کار مازاد نه با قهر مستقیم بلکه به واسطه‌ی مبادله‌ی کالایی تصاحب می‌شود، فعالیت تولید از فعالیت در بازار مبادله جدایی‌ناپذیر است، مبادله، و نه کار تولیدی، جوهر فعالیت اقتصادی تعریف می‌شود. چنین چارچوب مفهومی که فعالیت «اقتصادی» در آن همانا مبادله در بازار است و «کار» به عنوان تملک سرمایه‌دارانه و تولید برای کسب سود تلقی می‌شود، شالوده ی درک وبر را از اخلاق کار و پیدایش سرمايه‌داري تشکیل می‌دهد.

وبر در مجموع به مناسبات مالکیت اجتماعی یا دگرگونی تاریخی آنها علاقمند نیست. اگر چه تصدیق می‌کند که ظهور سرمايه‌داري صنعتی مدرن، با تغییرات اجتماعی عمده‌ای به‌ویژه پرولتريزه‌شدن نیروی کار همراه بوده است، گرایش او این است که این دگرگونی را نمود دیگری از فرایند فنی کم‌وبیش غیرشخصی و فراتاریخی بداند، مرحله‌ی دیگری در فرایند عقلانی‌شدن (و مسلماً به یاری اقدامات قهرآمیز) که سازمان تولید را تابع ضرورت‌های سفت و سخت عقلانیت اقتصادی کرد.

به طور کلی، دگرگونی مناسبات اجتماعی میان طبقات تصاحب‌کننده و تولیدکننده، خواه شهری خواه روستایی، خارج از چارچوب مفهومی او قرار دارد. در حقیقت، نه تولید و نه تصاحب در فعالیت‌های اقتصادی مورد نظر وبر مطرح نمی‌شود. فعالیت اقتصادی تنها زمانی می‌تواند در برداشت وبر از «فعالیت اقتصادی» گنجانده شود که تحت معاملات بازار انجام گیرد. و وبر به فرایند تصاحب ـ که از طریق آن کار مازاد تولیدکنندگان اصلی به مالکیت دیگری تبدیل می‌شود ـ علاقه‌ی چندانی نشان نمی‌دهد و بیش‌تر به استفاده از مالکیتی که پیش از این به تصاحب درآمده، و نیز به بهره‌برداری از آن، چه به صورت مصرف منفعلانه و چه به صورت کسب سود فعالانه توجه نشان می‌دهد.

با این همه، نمی توان بدون پیش انگاشت وجود سرمايه‌داري، اخلاقیات پروتستانی وبر را دلیل وجود «روح سرمايه‌داري» به حساب آورد. ایده‌ی «رسالت»، ارزش‌های ریاضت‌طلبی، و حتی ستودن کار دشوار به خودی خود هیچ ارتباط ضروری با سرمايه‌داري ندارد. آن چه کار را به اخلاقیات سرمايه‌داري تبدیل می‌کند، نه ستایش از خودِ «کار» بلکه یکسان‌سازی آن با بهره‌وری و بیشینه‌سازی سود است. با این همه، این یک‌سان‌سازی با پیش انگاشت تبعیت کار از سرمایه و تعمیم تولید کالایی، به نوبه‌ی خود تبعیت تولیدکنندگان مستقیم را از الزامات بازار پیش‌انگاشت خود قرار می‌دهد.

روبرتسون ادعا مي كند كه وبر: «به دنبال جبر روان‌شناسانه‌ي وقايع اقتصادي بود. او به‌ويژه «سرمايه‌داري» را نتيجه‌ي رشد «روح سرمايه‌داري» مي‌ديد… مايلم نشان دهم كه روح سرمايه‌داري، بيش‌تر از شرايط مادي تمدن ناشي شده، تا از انگيزه هاي مذهبي.

اخيراً «ترِورراپر» گفت كه «كارل ماركس پروتستان‌گرايي را همچون ايدئولوژي سرمايه‌داري، پديده‌ي ثانوي مذهبي براي پديده‌ي اصلي اقتصادي، مي ديد. ماكس وبر و ورنر سمبارت، فرمول را وارونه كردند».

ماكس وبر بدون آنكه نام ماركس را برده باشد، مي‌خواست نظريه‌ي او را درباره‌ي روساخت‌پنداري ناشي از «زيرساخت اقتصادي را رد كند و به همين جهت در كتاب «اخلاق و پروتستاني و روحيه‌ي سرمايه‌داري» به‌صراحت اعلام مي‌كند كه: «گفتگو از بازتاب شرايط مادي روي ساختار ذهني بي معناست». با وجود اين، ماكس وبر معتقد نيست كه آثار وي تنها بر تعبير پندارگرايانه استوار است. به نظر او طرز تفكر، روحيات و اقتصاد با هم كنش متقابل داشته پيوسته تحت تاثير و تاثر يكديگر هستند.

ليكن اين مسأله را در «اخلاق پروتستاني وروحيه‌ي سرمايه‌داري» مورد بررسي قرار نداده، درپايان اعلام كرده است كه: «بعداً بايد روشن شود كه تحت تأثير كدامين مجموعه شرايط جامعوي، به ويژه شرايط اقتصادي، بوده كه پرهيزگاري و امساك پروتستاني پديدار شده و باليده گشته‌اند. اگر بنا باشد در پي‌گشتِ عليّت، اثرات «مادي‌گرايي» را كنار گذاريم و تنها به تعبير ذهني تمدن و تاريخ بسنده كنيم به همان اندازه مرتكب تك‌سونگري نخواهيم شد؟ هر دو اين تعبيرات امكان‌پذير است…» ماكس وبر درباره‌ی برداشت اخير خود چيزي نگفته است. حتي درآثار بزرگي كه بعد از مرگش منتشرشده‌اند. مانند «اقتصاد و جامعه» اشاره‌اي به آن نشده است.

نقد ديگر به نظريه‌ی وبر اين است كه روح سرمايه‌داري به واسطه‌ی چشم‌اندازي از درك ِ تحولاتش باز تفسير نشده اس. اسكلت‌بندي و استحكام انگيزه‌هاي لازم براي روح سرمايه‌داري بدون «مشروعيت عمومي» نمي‌تواند امكان‌پذير باشد و اين موقعيت تنها به واسطه‌ي رجوع به «جهان‌هاي عمومي» و «دستورات ارزشي جامعه» مي‌تواند قانوني شود.

وبر، به عنوان يك تاريخ‌شناس به عوامل رواني، مانند انگيزش‌ها، سائقه‌ها، عواطف و عقل در ارائه‌ی الگوهاي پنداري سه‌گانه‌ی سلطه (سلطه‌ی سنتي ـ ميراثي، سلطه‌ی فرمندي و سلطه‌ی عقلاني ـ قانوني) و نيز به اخلاقيات و باورها در اخلاق پروتستاني و كاپيتاليسم تكيه داشت بدون اين‌كه در نحوه‌ی بالندگي عناصر رواني و چگونگي گذر آن‌ها ازقوه به فعل و استفاده يا سوءاستفاده از آن‌ها در نظام‌هاي اجتماعي توضيح بيشتري بدهد.


مآخذ

– آرون، ريمون، مراحل اساسي انديشه درجامعه شناسي، برگردان باقرپرهام، شركت انتشارات علمي فرهنگي، 1382، چاپ ششم.

– اباذري، يوسف، خرد جامعه شناسي، انتشارات طرح نو، 1377، چاپ اول.

– امين، سمير، ويروس ليبرال، برگردان ناصرزرافشان، انتشارات آزادمهر، 1386، چاپ اول

– بودن، ريمون، مطالعاتي در آثار جامعه شناسان كلاسيك، برگردان باقرپرهام، نشرمركز، 1384،چاپ اول، ج1

– ترنر، برايان، ماكس وبر و اسلام، برگردان سعيد وصالي، نشرمركز، 1379، چاپ اول

– تورن، آلن، نقد مدرنيته، برگردان مرتضي مرديها، نشر گام نو، 1380، چاپ اول.

– تفضلي، فريدون، تاريخ عقايد اقتصادي، نشرني، 1372، چاپ اول

– سيدمن، استيون،كشاكش آرادرجامعه شناسي، برگردان هادي جليلي، نشر ني، چاپ اول 1386

– شيخاوندي،داور، جامعه شناسي تجدد ماكس وبر، نشر قطره، 1383، چاپ اول.

– كرايب، يان، نظريه ي اجتماعي كلاسيك، برگردان شهناز مسمّي پرست، نشر آگه، 1386، چاپ سوم.

– گيدنز، آنتوني، سياست جامعه شناسي و نظريه اجتماعي، برگردان منوچهر صبوري، نشر ني، 1384،چاپ سوم.

– گيدنز، آنتوني، جامعه شناسي، برگردان منوچهر صبوري، نشر ني، 1386، چاپ اول(ويراست

– چهارم).

– لوويت، كارل، ماكس وبر و كارل ماركس، برگردان شهناز مسمّي پرست، نشرققنوس،1385، چاپ اول.

– مزاروش، ايستوان، فراسوي سرمايه (بحران ساختاري نظام سرمايه )، برگردان مرتضي محيط، نشر اختران، 1382، چاپ اول

– مك سينزوود، الن، دموكراسي در برابر سرمايه داري، برگردان حسن مرتضوي، نشربازتاب نگار، 1385، چاپ اول.

– وبر، ماكس، اخلاق پروتستاني و روح سرمايه داري، برگردان عبدالكريم رشيديان و پريسا منوچهري كاشاني، شركت انتشارات علمي فرهنگي، 1385، چاپ سوم.

– ويلم، ژان پل، جامعه شناسي اديان، برگردان عبدالرحيم گواهي، مؤسسه فرهنگي انتشاراتي تبيان، 1377، چاپ اول

– هانت، اي ك، تكامل نهادها وايدئولوژيهاي اقتصادي، برگردان سهراب بهداد، نشر آگه، 1381، چاپ اول

– فريدوني، فرشيد، اسلام و سياست توسعه‌ى اقتصادى در ايران – نقدي بر جامعه‌شناسى دينى ماکس وبر.

– Arnason , Johhan.p ,Capitalism in context :sources,trajectories,And alternatives , Thesis eleven ,NO 110 ,(2001)

– Grossman , Henryk ,The Beginnings Of Capitalism And The New Mass Morality.journal of classical sociology,NO 207-208, (2006)

http://www.alborznet.ir/Fa/ViewDetail.aspx?T=2&ID=126