نظری

بازگشتی به کمونیسم؟

ترجمه: رحمان بوذری

گزارشی از کنفرانسی با حضور اسلاوی ژیژک، آلن بدیو، آنتونیو نگری، مایکل هارت، تری ایگلتون، ژاک رانسیر، آلبرتو توسکانو، پیتر هالوارد، ژان‌لوک نانسی، جیانی واتیمو، الساندرو روسو، و جودیت بالسو


اشاره
: بحران اقتصادی اخیر، در همه جای جهان دامن‌گستر شده است. روز‌به‌روز تحلیل‌های بیشتری درباره راه‌های فرار از این بحران در روزنامه‌ها و مجلات و سایت‌ها به چشم می‌خورد. در این میان اغلب روشنفکران نیز دست به کار شدند و از همان روزهای اول آغاز بحران، تحلیل خود را از ریشه‌ها و عوامل شکل‌گیری رکودی چنین فراگیر ارائه دادند. اخیراً نیز کنفرانسی با عنوان «در باب ایدة کمونیسم» در موسسه‌ای که ژیژک و همفکران او در آن تدریس می‌کنند برگزار شد که به بررسی موضوع «بازگشت به کمونیسم» از منظرهای مختلف اختصاص داشت. در این کنفرانس سه‌روزه افرادی همچون اسلاوی ژیژک، آلن بدیو، آنتونیو نگری، مایکل هارت، تری ایگلتون، ژاک رانسیر، آلبرتو توسکانو، پیتر هالوارد، ژان‌لوک نانسی، جیانی واتیمو، الساندرو روسو، و جودیت بالسو در موسسه علوم انسانی بیرک‌بک واقع در لندن (‌Birkbeck Institute for the Humanities) از 13 تا 15 مارس 2009 حضور داشتند و به ارائه مقاله و بحث آزاد پرداختند. آنچه در پی می‌آید گزارشی است که مارک فیشر از این کنفرانس در مجله فرایز منتشر کرده است.

***

آلبرتو توسکانو، که خود را «جامعه‌شناسی خارج از جریان رسمی» معرفی می‌کند، مقاله‌اش را در کنفرانس آخر هفتة موسسه علوم انسانی بیرک‌بک با عنوان «در باب ایدة کمونیسم»، با مروری کوتاه بر کتاب آخر آلن بدیو، معنای سارکوزی (2009) آغاز می‌کند: «‌وقتی بدیو مؤیدانه از مائو نقل قول می‌کند و درباره محاسن و معایب انقلاب فرهنگی دو پهلو و مبهم سخن می‌گوید، قطعاً نمی‌توان به تجربه‌گرایی روزمرة آنگلو-ساکسونی افتخار نکرد، که ما را نسبت به خودکامگیِ انتزاع ناب سیاسی واکسینه می‌کند.» شاید این واکسیناسیون چندان که توسکانو امید‌وار است سخت و استوار نباشد؛ مقاله او تا آنجا پیش می‌رود که وی اذعان می‌کند کتاب بدیو «به‌طرز غریبی جالب و گیرا» است. به هر تقدیر، الان زمان عجیبی برای افتخار به «تجربه‌گرایی آنگلو-ساکسون» است، چرا که این قسم تجربه‌گرایی، در حکم نوعی دریافت همگانیِ غیر‌تاملی و به زبان ساده است که شارحان انگلیسی به‌واسطه آن به خود می‌بالند، و منجر به گرفتار شدن انگلستان در خودکامگیِ نوع دیگری از انتزاع، یعنی انتزاع سرمایه مالی شده است.

همان‌طور که انتظار می‌رفت، بحران اقتصادی جاری موضوعی بود که در کنفرانس سه‌روزه مرتب تکرار می‌شد، و در حقیقت، احتمالاًْ تاحدودی دلیل محبوبیت فراوان این رویداد به شمار می‌آمد؛ کنفرانسی که به‌دلیل استقبال زیاد و علاقه وافر مخاطبان با کمبود جا مواجه بود و بهتر بود در محل بزرگتری برگزار می‌شد. تقریباً اغلب سخنرانان معتقد بودند که برای متزلزل‌ساختن کاپیتالیسم نیاز به چیزی بیش از بحران داریم. همچنان که اسلاوی ژیژک به‌درستی و با سماجت اشاره می‌کند، روایت غالب از بحران – که به‌موجب آن، به‌جای مقصر‌دانستن خود نظام سرمایه‌داری از افراط و تفریط سرمایه‌داران خاص و جزئی انتقاد و گلایه می‌شود – صرفاً مردم را قادر می‌سازد در جامة بیداری به خواب خوش خویش ادامه دهند. آیا زمان بازگشتی به کمونیسم فرا رسیده؟ اگر بله، ما باید به کدام ایده از کمونیسم بازگردیم؟

«در باب ایدة کمونیسم» موضوع سخنرانی آلن بدیو بود. بدیو سرسختانه در زمانه‌ای به مفهوم کمونیسم وفادار باقی مانده که، پس از 1989، مرگ کمونیسم اعلام شده، آن را مجرم و جنایتکار قلمداد کرده، و در کنار توتالیتاریسمی می‌نشاندند که سرمایه‌داری لیبرالِ پیروز خود را در تضاد با آن تعریف می‌کرد. سه مرجع اصلی برای تفسیر ضد-دولت‌گرایانة بدیو از کمونیسم عبارتند از: ژان‌ژاک روسو، ژاکوبن‌ها، و انقلاب فرهنگی چین. واضح‌ترین غایب این لیست کارل مارکس است، و صحبت‌های بدیو در میزگرد نهایی این کنفرانس ثابت کرد که او ایدة – بنیادین مارکس – مبنی بر غیر‌قابل تقسیم بودن دو حوزه اقتصاد و سیاست را نمی‌پذیرد. از منظر بدیو، امر سیاسی همواره باید فاصله اصولی خود را با امر اقتصادی حفظ کند. اما آیا «کمونیسم» بهترین نام برای فلسفه برابری‌خواه و رهایی‌بخش بدیو است؟ و آیا واژه «کمونیسم» هیچ‌گونه قابلیت اجرای سیاسی دیگری دارد؟

دو سخنرانی که با قاطعیت تمام به این پرسش دوم «نه» گفتند الساندرو روسو، استاد جامعه‌شناسی، و جودیت بالسو، نویسنده، بودند. روسو استدلال کرد که ریشه‌های فروپاشی شوروی در اواخر دهه 80، در انقلاب فرهنگی دهه 60 نهفته است – انقلابی که گرچه کانون آن در چین واقع شده بود، اما به‌واقع بروز و ظهوری جهانی داشت. مشکل این‌جاست که مشخصات این بحث – حزب-دولت در تقابل با سازمان‌دهی سیاسی – از خیلی قبل ترسیم شده بود و به‌نظر می‌رسد چندان ارتباطی با وضعیت کنونی ندارد.

مدل بالسو از «دولت» به قدری گزاف بود – و شامل افکار عمومی هم می‌شد – که حتی هر چیزی را که خود او رد می‌کرد نیز در بر می‌گرفت. مسلماً تاکید بالسو بر شیوه‌ای که در آن دولت، بدون پناه‌بردن به سرمایه‌داری متاخر، با بکارگیری ابزارهای سرکوبگر علیه مهاجران، تجلی به‌خصوص ناگواری از این گرایش، روز‌به‌روز مستبد‌تر می‌شود، بجا است؛ گر‌چه بعد از طرح نجات بانک‌ها، از هر زمانی واضح‌تر است که دولت آرزوی سرمایه جهانی را در سر می‌پرورد.

تری ایگلتون تنها سخنران انگلیسی‌الاصل کنفرانس بود، و تفکرات بی‌اندازه پیش‌پاافتادة خود را با ارجاع طعن‌آمیزی به این واقعیت آغاز کرد که به عنوان «فردی که بیش از همه آنگلوساکسون است» حضور در چنین جمعی باعث افتخار اوست. فارغ از عمق بحث ایگلتون در پانلی با حضور بدیو و ژاک رانسیر، سخنرانی خودبینانه وی، که به‌طرز مایوسانه‌ای، برای نشان‌دادن این نکته کلیشه‌ای که کمونیسم حقیقی بیشتر نوعی سکون اشرافی خواهد بود تا زحمت کارگری، از ارجاعات آشنای شکسپیر بهره می‌برد، به این موضوع اشاره داشت که نظام دانشگاهی انگلیس به منحطی رسانه‌های چاپی آن است. با این‌که ایگلتون به‌طرز بی‌شرمانه‌ای مباحث را عامه‌پسند کرد و نظریه شکاکیت را به عنوان پادزهری در مقابل انتزاع نظری پیش کشید، پیام ضمنی سخنرانی وی روشن بود: نیازی به فکر کردن نیست، لازم نیست ذهن خود را با همه این چیزهای سخت فرانسوی مشغول کنید.

تفاوت میان ایگلتون و امثال بدیو، رانسیر و آنتونیو نگری به همان اندازه که در محتوای سخنان آنها مشهود بود، در حرکات دست و نحوه ارائه آنها نیز به چشم می‌خورد. نگری و ژیژک، گرچه هر یک به شیوة خود اما، بیشتر ژست روشنفکران مبارز را داشتند تا ادا و اطوارهای یک آکادمیسین از‌خود‌راضی.

سخنرانی ژیژک در این کنفرانس صحبت‌های بدیو، استاد ظاهری او، را تحت‌الشعاع قرار داد. حرف ژیژک مبنی بر اینکه لازم است بار دیگر از ابتدا آغاز کنیم، بازتابی بود از فراخوان بدیو برای کشف دوبارة «فرضیه کمونیستی» چنان‌که گویی برای نخستین‌بار. بدیو منتقد تند و فرح‌بخش احیای مدیریت‌گرایانة قدرت و امتیاز باقی می‌ماند، اما نمی‌توان مطمئن بود که او پایبند تفکر به آینده بماند. بر عکس، تمرکز ژیژک، همچون نگری و مایکل هارت، به‌طور گسترده‌ای بر این موضوع بود که چگونه وضعیت (‌آخرالزمانیِ) کنونی – همچون فاجعه بوم‌شناختی، بحران مالکیت شخصی که توسط فرآیند دیجیتالی‌شدن پدید آمده، تاثیر نوروساینس و مهندسی ژنتیک بر هویت انسان – ممکن است به امکان‌های جدیدی منجر شود.

ژیژک آماده است تا پتانسیل‌های رهایی‌بخشِ کمرنگ شدن قلمرو‌ها و هویت‌های علمی-‌تخیلی سرمایه را با آغوش باز بپذیرد. اگر آنچه که اکثر سخنرانان کنفرانس «کمونیسم» می‌نامیدند دست‌یافتنی باشد، این امر مستلزم چیزی کمتر از ساختن گونه‌ای جدید از نوع بشر نیست. (چیزی که همچنین به‌نظر می‌رسید این کنفرانس، با بخش‌های طولانی طاقت فرسایش، می‌خواهد بدان برسد: تمرکز کردن بر سه سخنرانی 45 دقیقه‌ای پشت‌سر‌هم از حد تحمل ارگانیسم بشر خارج است.(

همانطور که توسکانو و هارت تصریح کردند، مفاهیمی همچون برابری و الغای مالکیت صرفاً بدیهی به نظر می‌آیند؛ در واقع در حال حاضر تنها به طرز مبهمی می‌توان به این مفاهیم فکر کرد. نظریه، جهت نابودی «تجربه‌گرایی روزمرة آنگلو-ساکسون» که با مالکیت خصوصی و کالاها همچون مفاهیمی طبیعی و واضح برخورد می‌کند، باید در ساختن این سوژه جمعی جدید نقشی را ایفا کند.

http://www.rokhdaad.com/spip.php?article136