اخبار ایران و جهان

بحران بزرگ و جهانگیر نظام سرمایه داری و وضعیت زنان کارگر

zanan1ستم و تبعیض جنسی بر زنان، به ویژه زنان کارگر و زحمتکش، در همۀ زمینه های اقتصادی، اجتماعی، حقوقی، سیاسی و فرهنگی از ویژگی های نظام سرمایه داری است. این ستم و تبعیض به ویژه در شرائط بحران اقتصادی تشدید می شود. سرمایه داران، دولت های سرمایه داری و دیگر نهاد های سیاسی، حقوقی، اداری و فرهنگی بورژوائی تلاش دارند با سیاست گذاری طبقاتی، با تصویب قوانین و مقررات ارتجاعی و با تکیه بر زور، سرکوب و عوام فریبی بار بحران را هرچه بیشتر بر دوش طبقۀ کارگر، به ویژه زنان کارگر و زحمتکش بیافکنند و دستاوردهای مبارزات آنان را بازپس گیرند. بدین سان در جامعۀ سرمایه داری زنان کارگر ستم دوگانه ای تحمل می کنند: ستم طبقاتی و ستم جنسی.
درایران استثمار، ستم و تبعیض بورژوائی بر زنان کارگر و زحمتکش با ستم و سرکوب ِ بازمانده از روابط ، اعتقادات و فرهنگ کهن، ارتجاع، کور ذهنی، تعصب و تاریک اندیشی ناشی از آنها ترکیب شده و ستم دوگانه را چندگانه کرده است. داده های زیر گوشه ای از ابعاد ستم و تبعیض جنسی بر زنان را در جهان و ایران نشان می دهند:
طبق آمار سازمان بین المللی کار (ILO)، جمعیت زنان شاغل در جهان در سال 2008 حدود  2.1میلیارد نفر برآورد شده است. این رقم حدود 40% جمعیت شاغل جهان را تشکیل می دهد. کوچک تر بودن نسبت جمعیت زنان شاغل به کل شاغلان از نسبت جمعیت زنان به کل جمعیت جهان (حدود 50%) اساساَ ناشی از دو علت است:
الف) نرخ بالاتر بیکاری زنان در مقایسه با مردان.
ب) تبعیض بر زنان در زمینۀ اشتغال و زندانی کردن شمار زیادی از زنان در محیط خانه و تحمیل بار سنگین کار خانگی یا کار اعلام نشده بر آنان که از نظر رسمی شغل به حساب نمی آیند (البته زنان شاغل نیز بار کار خا نگی را بر دوش دارند).
نرخ بیکاری زنان و مردان در سال های 2007 و 2008 در جهان، در کشورهای پیشرفته، در آسیای شرقی و در خاورمیانه در سال های 2007 و 2008 در جدول زیر نشان داده شده است:

az1

.

(این جدول بر اساس داده های سازمان بین المللی کار در سند گرایش های جهانی اشتغال، ژانویۀ 2009 تشکیل شده است)
این جدول نشان می دهد که نرخ بیکاری زنان در کل جهان و در مناطق مختلف اعم از پیشرفته یا عقب مانده از نرخ بیکاری مردان بیشتر است. البته این تفاوت در مناطق عقب مانده، به ویژه در مناطقی که تعصب دینی و دخالت نهادهای دینی در دولت و نهادهای سیاسی و حقوقی بیشتر است به مراتب چشمگیر تر است. اگر در کشوهای پیشرفتۀ سرمایه داری در سال 2008 نرخ بیکاری زنان 13% بیش از مردان تخمین زده شده است (8.6% در مقابل 1.6%) در منطقۀ خاورمیانه در همان سال نرخ بیکاری زنان 63% بیش از نرخ بیکاری مردان گزارش شده است (4.13% در مقابل 2.8%).
در ایران وضع بیکاری زنان از این هم بد تر است. در سالنامۀ آماری کشور مربوط به سال 1386، نرخ متوسط بیکاری مردان و زنان در این سال در کل کشور رسماَ 5.10% گزارش شده که نرخ بیکاری مردان 3.9% و نرخ بیکاری زنان 8.15% بوده است یعنی نرخ بیکاری زنان حدود 70% بیش از نرخ بیکاری مردان بوده است. در همین سال نرخ متوسط بیکاری در مقطع سنی 15 تا 24 سال 3.22 تخمین زده شده و نرخ بیکاری زنان در همین مقطع سنی بیش از 30% بوده است.
طبق گزارش واحد اقتصادی اکونومیست نرخ بیکاری در ایران در سال 1387 برابر 5.12% است و در سال 1391 به 15% خواهد رسید. در نتیجه وضع بیکاری زنان بازهم وخیم تر خواهد شد.
تبعیض بر زنان در زمینۀ اشتغال به روشنی در جدول زیر دیده می شود:
نسبت شاغلان به کل جمعیت در مناطق مختلف جهان بر حسب جنسیت

az2

.

(این جدول براساس داده های سازمان بین المللی کار در سند گرایش های جهانی اشتغال، ژانویۀ 2009 تشکیل شده است)

اختلاف فاحشی بین اشتغال مردان و زنان در سراسر دنیا وجود دارد، اما در مناطق عقب مانده ـ به ویژه در مناطقی که دخالت دین و نهاد های دینی در امور سیاسی و حقوقی و اقتصادی بیشتر است – وضع وخیم تر است: زنان در سال 2008 حدود 43% جمعیت شاغل در کشورهای پیشرفته را تشکیل می دادند در حالی که در همین سال در منطقۀ خاورمیانه نسبت زنان شاغل به کل جمعیت شاغل برابر 25.6% بوده است.
در ایران در این مورد نیز وضع زنان بسیار بد تر است: طبق داده های سالنامۀ آماری کشور زنان شاغل تنها 6.13% جمعیت شاغل را تشکیل می دهند.
نکتۀ مهمی که باید توجه داشت این است که آمارهای رسمی در ایران همواره واقعیات را با زشتی کمتری نشان می دهند، اما از آنجا که ما به آمارهای دیگر، به ویژه در زمینۀ داده های کلان دسترسی نداریم، بر ارقام بالا تکیه کردیم و نشان دادیم حتی براساس این آمارهای کمابیش تقلب شده وضع زنان از نظر بیکاری و تبعیض در اشتغال جزء بدترین ها در جهان است.
اما بدی وضع زنان، به ویژه زنان کارگر و زحمتکش، در ایران صرفا به وضع اقتصادی محدود و خلاصه نمی شود:
زنان ایران نه تنها در عمل بلکه از نظر رسمی، قانونی و حقوقی در موقعیت نازل تری نسبت به مردان قرار دارند. قوانین ارتجاعی در زمینه های حقوق مدنی، جزائی، عمومی و قانون کار، زنان را در موقعیت پائین تری نسبت به مردان قرار می دهد. مجازات های وحشیانه مانند سنگسار و شلاق، موقعیت نابرابر در موارد حقوقی و قضائی، رسمی بودن تعدد زوجات و بسیاری موارد دیگر گویای وضع فاجعه آمیز زنان در ایران است.
نابرابری بین مردان و زنان در مورد کار یکسان نیز در سراسر جهان با مزد نابرابر به نفع مردان، اعمال می شود و با تشدید بحران سرمایه داری جاری بدتر می شود. طبق آمار منتشر شده از جانب کنفدراسیون بین المللی اتحادیه های کارگری و کنفدراسیون اروپائی اتحادیه های کارگری، در سال 2008، مزد زنان بین 12 تا 60 در صد از مزد مردان (برای کار یکسان) کمتر بوده است.
رژیم جمهوری اسلامی و بورژوازی ایران در این زمینه نیز جزء قهرمانان جهان به حساب می آیند!
همان گونه که بارها گفته ایم و در این نوشتۀ کوتاه نیز بخوبی مشاهده می شود، وضع زنان در پیوند بسیار نزدیک و فشرده با وضع کارگران است. سرمایه داران از موقعیت فرودست زنان بهره می گیرند و روابط سرمایه داری این موقعیت فرودست را باز تولید می کند. البته زنان ایران و بسیاری از کشورهای عقب ماندۀ دیگر نه تنها از سرمایه داری بلکه از بازمانده های روابط کهن اقتصادی، سیاسی، حقوقی و فرهنگی نیز رنج می برند و سرمایه داران از آنجا که این بازمانده های ارتجاعی را در جهت تداوم و تحکیم موقعیت فرودست زنان کارگر و به طور کلی موقعیت فرودست طبقۀ کارگر می بینند، مدافع این روابط عقب مانده و نهاد های ناشی از آن و یا مدافع آن هستند.
مبارزۀ زنان برای آزادی، بخش جدائی ناپذیر و بسیار مهمی از مبارزۀ کارگری و مبارزۀ دموکراتیک است. آزادی تودۀ مردم ایران از استبداد و ارتجاع بورژوازی بوروکراتیک نظامی حاکم به رهبری رژیم جمهوری اسلامی، و آزادی طبقۀ کارگر از روابط استثمارگرانۀ سرمایه داری و استقرار سوسیالیسم بدون آزادی زنان و بدون حمایت همه جانبۀ کارگران و کمونیست ها از مبارزات زنان برای برابری حقوقی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی با مردان و رفع همه و هرگونه ستم از زنان غیر قابل تصور است. به همین طریق مبارزۀ زنان برای دست یابی به حقوق خود و به طور کلی برای آزادی با مبارزۀ کارگران به ضد نظام سرمایه داری و با مبارزات تودۀ مردم برای دست یابی به دموکراسی و توسعه و تحکیم آن به نتیجه می رسد.
یک شرط اجتناب ناپذیر پیروزی این دو مبارزه – که یک کل واحد را تشکیل می دهند – مبارزۀ همزمان، پیگیر و آشتی ناپدیر با رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی و با همۀ جریان های اصلاح طلب و یا لیبرالی است که خواهان حفظ این نظام، گیریم با تغییراتی در آن و یا استقرار حکومت بورژوائی دیگری هستند.
باشد که 8 مارس 2009 نقطۀ عطفی برای تشدید مبارزه با سرمایه داری، ارتجاع سیاسی، میلیتاریسم، شووینیسم و امپریالیسم درهمۀ اشکال تجلی این طاعون ها گردد.
8 مارس 2009
جمعی از کمونیست های ایران (آذرخش)
http://www.aazarakhsh.org

azarakhshi@gmail.com

اصل مقاله را لطفا در اینجا به فرما ت پی د اف  ببینید

telegram_majaleh
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: