نظری

فقرا در جست و جوی امنیت غذایی

روزنامه سرمايه – نوشته: ف.مگداف  – ترجمه: ف.م.هاشمی: بحران غذا جهان را در سال 2008 فرا گرفته است. این بحران، ادامه بحران دیرپای کشاورزی و مواد غذایی است که تاکنون میلیون ها نفر از مردم جهان را به ورطه گرسنگی و سوءتغذیه سوق داده است. برای درک کامل پیامدهای این بحران باید به رابطه میان بحران های کوتاه مدت و بلندمدت در جهان امروز توجه کرد. منشاء هر دو این بحران ها را باید در کسب سود از تولید مواد غذایی، الیاف نباتی، سوخت گیاهی و نیز شکاف میان غذا و مردم جست وجو کرد.

گرسنگی رایج قبل از بحران

براساس برآورد سازمان ملل متحد، از حدود هفت میلیارد نفر جمعیت جهان نزدیک به یک میلیارد نفر از گرسنگی مزمن رنج می برند. اما این یک برآورد اولیه است و افرادی را که دچار کمبود ویتامین یا دیگر اشکال سوءتغذیه هستند، شامل نمی شود. به این ترتیب شاید تعداد کل افرادی که امنیت غذایی ندارند از سه میلیارد نفر نیز فراتر برود. سال قبل سازمان ملل متحد وخامت اوضاع غذایی جهان را با اعلام مرگ روزانه 18 هزار کودک در اثر سوءتغذیه به گوش جهانیان رساند.
کمبود تولید علت اصلی گرسنگی نیست. امروزه در ایالات متحده آمریکا تولید مواد غذایی از نیازهای مردم این کشور فراتر می رود اما گرسنگی همچنان یکی از معضلات بزرگ آمریکا محسوب می شود. براساس برآورد وزارت کشاورزی آمریکا
بیش از 35 میلیون نفر از مردم این کشور در سال 2006 از عدم امنیت غذایی رنج می برده اند که 13 میلیون نفر از این تعداد را کودکان تشکیل می دهند. به علت عدم دسترسی به مواد غذایی بیش از 12 میلیون خانوار آمریکایی با خوراک معمول تغذیه نمی شوند. در کشورهای فقیر نیز توزیع ناعادلانه مواد غذایی علت اصلی گرسنگی پایدار محسوب می شود. چند سال قبل روزنامه نیویورک تایمز در مقاله ای تحت عنوان «گرسنگی فقرا و مازاد تولید گندم در هند» بر این مساله انگشت گذاشت. روزنامه «وال استریت ژورنال» نیز در همان زمان با عنوان «نیاز، در عین بی نیازی» به معمای غذا در هند پرداخت.

حق غذا هرگز

گرسنگی و سوءتغذیه در جهان امروز تظاهری از یک مشکل بزرگ تر است: فقر در یک سیستم اقتصادی که خدایی جز سود و تولید نمی شناسد غذا در اغلب کشورهای جهان در ردیف کالاهایی چون لباس، اتومبیل، قلم، کتاب، جواهرآلات و … قرار می گیرد. برای مردم حق خرید هیچ کالای خاصی به رسمیت شناخته نمی شود و تفاوتی نیز میان نیازهای حیاتی و لوکس وجود ندارد. ثروتمندان می توانند همه چیز بخرند در حالی که فقرا حتی قادر نیستند نیازهای اولیه خویش را تامین کنند. مناسبات سرمایه داری برای مردم، حق دسترسی به رژیم غذایی کافی، سرپناه و مراقبت های بهداشتی قائل نیست. برای سرمایه داری فقط «تقاضای موثر» مهم است که به معنی وجود پول کافی برای خرید کالا- از جمله مواد غذایی – است.
انسان به لحاظ بیولوژیک نیاز به غذا دارد و همه ما همانطور که به هوا و آب نیاز داریم، برای ادامه حیات نیازمند غذا نیز هستیم. اما در سیستم سرمایه داری نیاز گروه بزرگی از مردم به غذا برآورد نمی شود. این صحیح است که در اغلب کشورهای ثروتمند دنیا، به ویژه در اروپا، فقرا تغذیه می شوند اما این تغذیه از سویی فقط اقشار بسیار کوچکی از جامعه را شامل می شود و از سوی دیگر حداقل غذای موردنیاز برای ادامه حیات را دربرمی گیرد. در ایالات متحده نیز دولت طرح های مختلفی (مانند بن غذا و سرو ناهار در مدارس) را دنبال می کند که هدف از آنها کمک به تغذیه فقراست. با این وجود منابع اختصاص یافته به این طرح ها آنقدر ناچیز است که نمی تواند حتی نیازهای اولیه فقرا را برآورد کند. لذا موسسات خیریه رنگارنگ در این کشور تلاش می کنند که تا حدودی این خلاء را پر کنند.

بحران گرسنگی در سال 2008

در این مقطع تاریخی علاوه بر گرسنگی رایج که در سطور قبل مورد اشاره قرار گرفت بحران های غذایی دیگری نیز به طور همزمان در سطح جهان مشاهده می شود. از دو سال پیش یک بحران حاد غذایی در جهان بروز کرده که روز به روز بر شدت آن افزوده می شود. در عین حال نباید در بیان ویژگی های این بحران مبالغه کرد زیرا بحران فعلی ضمن اینکه بر دامنه سوءتغذیه در دنیا می افزاید از گرسنگی مطلق نیز می کاهد. اگرچه آمار و ارقام مربوط به افزایش گرسنگی در سال گذشته، هنوز منتشر نشده اما از شواهد و قرائن موجود برمی آید که گرسنگی و سوءتغذیه، دامان گروه های بزرگ تری از مردم را گرفتار کرده است. بحران غذا در سال 2008، دامان همه را از جوانان تا سالمندان و کودکان گرفته است. افزایش سریع و همزمان بهای مواد غذایی اصلی (ذرت، گندم، سویا، برنج و روغن های خوراکی) در بازارهای جهانی، پیامدهای ویرانگری برای تغذیه بشر داشته است. البته افزایش بهای مواد غذایی در چند سال اخیر، چندان جای تعجب ندارد. بر بهای 60 قلم از کالاهای کشاورزی، بیش از 14 درصد در سال 2006 و 37 درصد در سال 2007 افزوده شد. افزایش بهای ذرت از اوایل پاییز سال 2006 آغاز شد و در عرض چند ماه به بیش از 70 درصد رسید. بهای گندم و سویا نیز طی این مدت به سرعت رو به افزایش گذاشت و اکنون به یک رکورد بی سابقه در دهه های اخیر دست یافته است. بهای روغن های خوراکی (روغن سویا، روغن نخل و…) که یکی از اقلام اصلی در رژیم غذایی فقراست نیز افزایش یافته است. بر بهای برنج هم در سال گذشته بیش از 100درصد افزوده شد.
علل نهفته در ورای این افزایش، کاملاً روشن است. اولاً یک سلسله از عوامل موثر در افزایش بهای مواد غذایی به طور مستقیم یا غیرمستقیم، با افزایش بهای جهانی نفت در ارتباط قرار می گیرد. در ایالات متحده آمریکا، اروپا و بسیاری دیگر از کشورهای جهان، افزایش بهای اقلام کشاورزی، موجب افزایش سطح زیر کشت شده است که متاسفانه محصول اضافی به جای تغذیه مردم، صرف تولید سوخت گیاهی می شود. بنابراین کشت ذرت برای تولید اتانول یا کشت سویا و روغن نخل برای تولید گازوئیل از مصرف غذایی این محصولات می کاهد. تنها در سال گذشته، بیش از 20 درصد از کل محصول ذرت آمریکا صرف تولید اتانول شد و انتظار می رود طی دهه آینده، این رقم به یک سوم برسد. به علاوه، تولید کشاورزی در مقیاس کلان، به بهای داده هایی چون نفت و گاز طبیعی وابسته است. (که از آنها در ساختمان ها، ماشین آلات و تجهیزات کشاورزی و نیز تولید کود شیمیایی و حشره کش ها و مواد خشک کننده محصولات استفاده می شود.) بهای کود نیتروژنه که پرمصرف ترین کود شیمیایی در سطح جهان است مستقیماً به بهای نفت وابسته است زیرا در فرآیند تولید این محصول، مقادیر عظیمی از انرژی مصرف می شود.
علت دیگر افزایش بهای ذرت، سویا و روغن های خوراکی افزایش تقاضا برای گوشت در میان طبقات متوسط آمریکایی لاتین و آسیا به ویژه چین است. استفاده از سویا و ذرت برای تغذیه دام، خوک و ماکیان به سرعت رو به افزایش و از عرضه این مواد پیشی گرفته است. کل عرضه گوشت جهان در سال 1961 بالغ بر 71 میلیون تن بود اما این رقم در سال 2007 به 284 میلیون تن رسید.
طی این دوره، مصرف سرانه گوشت جهان بیش از دو برابر شد. در جهان روبه توسعه، سرعت این افزایش بیشتر است و در 20 سال گذشته به دو برابر بالغ شده است. تغذیه دام با غلات، فشار زیادی بر ذخایر غله جهان وارد می آورد. این در حالی است که غلات دامی از نظر غذایی از بازده بسیار اندک برخوردار است و غذای دامی به لحاظ کالری یا پروتئین، یک غذای کامل محسوب نمی شود. تغذیه گاو با غلات دامی، بسیار نامناسب است زیرا سیستم گوارشی گاو به نحوی است که فقط برای علوفه های سلولزی مناسب است و انرژی لازم را از این مواد اخذ می کند لذا غلات دامی به هیچ وجه نمی تواند جای مرتع را برای تغذیه گاو بگیرد و بخش بزرگی از غلات مصرفی توسط گاو به گوشت تبدیل نمی شود. مثلاً برای تولید یک پوند گوشت، گاو باید
هشت پوند، خوک پنج پوند و ماکیان سه پوند ذرت حیوانی مصرف شود.
سومین علت افزایش سریع بهای مواد غذایی در جهان این است که کشورهای عمده ای که قبلاً در تولید اقلام کشاورزی اساسی خودکفا بودند، اکنون به واردکننده عمده این مواد تبدیل شده اند. وقتی کشورهایی چون هند، شروع به واردات مواد غذایی می کنند بهای این مواد در بازارهای جهانی تکان می خورد. اگر چین نیز در این حرکت به هند بپیوندد آنگاه در بازار جهانی زلزله روی خواهد داد. اکنون چنین شده و لذا دوران غذای ارزان دیگر به سررسیده است. یک علت افزایش بهای، کاهش سطح زیرکشت در برخی از کشورهای تولیدکننده عمده جهان و اختصاص شالیزارها به دیگر طرح های توسعه است (مثلاً هفت میلیون آکر از شالیزارهای چین و 700 هزار آکر از شالیزارهای ویتنام تاکنون نابود شده است). از این گذشته به نظر می رسد میزان تولید برنج در هر هکتار در مزارع آسیا به حد اشباع رسیده باشد. اکنون بیش از 10 سال است که افزایشی از این نظر مشاهده نمی شود. مسلماً سوداگری در بازار مواد غذایی و احتکار در سطح ملی نیز در افزایش سطح قیمت ها بی تاثیر نبوده است. به موازات وخیم تر شدن اوضاع مالی آمریکا و گسترش این بحران مالی به دیگر کشورها در زمستان 2008، سوداگران سرمایه خود را به سوی مواد غذایی و فلزات سوق دادند تا از آنچه که «گردش فوق العاده کالا» می نامند، بهره مند شوند اگرچه نمی توان این عوامل را علت اصلی بروز بحران غذا در جهان دانست اما بدون تردید حضور این عوامل در دامن زدن به بحران بی تاثیر نبوده است البته این احتمال وجود دارد که هر لحظه حباب کاذب قیمت ها بترکد و بهای مواد غذایی در بازارهای جهانی روبه کاهش بگذارد اما سود کمپانی های چند ملیتی که به تولید و فرآوری مواد کشاورزی اشتغال دارند در تداوم کمبود مواد غذایی و گرانی این اقلام موثر است.
کشورهایی چون فیلیپین نیز که به واردات مواد غذایی وابسته اند دست به معاملات بزرگ برنج زده اند تا نیازهای غذایی مردم خود را تامین کنند. فیلیپین بزرگ ترین واردکننده برنج در جهان محسوب می شود. تلاش این کشور برای انبارکردن مواد غذایی به بحران ابعاد گسترده تری بخشیده است اما همه این عوامل تاثیر حاشیه ای بر بحران غذا دارند و ریشه بحران در جای دیگری است. بحران غذا تقریباً بر سطح زندگی همه مردم دنیا تاثیر گذاشته است. تمامی طبقات اجتماعی در جهان، سوزش شلاق بحران را با پوست و گوشت خود احساس می کنند. رئیس برنامه جهانی غذا اخیراً اظهار داشت: «این، یک چهره جدید از گرسنگی است؛ غذا در قفسه مغازه ها موجود است اما مردم قادر به خرید آن نیستند. اقشار آسیب پذیر در مناطق شهری به حدی رسیده اند که در گذشته بی سابقه بوده است. شورش غذا در اطراف و اکناف جهان به پدیده ای روزمره تبدیل شده است.» هائیتی کشور فقیری است که 80 درصد مردم آن با درآمد کمتر از دو دلار در روز زندگی می کنند. بحران اخیر، ابعادی جدید به فقر در این کشور بخشیده است. دوپیمانه برنج که تا سال قبل فقط 30 سنت قیمت داشت اکنون 60 سنت معامله می شود. آسوشیتدپرس در اوایل سال جاری، بحران غذا در هائیتی را چنین توصیف کرد: «وقت ناهار در یکی از حلبی آبادهای هائیتی فرا رسیده است و اکثر مردم مشغول نشخوارکردن علف هستند. پس از گران شدن بهای مواد غذایی دیگر آنها حتی قادر نیستند یک بشقاب برنج بخرند لذا سعی می کنند شکم خود را با علف ها و گیاهان خودرو پر کنند. شارل که 16 سال سن و یک فرزند یک ماهه دارد، گرسنگی خود را به روش سنتی مردم هائیتی رفع می کند؛ تهیه کلوچه از خاک زرد خشک شده مناطق کوهستانی هائیتی.» البته این کلوچه حاوی سبزیجات خودرو و نمک نیز است. در پایان این مقاله آمده است: ماری که یک زن 40 ساله است ظرفی حاوی این کلوچه ها را برای فروش حمل می کند تا بتواند از محل آن، نیازهای خود و هفت فرزندش را تامین کند. وی می گوید: من فقط به این امید زنده ام که روزی بتوانم غذای کافی بخورم و این آشغال ها (کلوچه ها) را دور بریزم. من می دانم که خوردن این مواد، چه ضررهایی برای بدن دارد.»بسیاری از کشورهای آفریقا و آسیا از بحران غذا به شدت آسیب دیده اند.
حتی در ایالات متحده آمریکا (که بهای تخم مرغ در سال گذشته 38 درصد، شیر 30 درصد، کاهو 16 درصد و نان گندم 12 درصد افزایش یافته است) مردم به سوی خرید کالاهای نامرغوب و ارزان گرایش پیدا کرده اند. شایان ذکر است اگرچه بهای گندم در آمریکا همچنان روبه افزایش است و بهای فرآورده های حاصل از گندم نیز باید به تبع آن افزایش پیدا کند اما چنین نشد زیرا بهای گندم در هر قرص نان، بخشی کوچکی از بهای خرده فروشی نان را تشکیل می دهد لذا دو برابر شدن بهای گندم در آمریکا فقط 10 درصد بر بهای نان تاثیر گذاشته و آن را از سه دلار به 3/3 دلار رسانده است.
اما تاثیر دو برابر شدن بهای ذرت، گندم، سویا و برنج بر زندگی فقرای جهان سوم بسیار بیشتر از آمریکاست. بنابراین با تداوم روند صعودی قیمت مواد غذایی، وضع فقرای آمریکا نیز به تدریج رو به وخامت می گذارد. آنها باید نخست هزینه سنگینی اجاره، گرمایش، گاز و برق را بپردازند و آنگاه مساله غذا را مورد توجه قرار دهند پس مواد غذایی در بودجه خانوارهای فقیر آمریکا از اولویت چندم برخوردار است. طی سال گذشته، در مرکز ایالت «ورمونت» برنامه های امداد غذایی (کمک غذایی دولت و نهادهای خیریه به فقرا) 133 درصد افزایش یافت.
رکود اقتصادی در اکثر نقاط ایالات متحده آمریکا احساس می شود و این امر تقاضا برای کمک غذایی را دو چندان کرده است. به موازات افزایش تقاضا برای غذا در آمریکا برنامه های خیریه و امدادی کاهش چشمگیر نشان می دهد. در حالی که دولت فدرال، پنج سال قبل بالغ بر 242 میلیون دلار به کمک های غذایی اختصاص داده بود، میزان این کمک ها در سال گذشته از 58 میلیون دلار فراتر نرفت. سوپرمارکت های آمریکا اکنون حتی از اجناس تاریخ گذشته یا واخورده نیز نمی گذرند و آنها را به جای واگذاری به موسسات خیریه در معرض فروش می گذارند. یک موسسه خیریه در استنفورد، اکنون غذای 400 خانوار را تامین می کند در حالی که این رقم در سال گذشته 200 خانوار بود. رئیس این موسسه می گوید: «تعداد گرسنگان آنقدر زیاد شده که من مجبورم آنها را جواب کنم. وقتی به خانه برمی گردم، از ناراحتی وجدان می خواهم فریاد بکشم.» یک استاد دانشگاه «کرنل» که طرح های امدادی در آمریکا را درست بررسی دارد، شرایط را چنین به تصویر می کشد: «بحران جدیدی در حال تکوین است. تقاضا برای امداد غذایی به سرعت افزایش می یابد اما منابع اختصاص یافته به این امر در حال کاهش است.»

چشم انداز بلندمدت بحران غذا

همانقدر که بحران غذا در کوتاه مدت مشکل ساز است در بلندمدت نیز پیامدهای گسترده ای به دنبال دارد. بحران غذا در بلندمدت با بروز بحران ساختاری تشدید می شود. دهه هاست که جهان از بحران ساختاری رنج می برد و بحران غذا در آینده به بحران ساختاری دامن می زند. در واقع بحران ساختاری در بخش کشاورزی و غذای جهان سوم به تشدید بحران غذا در این مناطق دامن می زند. خیل مهاجرت روستاییان به شهرهای جهان سوم همچنان ادامه دارد. روستاییان به علت عدم دسترسی به زمین، روستاها را ترک می کنند. در اغلب موارد زمین روستاییان توسط شرکت های غول پیکر کشت و صنعت بلعیده می شود. آنها به امید زندگی بهتر راهی شهرها می شوند و در حلبی آبادهای پیرامونی شهرها سکنی می گزینند. در این مناطق، بیکاری و اشتغال کاذب بیداد می کند و روستاییان به ناچار جذب بخش غیررسمی اقتصاد می شوند. در حال حاضر نیمی از جمعیت جهان (بیش از سه میلیارد نفر) ساکن شهرها هستند که از این تعداد، بالغ بر یک میلیارد نفر (حدود یک سوم جمعیت شهرنشین دنیا) در حلبی آبادها زندگی می کنند. مسوول اداری یکی از مناطق فقیرنشین پیرامونی شهر لاگوس پایتخت نیجریه می گوید: «جمعیت به سرعت در حال افزایش است در حالی که اقتصاد روند نزولی را طی می کند اگر تصاویر 10 یا 20 سال قبل لاگوس را نگاه کنید متوجه خواهید شد که این شهر اکنون به شهر فقرا تبدیل شده است. مردم لاگوس با پوست و گوشت خود آثار فرآیند جهانی شدن را احساس می کنند.»
یکی دیگر از علل مهاجرت روستاییان به شهرها علاوه بر مالکیت زمین دشواری زندگی خرده مالکین در روستاهاست. اجرای سیاست های نئولیبرالی توصیه شده توسط صندوق بین المللی پول، بانک جهانی و برخی سازمان های غیردولتی فعال در جهان سوم، هر روز عرصه را بر کسب و کار خرد در شهرها و روستاها تنگ تر می کند. ایدئولوژی نئولیبرال معتقد است باید اجازه داد بازار آزاد معجزه خود را نمایان کند. دست نامرئی بازار آزاد اقتصاد را به سوی بازده بیشتر و خلاقیت افزون تر رهنمون می کند. برای اینکه این دست نامرئی بتواند عمل کند باید دخالت دولت در امور اقتصادی به حداقل کاهش پیدا کند. به زعم نئولیبرال ها در رابطه با کشاورزی، باید پرداخت سوبسید به کشاورزان متوقف شود. این سوبسید اکنون صرف خرید کود شیمیایی، ذخیره سازی و حمل محصول به بازار می شود. آنها همچنین با کمک غذایی به فقرای شهری و روستایی مخالفند. این نگرش در بحران غذایی هائیتی که از اواخر سال 2007 آغاز شد به وضوح مشاهده می شود. به گفته وزیر تجارت و صنعت هائیتی ما نمی توانیم در بازار دخالت کرده و قیمت ها را تثبیت کنیم زیرا خود را متعهد به اجرای مقررات بازار آزاد می دانیم. این پاسخی است که بریتانیای استعمارگر نیز به قحطی سیب زمینی در ایرلند و قحطی های مکرر اواخر دهه 1800 در هند داد. متاسفانه این نگرش اکنون در تفکر اغلب رهبران جهان نهادینه شده است.
اما این ایدئولوژی هیچ مصداقی در واقعیت ندارد. بازار به اصطلاح آزاد، همیشه و در همه جا راهگشا نیست. با اتکا به بازار آزاد نمی توان فقر و گرسنگی را از بین برد. این ایدئولوژی همچنین با عملکرد تاریخی کشورهای بزرگ سرمایه داری نیز منافات دارد. به عنوان مثال دولت آمریکا یک قرن است که به انواع و اقسام مختلف از کشاورزان خود حمایت می کند. انجام برنامه های پرهزینه تحقیقات و توسعه، مصادره زمین بومیان و واگذاری آن به کشاورزان اروپایی، پرداخت سوبسید مستقیم به کشاورزان از طریق واگذاری وام های کم بهره و ایجاد بازارهای صادراتی از جمله سیاست های حمایت گرایانه دولت آمریکا است. شایان ذکر است آمریکا، اروپا و ژاپن با اتکا به سیاست های حمایتگرانه و کمک مستقیم به صنایع نوپای خود توانسته اند به این مرحله از رشد و توسعه اقتصادی دست پیدا کنند.
امتناع دولت های جهان سوم از حمایت از صنایع کوچک و نوپای داخلی و نیز بی توجهی آنها به حقوق مصرف کننده به معنی دشوارتر شدن شرایط زندگی برای فقرای این کشورهاست. در یک گزارش منتشره توسط بانک جهانی آمده است: «در اغلب کشورهایی که در راه اصلاحات گام برمی دارند، بخش خصوصی نتوانسته است خلأ ناشی از عقب نشینی دولت را پر کند.» به عنوان مثال بسیاری از دولت های آفریقایی، تحت فشار سیاسیت های اقتصادی نئولیبرالی که بانک جهانی، صندوق بین المللی پول و کشورهای ثروتمند جهان تجویز می کنند پرداخت سوبسید به کود شیمیایی را متوقف کرده اند.
این درست است که کود وارداتی بسیار گران تمام می شود اما از آنجایی که خاک اغلب نقاط آفریقا بسیار نامرغوب و بازده آن اندک است لذا استفاده از کود شیمیایی برای کشاورزی آفریقا حیاتی و به رغم گرانی آن، مقرون به صرفه است. با قطع سوبسید پرداختی به کود شیمیایی، بسیاری از کشاورزان آفریقایی سکونت در روستا را بی فایده تشخیص داده، به شهرها مهاجرت کرده و حلبی آبادها را پرکردند. «جفری زاکس» که زمانی از مدافعان سرسخت بازار آزاد بود ، نیز می گوید: «فرض ما بر این بود که با لغو حمایت های دولت از فقرا، بازار مشکل فقر را حل خواهد کرد. اما، چنین نشد. بازار برای فقرایی که هیچ چیز ندارند، بی معنی است و لغو حمایت های دولتی برای آنها به معنی مرگ است.»
مشکل هنگامی تشدید می شود که کشاورزان جهان سومی قدم به بازارهای جهانی می گذارند. این کشاورزان، بخش عمده محصول تولیدی را صرف معیشت خود و خانواده خویش کرده و تنها بخش کوچکی از آن را روانه بازار می کنند. اما، برخی از این کشاورزان که به تولید کاپیتالیستی مشغولند و فقط برای بازار تولید می کنند، مجبورند دائماً محدوده کار خود را توسعه بدهند و برای این کار زمین مالکان کوچک را ببلعند و هر روز از تعداد نیروی کار شاغل روی هر هکتار زمین خود بکاهند (به علت مکانیزه شدن تولید). در برزیل، «سلطان سویا» کنترل ربع میلیون اکر (صدهزار هکتار) زمین را در دست دارد و انبوهی از تراکتور و تجهیزات کشاورزی را روی زمین های خود به کار می گیرند. مقامات فاسد شهری و روستایی چین زمین های عمومی را به سرمایه داران می فروشند بدون آنکه جایگزینی برای آن در نظر بگیرند.
بنابراین، مجموعه ای از عوامل در کارند تا عرصه را هر روز بر کشاورزان تنگ تر کنند. آن دسته از کشاورزان دیروز که اکنون در حلبی آبادهای پیرامونی شهرهای بزرگ جهان سوم به سر می برند، بیش از هر گروه دیگر اجتماعی از بحران غذا لطمه می بینند زیرا آنها نه به زمین کشاورزی برای تولید حداقل غذای موردنیاز خود دسترسی دارند و نه کار ثابتی دارند که از محل درآمد آن امرار معاش کنند.
‮شرکت های چندملیتی چون ‬Cargill‮ و ‬Monsanto‮ اکنون در دورافتاده ترین نقاط جهان سوم حضور دارند و بذر، کود ‬شیمیایی، سموم نباتی و غذای دام در اختیار روستاییان می گذارند و در مقابل محصولات کشاورزی آنها را می خرند. این شرکت ها ترجیح می دهند بذرهای اصلاح شده و تجهیزات پیشرفته کشاورزی خود را در اختیار مزارع بزرگ تر قرار دهند زیرا بازده این مزارع بیشتر و محصول آنها ارزان تر است. پیامدهای منفی نفوذ شرکت های چندملیتی در جهان سوم در این مقطع بیش از گذشته احساس می شود. روزنامه نیویورک تایمز در یکی از شماره های سال 2004 خود مقاله ای تحت عنوان «غول های چندملیتی کشاورزان آمریکای مرکزی را نابود می کنند» می نویسد: «شرکت های چندملیتی کشاورزی اندک و قطعات بزرگ تر زمین را به خیل کشاورزان خرده پایی که روی قطعات کوچک زمین کار می کنند، ترجیح می دهند.»

تشدید بحران

با بالارفتن بهای مواد غذایی، منطقی آن است که زندگی کشاورزان بهبود و سطح تولید افزایش یابد و نیازهای بازار برآورد شود. این معادله تا حدودی صحیح است و صحت آن برای کشاورزانی که به تولید در مقیاس بزرگ اشتغال داشته و از امکانات مادی و مالی حداکثر استفاده را می برند، بیشتر است. در عین حال باید توجه داشت که بهای داده های کشاورزی نیز در حال افزایش است. بنابراین دامنه سود برای کشاورزان به قدر انتظار نیست. این مشکل برای کشاورزانی که مجبورند علوفه دام های خود را به چند برابر قیمت سابق بخرند، بیشتر است. از این گذشته، شرایط چندان به سود کشاورزان خرده پا نیست. بسیاری از این کشاورزان، آنچنان زیربار قرض کمرخم کرده اند که انتظار نمی رود به زودی بتوانند کمر راست کنند. تنها در سال گذشته حدود 25000 کشاورز هندی به دلیل ناامیدی در پرداخت دیون خود، دست به خودکشی زدند. یکپارچه شدن زمین های کشاورزی توسط شرکت های چندملیتی و حذف کشاورزان خرده پا که طی سال های اخیر همچنان ادامه داشته با افزایش بهای مواد غذایی در بازارهای جهانی شدت گرفته است.افزایش بهای محصولات کشاورزی موجب افزایش بهای زمین می شود. این افزایش برای زمین های بزرگی که امکان استفاده از ماشین آلات و تجهیزات کشاورزی در آنها وجود دارد، بیشتر است.
افزایش بهای محصولات کشاورزی همچنین به نابودی جنگل های منطقه آمازون ابعادی گسترده بخشیده است. تنها در پنج ماهه آخر سال 2007 بیش از 1250 مایل مربع از این جنگل ها طعمه آتش منفعت طلبی سرمایه داران بزرگ شد و به زمین کشاورزی تبدیل شد. بسیاری از زمین های مرغوب کشاورزی نیز تغییر کاربری پیدا کرده و به ویلا و مرکز تفریحی برای ثروتمندان تبدیل شده اند. طی سال های 2000 تا 2005 سالانه 6/2 میلیون اکر از مرغوب ترین زمین های کشاورزی چین تغییر کاربری پیدا کرد. یک شرکت چینی اخیراً 5/2 میلیون اکر از زمین های کشاورزی فیلیپینی را برای کشت برنج- ذرت و نیشکر اجاره کرد که با اعتراض شدید کشاورزان فیلیپینی روبه رو شد. یکی از این کشاورزان می گوید: «چینی ها و دولت فیلیپین این معامله را مشارکت می نامند اما واقعیت این است که قرارداد مزبور، چینی ها را به ارباب و فیلیپینی ها را به رعیت تبدیل می کند.»

پایان گرسنگی در جهان

محور گرسنگی در جهان در حرف بسیار ساده است اما در عمل چندان آسان نیست. دسترسی به یک رژیم غذایی متنوع و سالم از حقوق اولیه بشر است و دولت ها موظفند برای محو گرسنگی در قلمروی خویش حداکثر تلاش را به کار گیرند. در بسیاری از کشورهای جهان، غذا برای تغذیه کافی و موثر تمامی جمعیت تولید می شود. ایالات متحده آمریکا نیز یکی از این کشورهاست که بسیار بیشتر از نیاز مردم خویش غذا تولید می کند. بنابراین چرا تعداد گرسنگان و فقرا در این کشور همچنان در حال افزایش است؟
در کوتاه مدت، گرسنگی و سوءتغذیه مفرط باید موردتوجه قرار گیرد. اگرچه توزیع وسیع و ارزان اقلام اساسی چون شیر و غلات می تواند یک راه حل باشد اما باید ابتکاراتی چون تاسیس غذاخوری های عمومی برای فقرا در محلات مختلف شهرها (ابتکار ونزوئلا) نیز مورد توجه قرار گیرد. وقتی مردم احساس کنند دولت در جهت حل مشکلات آنها گام برمی دارد، به کمک دستگاه های دولتی خواهند شتافت و مقداری از این بار سنگین را بر دوش می کشند. به عنوان مثال، اگرچه در طرح غذای ونزوئلا، مواد اولیه غذایی توسط دولت تامین می شود اما غذای کودکان و سالمندان توسط داوطلبان و در آشپزخانه های شخصی آماده می شود. ونزوئلا همچنین شبکه ای از سوپرمارکت های بزرگ را در سراسر کشور تاسیس کرده است که مواد غذایی را با نرخی بسیار نازل تر از بازار آزاد در اختیار فقرا قرار می دهند.
برزیل نیز از سال 2003 برنامه ای را آغاز کرده است که هدف از آن تعدیل فقر در کشور است. تقریباً یک چهارم جمعیت برزیل به طور مستقیم از دولت اعانه دریافت می کنند. صندوق خانواده که یک طرح ضدفقر است، مسوولیت توزیع این اعانه را برعهده دارد. به موجب این طرح، هر خانوار برزیلی که کمتر از دو دلار درآمد داشته باشد، ماهانه 53 دلار به ازای هر فرد خانواده اعانه دریافت می کند. تنها شرط دریافت این پول، اشتغال به تحصیل فرزندان خانوار و شرکت آنها در برنامه واکسیناسیون ملی است. این قبیل برنامه ها، مسلماً نقش مهمی در بهبود وضع زندگی و تغذیه اقشار کم درآمد دارند. اما مسلماً تاثیر آن به اندازه برنامه های مشابهی که در ونزوئلا اجرا می شود، نیست چرا که برنامه های ونزوئلا مردم را در جهت همکاری با یکدیگر برای محو فقر و پیشرفت اجتماعی تشویق می کند. هم اکنون از پارک های شهری کوبا و برخی دیگر از کشورهای جهان، برای عرضه غذا به فقرا و کسب درآمد برای آنها استفاده می شود. این قبیل ابتکارات باید مورد تشویق و حمایت قرار گیرد.
کشاورزی باید به اولویت اول کشورهای جهان سوم تبدیل شود. حتی بانک جهان نیز به این نتیجه رسیده است که باید بخشی از منابع خود را به حمایت از بخش کشاورزی اختصاص دهد. مدیرکل بانک جهانی اخیراً اظهار داشت: «اکنون توجه سیاستگذاران جهانی به بحران های مالی و فقر در جهان معطوف شده است اما بحران اصلی در جای دیگری است: گرسنگی و سوءتغذیه. این مهم ترین معضلی است که در حال حاضر جهان با آن دست به گریبان است. 75 درصد فقرای جهان در روستاها زندگی می کنند و زندگی اغلب آنها به کشاورزی وابسته است. امروزه کشاورزی بیشتر از هر زمان دیگری به ابزار اصلی مبارزه با گرسنگی و سوءتغذیه تبدیل شده است و نیل به توسعه پایدار و کاهش فقر، بدون این ابزار میسر نیست.»تقریباً همه کشورهای جهان کم و بیش از خاک و آب و هوای مناسب برای کشاورزی و تولید غذای کافی برای مردم خود بهره مندند. به علاوه، دانش فنی و بذر مرغوب نیز تقریباً در دسترس همه کشورها قرار دارد و اگر کشاورزان مورد حمایت قرار گیرند خواهند توانست چندین برابر نیاز خود غذا تولید کنند. در گذشته، تاکید اصلی بر کشت و تولید اقلام کشاورزی صادراتی قرار گرفته بود در حالی که کشورهای فقیر دنیا نیازمند تدوین یک استراتژی جامع و کلی نگر هستند. کشت اقلام صادراتی ممکن است تراز پرداخت های یک کشور را بهبود ببخشد اما قادر نیست غذای کافی و سالم دراختیار مردم بومی قرار دهد. برخی از این کشورها به جای تولید اقلام پرمصرفی چون سویا که غذای اصلی مردم بومی است، به کشت اقلام لوکسی روی آورده اند که از ارزش صادراتی بالا برخوردارند. اصلاح این استراتژی، گام نخست در نیل به «امنیت غذایی» در جهان محسوب می شود. باید کشاورزان خرده پا را در برابر نوسانات بازار جهانی حمایت کرد و از اختصاص زمین به محصولاتی که از آنها در تولید سوخت گیاهی استفاده می شود، اجتناب کرد.

نتیجه

غذا، حق بشر است و دولت ها موظفند تغذیه مناسب را برای مردم خود تامین کنند. وضعیت امروز غذا در جهان، انعکاسی از روابط نابرابر اقتصادی و سیاسی میان کشورهاست. فقرای جهان در پی دستیابی به امنیت غذایی هستند و حاضرند تمام توان خود را در این راه به کار گیرند. به گفته فیدل کاسترو: «محو فقر و گرسنگی مهم است اما، مهم تر از آن، نشاندن فقرا بر مسند قدرت است تا بتوانند برای آینده خویش مبارزه کنند.»
پی نوشت:
1-Magdoff : F.از نظریه پردازان جنبش چپ نو در اروپا و عضو هیات تحریریه نشریه «مانتلی ریویو»- م
منبع: Monthly Review

پیک ایران