نظری

از چه باید آغاز کرد؟ – و . ای . لنین

از چه باید آغاز کرد؟
و . ای . لنین
« سال 1901 »

« طبقه کارگر در مبارزه خود علیه قدرت متحده طبقات ثروتمند، تنها در هنگامی می تواند به عنوان یک طبقه فعالیت کند که یک حزب سیاسی خاص که در مقابل کلیه احزاب کهنه متشکله از طبقات ثروتمند قرار دارد، تشکیل دهد.» مارکس و انگلس، قطعنامه های کنگره عمومی جمعیت بین المللی کارگران منعقده در لاهه

چه باید کرد؟ این سؤالی است که در سالهای اخیر با نیروی مخوفی به سوسیال دمکراتهای روسیه، فشار می آورد. مسئله بر سر انتخاب راه نیست (آنطور که در اواخر سالهای 80 و اوایل سالهای 90 مطرح بود) بلکه مسئله بر سر این است که ما کدام گامهای عملی را در راه شناخته شده برداریم و چگونه این گامها را برداریم. مسئله بر سر سیستم و نقشه عملی است. باید قبول کرد که این سؤال اصولی، برای حزبی که فعالیت عملی می کند چه از نظر ماهیت و چه از نظر متدهای مبارزه، هنوز هم از طرف ما حل نشده است. این سؤال هنوز هم باعث اختلاف نظرهای جدی می شود که نشانه ضعف جدی در استحکام ایدئولوژیک و نوسانات ایدئولوژیک می باشد.

از یک سو گرایش اکونومیستی، که می خواهد کار سیاسی، تبلیغاتی و تشکیلاتی را محدود کند، هنوز نمرده است. از سوی دیگر همچنان مانند گذشته التقاط گرایی بی پرنسیپ با غرور خودنمایی می کند. نظریه ای که خود را با هر جریان جدید مطابقت می دهد بدون اینکه توان تشخیص مسائل روزمره از مسائل اساسی و از خواستهای دائمی جنبش در کل را، داشته باشد. همانطور که می دانیم این روند در «رابوچیه دئیلو»(1) پناه خود را یافته است. آخرین اعلام برنامه اش یک مقاله پرطمطراق تحت عنوان مجلل « نقطه عطف تاریخی » (شماره 6 از مجله «لیستوک» رابوچیه دئیلو(2)) مشخصاً تحلیل ما را بیشتر تأیید می کند. همین دیروز بود که به «اکونومیسم» چشمک می زدند، از اینکه رابوچایا میسل(3) قاطعانه محکوم شود، عصبانی می شدند، فرمول پلخانف را درباره مبارزه علیه استبداد، خفیف تر می کردند و امروز از سخنان لیبکنشت نقل قول می آورند: اگر اوضاع در عرض 24 ساعت تغییر یابد، تاکتیک را هم باید در عرض 24 ساعت تغییر داد. امروز دیگر از یک سازمان مبارز استوار، برای حملات مستقیم، برای شبیخون ناگهانی علیه حکومت استبدادی حرف می زنند، از یک «ترویج وسیع انقلابی سیاسی در بین توده ها» (هی، چقدر با انرژی! هم انقلابی هم سیاسی؟).

از «دعوت پشت سر هم به تظاهرات خیابانی»، از «تشکیل اجتماعات خیابانی، با خصلت مشخص سیاسی» (بفرمائید!) و غیره و غیره … سخن می گویند. اصولا ما می بایستی ابراز خوشحالی کنیم از اینکه «رابوچیه دئیلو» با این سرعت برنامه پیشنهادی ما را که در شماره اول «ایسکرا» درج شده است(4)، قبول کرده. برنامه ای که ایجاد یک تشکیلات محکم حزبی را در نظر دارد که وظیفه آن نه فقط مبارزه برای به دست آوردن آزادیهای نسبی است بلکه، فتح برج ستم حکومت استبدادی نیز، وظیفه اوست. اما کمبود هر گونه نظریه محکم از طرف این افراد تمام خوشحالی انسان را از او می گیرد.

«رابوچیه دئیلو» کاملا به ناحق به لیبکنشت استناد می کند. در عرض 24 ساعت می توان تاکتیک تبلیغ را در یک مسئله مشخص و یا تاکتیک پیشبرد بخشی از وظایف حزبی را تغییر داد. اما در عرض 24 ساعت و یا حتی در عرض 24 ماه، تنها کسانی می توانند نظریات خود را در مورد اینکه آیا اصولا همیشه و حتماً یک تشکیلات مبارز و تبلیغ سیاسی در بین توده ها ضروری است تغییر دهند که دارای هیچ گونه پرنسیپ اصولی نباشند. خنده آور است اگر در این رابطه، به متفاوت بودن موقعیت و به وجود آوردن یک دوره نوین تکیه کرد. برای ایجاد یک تشکیلات مبارز، فعالیت کردن و تبلیغ سیاسی راه انداختن در هر موقعیتی، حتی اگر این موقعیت «مسالمت آمیز» باشد، در هر دوره ای حتی اگر، در این دوره «روح انقلابی» خیلی هم پایین آمده باشد، کاملا ضروری است. زیرا که در زمان انفجار و شروع مبارزه، دیگر دیر خواهد بود که یک چنین سازمانی به وجود آورد. این سازمان باید در حالت آماده باش باشد تا بتواند فوراً دست به عمل بزند. « در 24 ساعت تاکتیک را تغییر دادن » بله ولی برای اینکه بتوان تاکتیک را تغییر داد، باید ابتدا دارای تاکتیکی بود. در صورت فقدان سازمان محکمی که در مبارزه سیاسی و در هر گونه شرایط و در هر دوره، پخته و آبدیده باشد، راجع به نقشه منظم فعالیتی، که با اصول متین و روشن و بدون انحراف عملی شده، (و تنها آنست که شایستگی داشتن نام تاکتیک را دارد) حتی سخنی هم نمی تواند در میان باشد. بگذارید مسئله را بررسی کنیم؛ گفته می شود که «موقعیت تاریخی» حزب ما را در مقابل یک سؤال «کاملا نو» قرار داده است: مسئله ترور. دیروز طرح مسئله سازمان سیاسی و تبلیغ «کاملا نو» بود و امروز مسئله ترور، آیا تعجب آور نیست زمانی که بشنوی افرادی که تا این حد اصول خود را فراموش کرده اند، چگونه درباره تغییرات ریشه ای تاکتیک سخن می گویند؟

خوشبختانه «رابوچیه دئیلو»، در اشتباه است. مسئله ترور به هیچ وجه مسئله نویی نیست و تنها کافی است بطور خیلی کوتاه نظرات تأکید شده سوسیال دمکراسی روس، یادآوری گردد. اصولا ما هیچگاه ترور را رد نکرده ایم و نمی توانیم رد کنیم، ترور یک عمل مبارزاتی است که می تواند در یک زمان مشخص مبارزه، در یک حالت معین و تحت شرایط مشخص، کاملا درست و حتی لازم باشد. اما جان کلام در اینجا است که امروزه، ترور، به هیچ وجه به عنوان شکلی هماهنگ با مبارزه ارتش پیکارجو، که به کل سیستم مبارزاتی بستگی دارد، پیشنهاد نمی شود بلکه به عنوان یک وسیله ضربتی مستقل و مجزا از هر ارتشی است. در زمان کمبود یک سازمان مرکزی و در حالتی که تشکیلات انقلابی محلی ضعیف هستند، ترور نمی تواند چیز دیگری غیر از آنچه اشاره شد باشد. به همین دلیل، قاطعانه اعلام می داریم که این شیوه مبارزه در تحت شرایط ذکر شده، بی جا و بی مورد است و فعالترین مبارزین را از مهم ترین و واقعی ترین وظیفه شان نسبت به مجموعه جنبش، بازمی دارد و بجای اغتشاش سازمانی نیروهای حکومت، باعث اغتشاش سازمانی نیروهای انقلابی می گردد.

به حوادث اخیر فکر کنیم، جلوی چشم هایمان توده وسیع کارگران شهری و «مردم عادی» شهرها به مبارزه روی می آورند. اما انقلابیون دارای یک ستاد رهبری کننده و سازمان دهنده نیستند، آیا تحت چنین شرایطی این خطر موجود نیست که با روی آوردن مبارزترین انقلابیون به ترور، آن بخشهایی از مبارزه که تنها و تنها به آن می توان امید جدی داشت، ضعیف گردد؟ آیا این خطر موجود نیست که ارتباط سازمانهای انقلابی با توده ناراضی اعتصاب کننده و دارای روحیه مبارزاتی و پراکنده ای که ضعفشان درست در پراکندگی آنهاست قطع شود؟ در حالیکه این ارتباط با توده، تنها ضامن پیروزی ماست. ما این فکر را به خود راه نمی دهیم که هیچگونه ارزشی برای عملیات قهرمانانه فردی قائل نیستیم، اما این وظیفه ماست که با تمام نیرو، سرمست ترور شدن را و ترور را به عنوان مهم ترین و اصلی ترین وظیفه مبارزه دیدن، موضوعی که امروز خیلی ها بدان تمایل نشان می دهند، به عنوان خطری اعلام کنیم. ترور به هیچ وجه نمی تواند شکل مبارزاتی روزانه گردد؛ در بهترین حالات خود، ترور فقط می تواند به عنوان یکی از شیوه ها در حمله قطعی، مورد استفاده قرار گیرد. سؤالی که مطرح است، این است که آیا در لحظه کنونی ما می توانیم مردم را برای چنین حمله ای فراخوانیم؟ «رابوچیه دئیلو» صریحاً به این سؤال جواب مثبت می دهد. حداقل اعلام می کند «گروههای ضربتی را تشکیل دهید!» اما این باز هم بیشتر ناشی از شور و شوق می باشد و نه استدلال. توده اصلی جنگنده ما از داوطلبان و شورشیان تشکیل شده است. نیروی منظم ما تشکیل شده است از بخشهای کوچک و کم که خود این بخشها هنوز بسیج نشده اند، با هم ارتباط ندارند و تربیت نشده اند که نوعی گروه منظم بسازند، تا چه رسد به گروههای ضربتی. برای هر کس که توان تشخیص مجموعه شرایط مبارزه ما را دارد، بدون اینکه این شرایط را با هر نقطه «چرخش» تاریخی سیر حوادث فراموش کند باید در تحت چنین شرایطی روشن باشد که شعار فعلی ما نباید «پیش به سوی حمله» بلکه باید «محاصره قلعه دشمن را سازمان دهید» باشد. به بیان دیگر، نزدیک ترین وظیفه حزب ما نباید این باشد که تمام نیروهای موجود را حالا برای حمله بسیج کند بلکه وظیفه حزب ما باید بطور اعم در این درخواست مطرح باشد که یک سازمان انقلابی به وجود بیاورد که قادر باشد تمام قوا را گرد آورد و نهضت را نه تنها اسماً، بلکه حقیقتاً رهبری نماید. سازمانی که باید همیشه برای پشتیبانی از هر اعتراض و طغیانی، حاضر و آماده بوده و از آن برای ازدیاد و تقویت نیروهای جنگی که به درد نبرد قطعی بخورند استفاده نماید.

درسهای حوادث فوریه و مارس(5)، به حدی مؤثرند که اکنون دیگر به ندرت می توان علیه این نتیجه گیریها اعتراض نمود. اما امروز دیگر چیزی که ما احتیاج داریم تصمیم اصولی نبوده، بلکه حل عملی مسئله است. تنها کافی نیست که برای کسی روشن باشد که چه نوع سازمانی و برای چه کاری تشکیل می شود بلکه لازم است فوراً چنان نقشه مشخصی برای سازمان طرح نمود تا آنکه از جهات مختلف، دست به ایجاد آن زد. نظر به اهمیت فوری مسئله، ما تصمیم داریم از جانب خود طرح نقشه ای را به رفقا تقدیم کنیم که در رساله ای که برای چاپ آماده می شود مفصل تر شرح داده شده است(6). ما معتقدیم که نقطه حرکت فعالیت ما، اولین قدم عملی برای ایجاد تشکیلات مورد نظر یعنی تشکیلات یک روزنامه سیاسی برای سراسر روسیه، بایستی آن ریسمان اساسی باشد که با در دست گرفتن آن ما بتوانیم این سازمان را همواره پیشرفت داده و بر عمق و وسعت آن بیافزائیم. ما بیش از هر چیز به روزنامه ای احتیاج داریم که وقتی علاقه به سیاست و مسائل سوسیالیسم در بین اقشار سراسری مردم بیدار شده است، بتواند وظیفه مداوم و مهم سوسیال دمکراسی را بطور اعم و وظیفه مبرم موقعیت کنونی را بطور اخص بیان کند. بدون این روزنامه هر گونه پیشبرد سیستماتیک، اصولی و همه جانبه تبلیغ و ترویج غیرممکن است. هرگز به اندازه امروز این احتیاج احساس نشده است که تبلیغات پراکنده به شکل حرکت های فردی، اعلامیه های محلی، جزوه ها و غیره را متشکل و تقویت کنیم و این تنها به کمک انتشار یک روزنامه منظم دوره ای امکان پذیر است. بدون اغراق می توان گفت که تناوب منظم در چاپ (و پخش) روزنامه می تواند ملاک و معیار دقیق و مشخصی باشد که ما چگونه انقلابی ترین و ضروری ترین فعالیت مبارزاتی مان را سازمان داده ایم. از طرف دیگر روزنامه ما باید برای سراسر روسیه باشد. اگر ما موفق نشویم، و تا زمانی که نتوانیم نیروهایمان را برای نفوذ و تأثیر گذاری در بین مردم و دولت به وسیله چاپ و انتشار روزنامه متحد کنیم، این یک خیالبافی خواهد بود که به چیزهای پیچیده تر، مشکل تر و قطعی تر فکر کنیم. قبل از هر چیز، جنبش ما از ضعف ایدئولوژیکی رنج می برد، همچنین از ضعف های عملی، سازماندهی و پراکندگی، اکثر سوسیال دمکراتها به کارهای محلی که درک و چشم انداز آنها را محدود می کند مشغول هستند. این کار دامنه کار و فعالیت، مهارت و کاردانی آنها را در پنهان کاری و آمادگی نیز محدود میکند. دقیقاً در این حالت پراکندگی است که باید ریشه را در بی ثباتی و تمام آن تزلزل هائی که در بالا گفته شد جستجو کرد. اولین قدم در جهت حذف و از بین بردن این نقطه ضعف و تغییر جنبش های محلی متفاوت به یک جنبش واحد تمام روسیه، بنیانگذاری یک روزنامه برای سراسر روسیه است. در انتها، ما حتماً به یک روزنامه سیاسی احتیاج داریم. بدون یک ارگان سیاسی نمی توان امروز در اروپا، جنبشی را یافت که شایسته نام سیاسی باشد. بدون داشتن چنین ارگانی انجام وظیفه ما مبنی بر متمرکز نمودن تمام عناصر سیاسی ناراضی و معترض که بتوان با کمک آنها جنبش انقلابی پرولتری را بارور کرد مطلقاً غیرممکن است. ما اولین قدم را برداشته ایم ، در بین طبقه کارگر خواست افشاء وضعیت «اقتصادی» کارخانه ها را بیدار کرده ایم؛ حالا باید قدم بعدی را برداریم یعنی در تمام اقشار نسبتاً آگاه خلق، خواست افشاء مسائل سیاسی را بیدار کنیم. نباید از این جهت که صداهای اعتراض سیاسی امروز اینقدر ضعیف، کم و مردد هستند، به اشتباه رفت. دلیل آن به هیچ وجه در این نهفته نیست که مردم ، بطور کلی به ترور پلیسی تن درداده اند. علت در این است که افرادی که توانایی و آمادگی آنرا دارند تا بدی اوضاع را افشاء کنند، دارای هیچگونه تریبونی نیستند تا از این تریبون برای مردم صحبت کنند، هیچ مشتاق و شنونده پرشوری وجود ندارد که به ناطقین با کمال اشتیاق گوش دهد و به آنها نیروی بیشتری داده شود. علت در اینجاست که ناطقین هیچ جا در بین مردم آن نیرویی را نمی یابند که ارزش آن را داشته باشد تا با پشتیبانی از آن علیه « قدرقدرتی » حکومت روس شکایت کنند. اما اینک تمام اینها با سرعت سرسام آوری تغییر می کند. یک چنین نیرویی وجود دارد. این نیرو پرولتاریای انقلابی است که آمادگی خود را ثابت کرده که نه فقط به دعوت برای شرکت در مبارزه سیاسی گوش داده و از آن پشتیبانی می کند بلکه با کمال شجاعت در این مبارزه شرکت می نماید. این امکان اکنون دیگر برای ما موجود است و ما موظفیم که یک تریبون به وجود آوریم که به وسیله آن تمام خلق بتواند حکومت تزاری را افشاء کند. یک چنین تریبونی باید روزنامه سوسیال دمکراتیک باشد. برعکس دیگر طبقات و اقشار جامعه روس، در درون طبقه کارگر، علاقه دائمی برای کسب دانش سیاسی و تقاضای عظیمی برای مطبوعات غیرقانونی و مخفی موجود است. با توجه به احتیاج توده ای، با توجه به پیدایش رهبران مجرب انقلابی که اینک شروع شده است و با توجه به آن تجمع طبقه کارگر که به کارگران در مناطق کارگری شهرهای بزرگ و در بخشهای کارگری در محل کارخانه، عملا امکان کامل کنترل موقعیت را می دهد، انتشار یک روزنامه سیاسی، مسئله ای است که برای پرولتاریا در این موقعیت کاملا قابل قبول و جذب است که به وسیله پرولتاریا بمثابه رابط می تواند، این روزنامه در صفوف خرده بورژوازی شهری، کارگاههای خانگی دهات و دهقانان رخنه کرده و تبدیل به یک روزنامه سیاسی خلق گردد. نقش روزنامه، به هیچ وجه به پخش ایده ها، فقط به تربیت سیاسی و جذب همکاران سیاسی، محدود نخواهد شد. روزنامه نه فقط یک مروج دسته جمعی و مبلغ دسته جمعی است، بلکه سازمان دهنده دسته جمعی نیز می باشد. از این حیث آنرا می توان با چوب بستی در اطراف عمارت در حال ساختمان مقایسه نمود. این چوب بست، طرح عمارت را نشان می دهد. رابطه بین سازندگان مختلف را تسهیل و به آنها کمک می کند که کار را تقسیم نموده و نتایج عمومی را که به وسیله کار متشکل به وجود آمده است از نظر بگذرانند. با کمک روزنامه و در ارتباط با آن، به خودی خود یک سازمان مستحکمی به وجود خواهد آمد که توجه آن نه فقط به کار محلی، بلکه به کار منظم عمومی نیز خواهد بود. سازمانی که اعضایش را به آن عادت می دهد که حوادث سیاسی را، با دقت خاصی تعقیب نمایند و اهمیت و تأثیر این حوادث را در اقشار مختلف مردم به درستی ارزیابی کرده و متدهای لازمی را تدوین نمایند تا به وسیله آن حزب انقلابی بتواند بر روی این اتفاقات تأثیر نهد. وظایف تکنیکی کار، تهیه دیدن منظم روزنامه با مواد اولیه و پخش و توزیع آن، شبکه ای از افراد حزب متحد را ضروری می سازد که مناسبات زنده با هم داشته باشند، به موقعیت عمومی جریانات آگاهی داشته باشند، به انجام وظایف جزئی منظم شان در کار سرتاسری روسیه عادت کنند و توانایی هایشان را در سازماندهی فعالیتهای انقلابی گوناگون بیازمایند. این شبکه از افراد معتمد، استخوان بندی آنچنان سازمانی را تشکیل می دهند که ما بدان احتیاج داریم ، به اندازه کافی بزرگ که بتواند سراسر کشور را دربر گیرد. به اندازه کافی وسیع و همه جانبه که بتواند یک تقسیم کار دقیق و همه جانبه را به پیش برد. به اندازه کافی پابرجا تا بتواند تحت هر شرایط و با هر تغییر وضعیت غیرمنتظره ای فعالیت خود را بدون اشتباه انجام دهد، که از یک طرف از جنگ آشکار با دشمن که از لحاظ نیرو، تفوق کامل داشته و تمام قوای خود را در یک نقطه جمع نموده است، اجتناب کرده و از طرف دیگر، از عدم چالاکی دشمن استفاده شود و در آنجا و در آن لحظه ای که از همه کمتر انتظار می رود به وی حمله ور گردد. امروز ما وظیفه نسبتاً سبکی برعهده داریم و آن پشتیبانی از آن دانشجویانی است که در خیابانهای شهرهای بزرگ تظاهرات می کنند. فردا احتمالا وظیفه سنگین تری را برعهده خواهیم داشت. برای مثال، پشتیبانی از جنبش بیکاران یک ناحیه مشخص، پس فردا باید آماده باشیم تا در یک شورش دهقانی، نقش انقلابی بازی کنیم. امروز ما باید از تشدید موقعیت سیاسی که حکومت با لشکرکشی علیه زمستواها ایجاد کرده استفاده کنیم ، فردا ما باید از طغیان مردم علیه این یا آن نوکر تزاری که خیلی پر رو شده است، پشتیبانی کنیم و به وسیله بایکوت، به وسیله تظاهرات و غیره کمک کنیم. تا به او آنچنان درس عبرتی داده شود که خود را به یک عقب نشینی علنی مجبور ببیند. یک چنین درجه ای از آمادگی مبارزاتی، تنها به وسیله کار لاینقطع یک گروه منظم امکان پذیر است و اگر ما نیروهایمان را برای انتشار یک روزنامه عمومی بسیج کنیم و متحد نمائیم، این کار نه فقط لایق ترین مروجین را تربیت کرده، بلکه ماهرترین سازمان دهندگان را، مستعدترین رهبران سیاسی حزب را نیز که قادرند در زمان لازم بهترین شعار را برای مبارزه نهائی انتخاب کنند و مبارزه را رهبری نمایند، به میدان عمل می راند.

در آخر چند کلمه ای برای جلوگیری از سوء تفاهم احتمالی لازم است. ما تمام مدت از تدارک منظم و با نقشه حرف زدیم، اما به هیچ وجه به این وسیله نمی خواستیم اظهار کنیم که حکومت مطلقه می تواند فقط به وسیله محاصره دائمی و یا یک حمله سازمان یافته سرنگون شود، یک چنین نظریه ای، جزم اندیشانه و بی معنی خواهد بود. برعکس خیلی امکان دارد و از نظر تاریخی هم محتمل است که استبداد تحت فشار انفجارهای ناگهانی یا اغتشاش غیرقابل پیش بینی که آن را دائماً از تمام جهات تهدید می نماید، سرنگون شود.

اما هیچ حزب سیاسی که می خواهد از ماجراجویی پرهیز کند، نمی تواند برنامه عمل خود را بر مبنای پیش بینی انفجارها و اغتشاشات پایه گذاری کند، ما باید راه خودمان را در پیش گیریم، کار منظم خود را بطور صحیح انجام دهیم و هر چقدر کمتر بر حوادث غیرمترقبه حساب کنیم، به همان اندازه احتمال اینکه توسط « تغییرات تاریخی » غافلگیر شویم کمتر است

ایسکرا شماره 4

مه 1901

توضیحات

1- رابوچیه دئیلو (هدف کارگری) مجله ارگان اکونومیست ها بود. این مجله به توسط اتحادیه سوسیال دمکراتهای روس در خارجه از آوریل 1899 تا فوریه سال 1902 در ژنو انتشار می یافت.

2- «لیستوک» رابوچیه دئیلو (ضمیمه رابوچیه دئیلو) که بین ژوئن تا جولای 1901 هشت شماره از آن در جنوا منتشر شد.

3- رابوچایا میسل (تفکر کارگری) روزنامه اکونومیستی که ارگان اتحادیه سوسیال دمکراتهای روس در خارجه بود و بین اکتبر 1897 تا دسامبر 1902 انتشار می یافت.

4- در اینجا استناد به مقاله «وظایف فوری جنبش ما» است که در شماره 1 ایسکرا در دسامبر 1900 انتشار یافته بود.

5- منظور تظاهرات سیاسی، میتینگ ها و اعتصابات کارگران و دانشجویان در فوریه و مارس سال 1901 است که در شهرهای مختلف روسیه اتفاق افتادند و حکومت تزاری اقدام به سرکوب بیرحمانه آنها نمود. انگیزه شروع تظاهرات و اعتصابات فراخواندن تعدادی از دانشجویان دانشگاه کیف به ارتش بود که در واکنش به یک میتینگ دانشجویی انجام شد.

6- منظور لنین کتاب «چه باید کرد؟» است.