نظری

اشکال مبارزه طبقه کارگر، وسایل و شیوه های احراز قدرت سیاسی – قسمت سوم

اشکال مبارزه طبقه کارگر، وسایل و شیوه های احراز قدرت سیاسی – قسمت سوم
ر. فرهاد
لنین – از مقاله – اختلاف نظر در جنبش کارگری اروپا

کوتاه شده … یکی از ژرف ترین عللی که هر چند یک بار اختلاف نظرهایی بر سر مسائل تاکتیک پدید می آورد، واقعیت رشد جنبش کارگری است. اگر ملاک سنجش این جنبش یک نوع آرمان پرورده پندار خام نباشد، بلکه قبول شود که این جنبش یک جنبش پراتیک مردمان معمولی است، آن وقت روشن خواهد شد که جلب دائمی « سربازان » جدید و جذب لایه های جدید توده های زحمتکش ناگزیر باید تزلزلات و نوساناتی در زمینه تئوری و تاکتیک، تکرار اشتباهات گذشته، بازگشت موقت به نظریات کهنه شده و شیوه های کهنه شده و غیره را به همراه داشته باشد. جنبش کارگری هر کشور مقادیر کم و بیشی از انرژی، دقت و وقت خود را بطور مرتب صرف « تعلیم » سربازان جدید می کند.


علاوه بر این، رشد سرمایه داری در کشورهای مختلف و در شاخه های مختلف اقتصاد ملی یکسان نیست. طبقه کارگر و ایدئولوگ هایش مارکسیسم را در محیطی که صنایع بزرگ حداکثر رشد را داشته باشد، آسان تر، سریع تر، کامل تر و عمیق تر فرا می گیرند. مناسبات اقتصادی واپس مانده یا در رشد خود تأخیر کرده همواره موجب پیدایش چنان هوادارانی برای جنبش کارگری می شوند که فقط برخی از جوانب مارکسیسم ، برخی از اجزاء جهان بینی نوین یا برخی از شعارها و خواست ها را دریافته اند و توانایی آن را ندارند که با تمام سنت های جهان نگری بورژوائی در کل آن و جهان نگری بورژوا دمکراتیک به عنوان جزئی از آن، بطور قطعی پیوند بگسلند.
از این گذشته ، یکی از منابع دائمی اختلاف نظرها نیز خصلت دیالکتیکی تکامل اجتماعی است که در میان تضادها و از طریق تضادها انجام می گیرد. سرمایه داری مترقی است، زیرا شیوه های کهنه تولید را برمی اندازد و نیروهای مولده را رشد می دهد و در عین حال در پله معینی از تکامل جلوی رشد تکامل نیروهای مولده را می گیرد. سرمایه داری هم کارگران را رشد می دهد، سازمان می دهد و با انضباط می سازد و هم بر آنها فشار می آورد، ظلم می کند، به سوی انحطاط و فقر می راند و غیره. سرمایه داری خودش گورکنان خود را پدید می آورد، خودش عناصر متشکله نظام نوین را می آفریند، ولی اگر « جهش » صورت نگیرد، این عناصر جدا جدا هیچ تغییری در وضع عمومی نمی دهند و دست به ترکیب فرمانروایی سرمایه نمی زنند. مارکسیسم بمثابه تئوری ماتریالیسم دیالکتیکی می تواند این تضادهای زندگی تازه و تاریخ زنده سرمایه داری و جنبش کارگری را تفسیر کند. ولی خود به خود پیداست که توده ها از زندگی درس می گیرند، نه از کتاب و به همین جهت افراد یا گروههایی یافت می شوند که همیشه درباره این یا آن خصیصه ، این یا آن « درس » تکامل سرمایه داری به مبالغه می پردازند و تئوری یک جانبه و سیستم تاکتیکی یک جانبه وضع می کنند.
ایدئولوگ های بورژوا، لیبرال ها و دمکرات ها بی آنکه مارکسیسم را درک کنند، بی آنکه جنبش کارگری امروزین را درک کنند، پیوسته از یک قطب یاوه پردازی به قطب دیگر می پرند. گاه تمام مطلب را چنین تفسیر می کنند که اشخاص شریر یک طبقه را علیه طبقه دیگر « برمی انگیزند » و گاه خود را با این یاوه تسکین می دهند که حزب کارگری – « حزب مسالمت جوی رفرم » است. آنارکوسندیکالیسم و رفرمیسم را نیز باید محصول مستقیم همین جهان نگری بورژوایی و ناشی از نفوذ و تأثیر آن دانست، این جریانها فقط یک جانب جنبش کارگری را برجسته می کنند، برای این برداشت یک جانبه اعتبار تئوریک قائل می شوند و گرایش ها یا خصایصی از این جنبش را که ویژگی مشخصه این یا آن دوران، این یا آن شرایط فعالیت طبقه کارگر را تشکیل می دهد، نافی یکدیگر اعلام می دارند و حال آنکه زندگی واقعی، تاریخ واقعی، این گرایش های متفاوت را در خود جمع دارند، همانگونه که زندگی و تکامل در عرصه طبیعت، هم تحولات کند و هم جهش های تند را که قطع حرکت تدریجی است، در خود جمع دارند.
رویزیونیست ها تمام استدلالات مربوط به « جهش ها » و تناقض اصولی میان جنبش کارگری و سراسر جامعه کهنه را جمله پردازی می دانند. آنها رفرم را تحقق جزئی از سوسیالیسم تلقی می کنند. آنارکوسندیکالیست ها « کارهای خرده ریز »، خاصه استفاده از تریبون پارلمان را مردود می شمارند. این تاکتیک اخیر در واقع معنایش نشستن در انتظار « روزهای بزرگ » بدون داشتن توانایی گردآوری نیروهای آفریننده حوادث بزرگ است. هم رویزیونیست ها و هم آنارکوسندیکالیست ها مانعی هستند در راه مهم ترین و فوری ترین کار یعنی در راه متشکل ساختن کارگران در سازمانهای بزرگ و نیرومندی که خوب فعالیت می کنند و در هر شرایطی می توانند خوب کار کنند و از روح مبارزه طبقاتی سرشار باشند و از هدف های خویش دریافت روشنی داشته باشند و بر بنیاد جهان نگری مارکسیستی راستین تربیت شده باشند …
… سرانجام یکی از علل بسیار مهمی که موجب پیدایش اختلاف نظرها در میان شرکت کنندگان جنبش کارگری می شود، تغییرات وارده در تاکتیک طبقات حاکمه بطور کلی و بورژوازی از آن جمله است. اگر تاکتیک بورژوازی همیشه یکسان یا لااقل همیشه همگون بود، طبقه کارگر به سرعت یاد می گرفت که این تاکتیک را با تاکتیکی همانقدر یکسان یا همگون پاسخ گوید. ولی بورژوازی در همه کشورها ناگزیر است دو سیستم کشورداری و دو اسلوب مبارزه برای تأمین منافع و حفظ فرمانروایی خود بکار برد و ضمناً این دو اسلوب گاه یکی جایگزین دیگری می شود و گاه با ترکیب های متفاوت درهم می آمیزند. یکی از این دو اسلوب عبارت است از اسلوب قهر، اسلوب خودداری از هر گونه عقب نشینی در برابر خواست های جنبش کارگری، اسلوب پشتیبانی از تمام نهادهای کهنه و فرتوت، اسلوب نفی قطعی رفرم. پیروی از این اسلوب، ذات سیاست محافظه کارانه ای است که اکنون تعلق خود را به سیاست خاص طبقه ملاکان کشورهای اروپای غربی بیش از پیش از دست می دهد و به یکی از انواع سیاست عمومی بورژوایی بدل می شود. اسلوب دوم عبارت است از اسلوب « لیبرالیسم »، یعنی گام برداشتن در جهت گسترش حقوق سیاسی ، در جهت رفرم ، در جهت عقب نشینی در برابر خواست ها و غیره.
این که بورژوازی از یک اسلوب به اسلوب دیگر می پردازد، به علت حساب بدخواهانه این یا آن شخص و یا به علت عوامل تصادفی نیست، بلکه ناشی از تناقض بنیادی موجود در وضع خود بورژوازی است. یک جامعه سرمایه داری عادی بدون سیستم انتخاباتی استوار و بدون دادن برخی حقوق سیاسی به مردم که توقعاتشان در زمینه « فرهنگی » نمی تواند در یک سطح بالنسبه عالی نباشد، قادر نیست با موفقیت پیشرفت کند. این توقع مراعات حداقل معین فرهنگ، توقعی است زاییده شرایط خود شیوه تولید سرمایه داری با سطح عالی تکنیک آن، با پیچیدگی، نرمش و پویایی آن، با سرعت فزاینده رقابت در عرصه جهانی و غیره. به همین جهت نوسان تاکتیک بورژوازی یعنی انتقال از سیستم قهر به سیستم گذشت های صوری و ظاهری، پدیده ای است که طی نیم قرن اخیر در همه کشورهای اروپایی عمومیت داشته است …کوتاه شده
16 دسامبر سال 1910

لنین – از مقاله – شکست انترناسیونال دوم

کوتاه شده … برای یک مارکسیست هیچ شکی وجود ندارد که انقلاب بدون وجود وضع انقلابی ممکن نیست و تازه هر وضع انقلابی نیز به انقلاب نمی انجامد. و اما نشانه های وضع انقلابی بطور کلی کدامند؟ ما مسلماً اشتباه نخواهیم کرد اگر سه نشانه عمده زیرین را ذکر کنیم :
1) طبقات فرمانروا امکان نداشته باشند فرمانروائی خود را به شکل تغییر نیافته حفظ کنند؛ بحران در میان « بالایی ها » یعنی بحران سیاست طبقه فرمانروا که موجب پیدایش شکافی می شود که ناخرسندی و برآشفتگی طبقات ستمدیده در آن راه می یابد. برای فراز آمدن انقلاب معمولا کافی نیست که « پایینی ها نخواهند » بر روال سابق زندگی کنند، بلکه علاوه بر آن لازم است که « بالایی ها هم نتوانند » بر روال سابق زندگی کنند.
2) تشدید بیش از حد عادی فقر و بدبختی طبقات ستم زده.
3) ترفیع قابل ملاحظه ناشی از علل پیش گفته فعالیت توده ها که در دوران « آرام » به آرامی می گذارند غارتشان کنند و در ادوار طوفانی چه تحت تاثیر مجموع بحران و چه بوسیله خود « بالایی ها » به میدان عمل تاریخی مستقل کشانده می شود.
بدون این تغییرات عینی که نه فقط به اراده این یا آن گروه و حزب، بلکه به اراده این یا آن طبقه نیز بستگی ندارد، اصولا انقلاب غیرممکن است. ایجاد مجموع همین تغییرات عینی است که وضع انقلابی نامیده می شود … از هر وضع انقلابی انقلاب پدید نمی آید، انقلاب فقط در نتیجه آنچنان وضعی پدید می آید که علاوه بر تغییرات عینی پیش گفته تغییر ذهنی نیز صورت گرفته باشد و این تغییر هم عبارت است از توان طبقه انقلابی برای انجام اقدامات انقلابی گسترده و به حد کافی قدرتمندی که بتوانند دستگاه دولت کهنه را که هرگز و حتی در دوران بحران نیز چنانچه آن را « نیندازند » خود « نخواهد افتاد »، کلا (یا جزئاً) در هم شکنند. چنین است نظریه مارکسیستی درباره انقلاب.
مه – ژوئن سال 1915

lenin1.jpg لنین – از مقاله – درباره سازش
مفهوم سازش در قاموس سیاست عبارت است از چشم پوشیدن از برخی خواستها و دست کشیدن از برخی خواستهای خود برای رسیدن به توافق با حزب دیگر.
تصوری که عناصر عامی بطور معمول درباره بلشویک ها دارند و مطبوعاتی که به ما افترا می زنند بدان میدان می دهند، این است که بلشویک ها هیچگاه، با هیچ کس به هیچ سازشی تن درنمی دهند.
چنین تصوری برای ما بمثابه حزب پرولتاریای انقلابی خوشایند است، زیرا ثابت می کند که حتی دشمنان نیز مجبورند وفای ما را به اصول بنیادین سوسیالیسم و انقلاب اذعان کنند. ولی با وجود این باید حقیقت را بیان داشت : این تصور با حقیقت مطابقت ندارد. انگلس حق داشت که ضمن انتقاد از بیانیه کمونارهای بلانکیست (سال 1873) سخن آنان را درباره « هیچ سازشی مباد! » مورد تمسخر قرارداد. او می گفت این سخن چیزی جز جمله پردازی نیست، زیرا چه بسا اوضاع و احوال سازش را بطور ناگزیر به حزب رزمنده تحمیل کند و بدین جهت تحاشی قطعی و همیشگی از « قبول پرداخت قرض به اقساط »* کاری است بی معنی. وظیفه یک حزب انقلابی راستین این نیست که تحاشی از هرگونه سازشی را محال اعلام کند، بلکه آن است که در جریان هر سازشی، آنجا که سازش ناگزیر می شود، بتواند به اصول خود، به طبقه خود، به وظیفه انقلابی خود، به وظیفه تدارک انقلاب و آماده سازی توده های خلق برای احراز پیروزی در انقلاب وفادار بماند.
سپتامبر سال 1917

* به نقل از انگلس، مجموعه آثار، جلد 22، صفحه 440-441 – م.

لنین – از مقاله – وظایف انقلاب

کوتاه شده … شوراها با گرفتن زمام قدرت تامه به دست خویش می توانند حتی همین حالا نیز – که احتمالا آخرین شانس آنها خواهد بود – تکامل مسالمت آمیز انقلاب و انتخابات مسالمت آمیز برای انتخاب نمایندگان شوراها توسط خود مردم ، مبارزه مسالمت آمیز احزاب در درون شوراها، آزمایش برنامه احزاب مختلف در میدان عمل و انتقال مسالمت آمیز قدرت از دست یک حزب به دست حزب دیگر را تأمین کنند.
اگر این امکان از دست داده شود، آن وقت بطوری که چگونگی مجموع سیر گسترش انقلاب … نشان می دهد بروز شدیدترین جنگ داخلی میان بورژوازی و پرولتاریا ناگزیر خواهد بود. وقوع اجتناب ناپذیر فلاکت، بروز این جنگ را تسریع خواهد کرد. این جنگ چونان که تمام معلومات و مفروضات قابل قبول برای عقل انسانی نشانگر آن است، باید به پیروزی کامل طبقه کارگر و پشتیبانی دهقانان تهی دست از این طبقه برای تحقق برنامه ای که بیان شد بیانجامد، ولی این جنگ ممکن است بسیار سنگین و خونین از کار درآید و به بهای جان هزاران ملاک و سرمایه دار و افسران هوادار آنان تمام شود. پرولتاریا برای نجات انقلاب که در خارج از چهارچوب برنامه پیش گفته میسر نخواهد بود، از هیچگونه فداکاری و جانبازی رویگردان نیست، ولی اگر شوراها به آخرین شانس خود برای تکامل مسالمت آمیز انقلاب، تحقق بخشند پرولتاریا با تمام قوا از آنها پشتیبانی خواهد کرد.
نیمه اول سپتامبر سال 1917

لنین – از مقاله – مارکسیسم و قیام

یکی از بدخواهانه ترین و شاید هم رایج ترین تحریفاتی که احزاب « سوسیالیست » حاکم ، در مارکسیسم وارد می کنند، این دروغ اپورتونیستی است که گویا تدارک دیدن برای قیام و بطور کلی با قیام به کردار یک هنر رفتار کردن، « بلانکیسم » است.
برنشتین سرکرده اپورتونیسم با متهم کردن مارکسیسم به بلانکیسم هم اکنون شهرتی اسفناک کسب کرده است و اپورتونیست های کنونی با فریادهای خود علیه بلانکیسم در ماهیت امر کوچکترین نکته تازه ای به « اندیشه های » بی مایه برنشتین نمی افزایند و « عیار » آنها را به قدر سرسوزنی بالا نمی برند.
مارکسیست ها را به بلانکیسم متهم می کنند، زیرا قیام را یک هنر می شمارند! تحریف حقیقت از این فاحش تر ممکن نیست : حتی یک مارکسیست منکر این امر نیست که اتفاقاً مارکس است که صریح ترین و دقیق ترین و قاطع ترین نظر را در این زمینه بیان داشته ، قیام را درست یک هنر نامیده و گفته است : با قیام باید به کردار یک هنر برخورد کرد، باید کامیابی اول را به دست آورد و از پی یک کامیابی به سوی کامیابی دیگر رفت و در این رهگذر تعرض بر دشمن را متوقف نساخت و از آشفتگی دشمن بهره گرفت و غیره و غیره.
برای آنکه قیام کامیاب باشد، باید نه بر توطئه و بر حزب، بلکه بر طبقه پیشرو استوار باشد. این اولا. قیام باید بر اوج موج انقلابی خلق استوار باشد. این ثانیاً. قیام باید بر آن نقطه چرخشی در مسیر تاریخ انقلاب فرازنده استوار باشد که فعالیت صفوف پیشرو خلق به نقطه اوج خود رسیده و تزلزل و تردید در صفوف دشمن و در صفوف یاران سست و دو دل و نااستوار انقلاب شدیدتر از هر وقت باشد. این ثالثاً. با همین سه شرط در طرح ریزی مسئله قیام است که مارکسیسم از بلانکیسم متمایز می گردد.
ولی وقتی این سه شرط جمع باشند، در آن صورت خودداری از رفتار با قیام به کردار یک هنر، معنایش خیانت به مارکسیسم است، خیانت به انقلاب است …کوتاه شده
سپتامبر سال 1917

لنین – از مقاله – اندرز شخص غایب

کوتاه شده … ولی قیام مسلحانه گونه ویژه ای از مبارزه سیاسی و تابع قوانین ویژه ای است که باید آنها را به دقت بررسی کرد. کارل مارکس این حقیقت را با وضوحی شگرف بیان داشته و نوشته است که « قیام » مسلح « به کردار جنگ، یک هنر است».
مارکس قواعد عمده این هنر را چنین بیان می دارد :
1) با قیام هرگز نباید بازی کرد و هنگام دست زدن بدان، باید دقیقاً دانست که باید تا پایان رفت.
2) باید در محل دارای اهمیت قاطع و در لحظه دارای اهمیت قاطع نیرویی با تفوق زیاد گرد آورده شود، زیرا در غیر این صورت دشمن که از آمادگی بهتر و سازمان بهتر برخوردار است، قیام کنندگان را نابود خواهد کرد.
3) همین که قیام آغاز شد باید با نهایت قاطعیت عمل کرد و در هر حالتی حتماً به تعرض پرداخت. « دفاع ، مرگ قیام مسلحانه است ».
4) باید کوشید تا دشمن را غافلگیر ساخت و از لحظه ای که واحدهای ارتش او در مناطق مختلف پخش هستند، استفاده کرد.
5) باید هر روز (و چنانچه فقط پای یک شهر در میان باشد می توان گفت هر ساعت) کامیابی هایی ولو جزئی به دست آورد و به هر قیمتی شده « تفوق روحی » را حفظ کرد.
مارکس درس های تمام انقلابها را در زمینه قیام مسلحانه در این سخنان دانتون – بزرگ ترین استاد تاکتیک انقلاب در تاریخ – تلخیص کرده است : « تهور، تهور و باز هم تهور ».
اگر بخواهیم این سخنان را در محیط روسیه و در این اکتبر سال 1917 به کار بندیم ، معنای آن چنین می شود : تعرض همزمان و هر چه ناگهانی تر و سریع تر به پطروگراد که حتماً باید هم از خارج باشد و هم از داخل، هم از کوی های کارگری باشد و هم از فنلاند و روال و کرونشتات، تعرض تمامی نیروی دریایی و تمرکز نیرویی با تفوقی عظیم بر نیروی 15-20 هزار نفری (و شاید هم بیشتر) « گارد بورژوایی » (دانشجویان دانشکده افسری) و « واحد های وانده »* (بخشی از قزاقان) و غیره.
باید سه نیروی عمده ما یعنی نیروی دریایی، کارگران و واحدهای ارتشی به قسمی با یکدیگر ترکیب شوند که آماج های زیرین حتماً به تصرف درآیند و به بهای هر تلفاتی نگاه داشته شوند :
الف) تلفن؛ ب) تلگراف؛ ج) ایستگاههای راه آهن؛ د) در درجه اول پل ها.
باید از استوارترین عناصر(« گروههای ضربتی » ما و جوانان کارگر و نیز بهترین ناویان) گروههای کوچکی تشکیل داد تا مهم ترین نقاط را اشغال کنند و در همه جا و در تمام عملیات مهم شرکت ورزند، مثلا :
پطروگراد را محاصره و رابطه آن را با نقاط دیگر قطع کنند و با حمله مشترک و هماهنگ نیروی دریایی و کارگران و واحدهای ارتشی به تصرف درآورند. چنین است هدفی که دستیابی بدان لازمه اش هنر و تهور سه باره است.
باید از بهترین کارگران مجهز به تفنگ و نارنجک گروههایی تشکیل شود که بر « مراکز » دشمن (دانشکده های افسری، تلگراف و تلفن و غیره) حمله برند و آنها را با شعار : مرگ تا آخرین نفر، ولی راه عبور به دشمن ندادن، محاصره کنند.
امیدواریم که در صورت تصمیم به عمل، وصایای سترگ دانتون و مارکس از سوی رهبران چنان که باید و شاید به کار بسته شود. کامیابی انقلاب روسیه و انقلاب جهانی در گرو دو تا سه روز پیکار است.
اکتبر سال 1917

* Vendee مأخوذ از نام استان وانده در غرب فرانسه. در سالهای انقلاب بورژوایی پایان قرن هجدهم فرانسه و در نخستین سال های قرن نوزدهم در این استان و مناطق مجاور آن قشرهای غنی و میانه حال دهقانان به تحریک اشراف که حکومت آنها در انقلاب سرنگون شده بود و بسیاری از سران آنها و از جمله لوئی هجدهم در انگلیس به سر می بردند و نیز با کمک دولت انگلیس، به شورش های ارتجاعی دست می زدند – م.

لنین – از کتاب – انقلاب پرولتری و کائوتسکی مرتد

کوتاه شده … هیچ انقلاب بزرگی بدون پیدایش « بی نظمی » در ارتش سرنگرفته است و نمی تواند سربگیرد. زیرا ارتش متحجرترین افزار حفظ نظام کهنه ، محکم ترین سنگر انضباط بورژوایی و پشتیبان فرمانروایی سرمایه و حفظ روح فرمانبری و اطاعت برده وار زحمتکشان از این فرمانروایی و تربیت آنان با چنین روحی است. ضد انقلاب هیچ گاه وجود کارگران مسلح را در کنار ارتش تحمل نکرده و نمی تواند تحمل کند. انگلس می نویسد : در فرانسه کارگران پس از هر انقلابی مسلح بودند و « بدین جهت بورژواها که سکان دستگاه قدرت را به دست داشتند، خلع سلاح کارگران را نخستین وظیفه خود می دانستند. » کارگران مسلح نطفه ارتش نو و یاخته سازمانی نظام اجتماعی نو بودند. له کردن این یاخته و جلوگیری از نمو آن نخستین وظیفه بورژوازی بوده است. نخستین وظیفه هر انقلاب پیروزمند نیز – همانگونه که مارکس و انگلس بارها خاطرنشان ساخته اند – درهم شکستن ارتش کهنه ، منحل ساختن آن و تعویض آن با ارتش نو بوده است. طبقه اجتماعی نوینی که به آهنگ فرمانروایی برمی خاست، هرگز نمی توانست و اکنون نیز نمی تواند بدین فرمانروایی دست یابد و آن را تحکیم بخشد، مگر از این راه که ارتش کهنه را به کلی از هم فروپاشد (خرده بورژواهای مرتجع یا صرفاً ترسو در این زمینه بانگ برمی کشند که این « بی نظمی » است)، مگر از این راه که یک دوران بس دشوار و بس دردناک را بدون هیچ ارتشی بگذراند (انقلاب کبیر فرانسه نیز این دوران دردناک را گذراند) و مگر از این راه که به تدریج و در جریان جنگ دشوار داخلی یک ارتش نو با انضباط نو و سازمان نظامی نو از طبقه نو به پا دارد …کوتاه شده
اکتبر – نوامبر سال 1918

لنین – از پیام – درود به کمونیستهای ایتالیائی ،
فرانسوی و آلمانی

کوتاه شده … انقلاب پرولتری بدون هواداری و پشتیبانی اکثریت عظیم زحمتکشان از پیشاهنگ خود یعنی پرولتاریا غیرممکن است. ولی این هواداری و این پشتیبانی یکباره به دست نمی آید، با رأی گیری تحقق نمی پذیرد بلکه در اثنای مبارزه طبقاتی دشوار و سخت تسخیر می شود. مبارزه طبقاتی پرولتاریا در راه تسخیر هواداری، در راه تسخیر پشتیبانی اکثریت زحمتکشان با تسخیر قدرت سیاسی توسط پرولتاریا پایان نمی پذیرد. پس از تسخیر قدرت نیز این مبارزه ادامه می یابد، منتهی به اشکال دیگر. در انقلاب روسیه اوضاع و احوال برای پرولتاریا (در مبارزه اش برای استقرار دیکتاتوری خود) فوق العاده مساعد شد، زیرا انقلاب پرولتری زمانی صورت گرفت که تمام مردم مسلح و تمام دهقانان خواستار سرنگونی قدرت ملاکان و از سیاست « کائوتسکیستی » سوسیال خائنین یعنی منشویکها و سوسیالیست رولوسیونرها برآشفته بودند. ولی حتی در روسیه که در لحظه انقلاب پرولتری وضع آن فوق العاده مساعد بود و تمام پرولتاریا، تمام ارتش و تمام دهقانان یگانگی و یک دلی شایان توجهی از خود نشان دادند، مبارزه پرولتاریا که به استقرار دیکتاتوری خود تحقق می بخشید، مبارزه پرولتاریا در راه تسخیر هواداری و پشتیبانی اکثریت زحمتکشان ماه ها و سال ها وقت گرفت.
10 اکتبر سال 1919

لنین – از کتاب – بیماری کودکی « چپ گرایی » در کمونیسم

کوتاه شده … اکنون ما تجربه بین المللی بس معتبری در دست داریم که با نهایت صراحت گویای آن است که برخی از خصایص بنیادی انقلاب ما دارای اهمیت محلی نیستند یعنی از ویژگی ملی و صرفاً روسی ناشی نمی شوند، بلکه واجد اهمیت بین المللی هستند. و من در اینجا از اهمیت بین المللی به مفهوم وسیع کلمه سخن نمی گویم ، زیرا نه تنها برخی، بلکه تمام خصایص بنیادی و بسیاری از خصایص درجه اول انقلاب ما از نظر تأثیر آن در همه کشورها، اهمیت بین المللی دارند. نه ، منظور من مفهوم کاملا محدود این کلمه است، بدین معنی که با درک اهمیت بین المللی به مفهوم اعتبار بین المللی یا ناگزیری تاریخی تکرار آن چیزی در مقیاس بین المللی که در کشور ما رخ داده است، باید چنین اهمیتی را برای برخی از خصایص بنیادی انقلاب ما پذیرفت …کوتاه شده
کوتاه شده… برای آنکه بتوان به « توده » یاری رساند و هواخواهی و همدردی و پشتیبانی « توده » را به سوی خود جلب کرد، باید از دشواریها نهراسید و بدون بیم از ایرادگیری ها، مانع تراشی ها، اهانت ها و پیگردهای « رهبران » (که چون اپورتونیست و سوسیال شووینیست هستند، در اکثر موارد بطور مستقیم یا غیرمستقیم با بورژوازی و پلیس ارتباط دارند)، حتماً در آنجا که توده هست فعالیت کرد. باید به هر گونه فداکاری تن در داد و موانع بسیار بزرگی را از سر راه برداشت تا بتوان به شیوه ای منظم و پیگیر، سرسخت، کوشا و شکیبا درست در آن مؤسسات و جامعه ها و جمعیت ها، ولو بی نهایت ارتجاعی، که توده پرولتر یا نیمه پرولتر را دربر داشته باشند، به ترویج و تبلیغ پرداخت …کوتاه شده
کوتاه شده… ما در سپتامبر – نوامبر 1917 در انتخابات پارلمان بورژوایی روسیه یعنی مجلس مؤسسان شرکت کردیم. آیا تاکتیک ما صحیح بود یا نه؟ اگر صحیح نبود، پس باید آن را صریح گفت و ثابت کرد، زیرا این امر ضرور است تا کمونیسم جهانی بتواند تاکتیک صحیح تنظیم کند. و اگر صحیح بود پس باید از آن به نتیجه گیریهای معین رسید …کوتاه شده
… بدون وجود روحیه انقلابی در میان توده ها، بدون وجود شرایطی که به تقویت این روحیه کمک کند، تحقق تاکتیک انقلابی میسر نخواهد بود، ولی ما در روسیه ضمن تجربه ای بس طولانی، دردناک و خونین این حقیقت را دریافته ایم که تاکتیک انقلابی را نمی توان تنها بر پایه روحیه انقلابی استوار ساخت. این تاکتیک باید بر پایه محاسبه هشیارانه و کاملا عینی چگونگی تمام نیروهای طبقاتی کشور مربوطه (و نیز کشورهای همجوار و کلیه کشورهای جهان) و ایضاً بر پایه ارزیابی تجربه جنبش های انقلابی استوار باشد …کوتاه شده
کوتاه شده… انتقاد – و آن هم شدیدترین، قاطع ترین و آشتی ناپذیرترین انتقاد – را باید نه علیه پارلمانتاریسم یا فعالیت پارلمانی، بلکه علیه رهبرانی که نمی خواهند از انتخابات پارلمانی و از تریبون پارلمان به نفع کردار انقلابی و کمونیستی استفاده کنند، متوجه ساخت. فقط چنین انتقادی – البته همراه با طرد رهبران نالایق و تعویض آنان با رهبران لایق – اقدام انقلابی سودمند و ثمربخشی خواهد بود که در آن واحد، هم « رهبران » را چنان تربیت خواهد کرد که شایسته طبقه کارگر و توده های زحمتکش باشند و هم توده ها را چنان تربیت خواهد کرد که بتوانند از وضع سیاسی به درستی سر درآورند و وظایف ناشی از این وضع را که غالباً بسیار بغرنج و پیچیده است، دریابند …کوتاه شده
… پیروزی بر دشمن زورمندتر از خویش تنها در صورتی میسر خواهد بود که حد اعلای نیرو بکار رود و از هر « شکافی » میان دشمنان، هر اندازه هم که کوچک باشد، و از هر تضاد منافع میان بورژوازی کشورهای مختلف و میان گروهها یا انواع مختلف بورژوازی درون هر یک از کشورها و نیز از هر امکانی، هر اندازه هم که کوچک باشد، برای به دست آوردن متحد توده ای، حتی متحد موقت، مردد، ناپایدار، مشکوک و مشروط حتماً و با نهایت دقت، مواظبت، احتیاط و مهارت استفاده شود. کسی که این نکته را نفهمیده باشد، هیچ چیز از مارکسیسم و بطور کلی از سوسیالیسم علمی معاصر نفهمیده است. کسی که توانایی خود را در زمینه کاربرد این حقیقت طی زمانی بالنسبه طولانی و در اوضاع و احوال سیاسی گوناگون در عرصه عمل به ثبوت نرسانده باشد، شیوه کمک به مبارزه طبقه انقلابی در راه رهایی تمام جامعه بشری زحمتکش از چنگ استعمارگران را هنوز نیاموخته است. ضمناً این مطلب، هم برای دوران پیش از تصرف قدرت سیاسی به دست پرولتاریا صادق است و هم برای دوران پس از تصرف این قدرت.
مارکس و انگلس می گفتند تئوری ما حکم جزمی (دگم) نیست بلکه رهنمون عمل است و بزرگ ترین اشتباه و بزرگ ترین تبهکاری مارکسیست های « صاحب پروانه » نظیر کارل کائوتسکی و اتوبائر و غیره در آن است که این نکته را نفهمیده و نتوانسته اند آن را در مهم ترین لحظات انقلاب پرولتاریا به کار برند …کوتاه شده
کوتاه شده… اگر پرولتاریای « ناب » در میان انبوهی از لایه های اجتماعی سیال و بسیار رنگارنگ – از پرولتر گرفته تا نیمه پرولتر(یعنی کسی که فقط نیمی از وسایل معاش خود را از راه فروش نیروی کار به دست می آورد)، از نیمه پرولتر گرفته تا دهقانان خرده پا (و پیشه ور و افزارمند خرده پا و بطور کلی صاحب واحد اقتصادی کوچک) و از دهقان خرده پا گرفته تا دهقان میانه حال و غیره محصور نبود و اگر در درون خود پرولتاریا تقسیم بندی هایی از لایه های رشد یافته تر و کم رشدتر، تقسیم بندیهای مرکب از افراد هم ولایتی و هم حرفه و گاه هم دین و غیره وجود نمی داشت – سرمایه داری هم سرمایه داری نمی بود. در نتیجه مجموعه همین عوامل است که توسل به مانور، ساخت و پاخت و سازش با گروههای گوناگون پرولترها و با احزاب گوناگون بیانگر منافع کارگران و صاحبان واحدهای اقتصادی کوچک، برای حزب کمونیست، برای پیشاهنگ پرولتاریا و بخش آگاه آن ضرورت و آن هم ضرورت بی چون و چرا و مطلق کسب می کند. جان کلام در آن است که ما بتوانیم این تاکتیک را در جهت ترفیع و نه تنزل سطح عمومی آگاهی پرولتری، در جهت تقویت روحیه انقلابی و آمادگی پرولتاریا برای پیکار و دستیابی به پیروزی، به کار بریم. ضمناً باید این نکته را هم یادآور شویم که تأمین پیروزی بلشویک ها بر منشویک ها نه تنها در دوران پیش از انقلاب اکتبر سال 1917، بلکه پس از آن کاربرد تاکتیک مانور، ساخت و پاخت و سازش را ایجاب می کرد، ولی البته به اشکال و شیوه هایی که پیروزی بلشویک ها را به زیان منشویک ها تسهیل و تسریع می کرد و تحکیم و تقویت می بخشید. دمکرات های خرده بورژوا (و از آن جمله منشویک ها) ناگزیر میان بورژوازی و پرولتاریا، میان دمکراسی بورژوایی و نظام شورائی، میان رفرمیسم و مشی انقلابی، میان کارگردوستی و ترس از دیکتاتوری پرولتری و غیره نوسان می کنند. تاکتیک صحیح کمونیست ها باید برپایه استفاده از این نوسانات استوار باشد نه اینکه آن را نادیده انگارد. و اما چنین استفاده ای مستلزم آن است که ما در قبال عناصری که به سوی پرولتاریا روی می آورند، در آن لحظه و در آن حدودی که روی آورده اند گذشت هایی قائل شویم و همزمان با آن علیه عناصری که به سوی بورژوازی روی می آورند، به مبارزه برخیزیم …
… قانون اساسی انقلاب که تمام انقلاب ها و از جمله هر سه انقلاب روسیه در طول قرن بیستم صحت آن را تأیید کرده اند، نکات زیرین را دربر دارد : برای انجام انقلاب کافی نیست که توده های استثمار شونده و ستم زده به عدم امکان ادامه زندگی به شیوه کهنه پی برده، خواستار دگرگونی آن باشند. برای انجام انقلاب لازم است که استثمارگران نیز نتوانند به شیوه سابق زندگی و حکومت کنند. انقلاب فقط زمانی می تواند پیروز گردد که « پایینی ها » ادامه زندگی به شیوه کهنه را نمی خواهند و « بالایی ها » ادامه حکومت به شیوه کهنه را نمی توانند. این حقیقت را به صورت دیگر می توان چنین بیان داشت : انجام انقلاب بدون بروز بحران همه گیر در سراسر کشور(یعنی بحرانی که هم استثمارشوندگان و هم استثمارگران را دربر گیرد) امکان پذیر نیست. بنابراین برای انقلاب می باید : اولا اکثریت کارگران (یا به هر حال اکثریت کارگران آگاه، فکور و از نظر سیاسی فعال) ضرورت انقلاب را به حد کمال دریافته ، آماده باشند بخاطر آن مرگ را پذیرا شوند. ثانیاً طبقات فرمانروا در زمینه اداره امور دولت به چنان بحرانی دچار شده باشند که حتی واپس مانده ترین توده ها را نیز به میدان سیاست بکشاند (نشانه هر انقلاب اصیل عبارت است از افزایش سریع یعنی ده برابر شدن و حتی صد برابر شدن تعداد عناصر مستعد مبارزه سیاسی در میان توده زحمتکش و ستم زده ای که پیش از آن بی عمل مانده بود) و دولت را ناتوان کند و سرنگونی سریع آن را برای انقلابیون میسر سازد …
کوتاه شده… تاریخ عموماً و تاریخ انقلاب ها خصوصاً همواره پر مضمون تر، متنوع تر، پر شاخه تر، زنده تر و « زیرک تر » از آن است که در تصور بهترین احزاب و آگاه ترین پیشاهنگان پیشروترین طبقات می گنجد. علت آن نیز روشن است، زیرا بهترین پیشاهنگ ها بیانگر شعور، اراده، شور و شوق و تصورات دهها هزار انسانند و حال آنکه انقلاب به نیروی شعور، اراده، شور و شوق و تصورات میلیونها انسان که تازیانه های پیکار پر تب و تاب میان طبقات آنها را به جنبش وامی دارد و آن هم در لحظاتی که تمام استعدادهای انسانی اوج می گیرد و با حدت و شدتی خاص به کار می افتد، تحقق می پذیرد. از اینجا دو نتیجه عملی بسیار مهم به دست می آید: نخست آنکه طبقه انقلابی برای انجام وظیفه خود باید بتواند فن استفاده از تمام اشکال یا جوانب فعالیت اجتماعی را بدون هیچ استثناء فرا گیرد (و پس از تصرف قدرت سیاسی هر آنچه را که پیش از تصرف آن ناتمام گذارده بود به فرجام رساند و آن هم گاه در کمال بی پروایی و با تن دردادن به مخاطرات عظیم). دوم آنکه طبقه انقلابی باید برای تبدیل بسیار سریع و ناگهانی یک شکل به شکل دیگر، آماده باشد.
همه کس تصدیق دارد که ارتشی که خود را برای فرا گرفتن فن کار با انواع سلاح ها و تمام وسایل و شیوه هایی که دشمن برای پیکار در دست دارد یا ممکن است به دست آورد، آماده نسازد، رفتارش نابخردانه و حتی تبهکارانه است. این مطلب در عرصه سیاست بس بیشتر صادق است تا در امور جنگی. در سیاست خیلی کمتر می توان از پیش دریافت که هنگام پیش آمد این یا آن وضع چه شیوه هایی از مبارزه را می توان به کار برد که برای ما سودمند باشد. اگر ما برای کاربرد تمام شیوه های مبارزه آمادگی نداشته باشیم ، آنگاه چنانچه تغییرات حاصله در وضع طبقات دیگر که مستقل از اراده ما صورت می گیرد، شکل و شیوه ای از فعالیت را در دستور روز قرار دهد که ما در آن بسیار ضعیف باشیم ، با شکستی عظیم – و گاه حتی شکست قطعی – روبرو خواهیم شد. ولی اگر برای کاربرد تمام شیوه های مبارزه آمادگی داشته باشیم ، از آنجا که ما بیانگر منافع طبقه واقعاً پیشرو و واقعاً انقلابی هستیم ، حتی اگر اوضاع و احوال به ما امکان ندهد تا سلاحی را به کار اندازیم که حداکثر خطر را برای دشمن دربر دارد و با حداکثر سرعت ضربات مرگبار بر او وارد می سازد، بازهم پیروزی ما مسلم خواهد بود …کوتاه شده
آوریل – مه سال 1920

۱ دیدگاه

  1. امروز فریاد اعتراض ایران از پلی تکنیک شنیده میشود در یک اقدام منسجم بین المللی در مقابل جمهوری جنایتکار اسلامی وهدف غیر انسانی اش در قبال پرونده سازی برای یارانمان متحد شویم.

    دقايقي پيش اخبار نگران كننده اي از زندان اوين به ما رسيد كه حاكي از حال بسيار وخيم عباس حكيم زاده و احمد قصابان است. طبق اين خبر پس از آنكه در روز گذشته دانشجويان در بند اقدام به شعار دادن نمودند با واكنش وحشيانه نيروهاي امنيتي روبرو شدند.
    طبق اين خبر احمد قصابان دچار ضربه مغذي شده است كه حال وي بسيار وخيم گزارش شده است و نيز عباس حكيمزاده نيز به دليل ضربه به گيجگاهش در كما به سر مي برد.
    از همه دانشجويان درخواست مي شود تا در مقابل اين ظلم ها متحد شوند.

    کمپین بین المللی حمایت از دانشجویان پلی تکنیک

    زنده باد آزادی و برابری

    دوست داشتن

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.